.

خانه > تأليفات, مقاله ها > آشنایی با مکتب شیراز، شاگردان غیاث الدین منصور دشتکی

آشنایی با مکتب شیراز، شاگردان غیاث الدین منصور دشتکی

shagerdane ghdyath

شاگردان غیاث الدین منصور

پس از رحلت غیاث‏الدین منصور، به علت اوضاع و احوال سیاسی و برخوردهای اعتقادی و قویتر شدن حکومت مرکزی صفویه، جمع شدن علما و دانشمندان در پایتخت از یک طرف و نقاری که بین غیاث‏الدین منصور و دستگاه صفوی ایجاد شده بود۱ از طرف دیگر و همچنین به علت ستیزی که بعضی از کوته‏نظران درباری نسبت به حکمت و فلسفه روا می‏داشتند، حوزه فلسفی شیراز از جوانب مختلف مورد فشار و بی‏مهری قرار گرفت و فضلا و دانشمندان شیراز مجبور به جلای وطن شدند و حتی خاندان دشتکی بعضاً به سرزمینهای دور دست چون هند و مکه و مدینه هجرت کردند.۲
اما مکتب فلسفی شیراز با این هجرتها نه تنها از بین نرفت بلکه در نقاط و سرزمین‏های دیگر گسترش یافت. شاگردان بیواسطه و با واسطه غیاث‏الدین منصور، مکتب شیراز را که وارث حکمتِ اسلامیِ مشاء و اشراق بود در تمام مراکز علمی آن روز گسترش دادند؛ بطوری که این جریان از مرزهایِ ایران گذشت و بخصوص در شبه قاره هند، نمودی بارز یافت. هرچند مشهور آن است که ملاصدرا در مکتب اصفهان از شیخ بهایی و میرداماد حکمت اندوزی کرده است، ولی به احتمال قریب به یقین حکمت آموزی را در شیراز و در خدمت یکی از شاگردان با واسطه غیاث‏الدین منصور آغاز کرده و سپس وارد حوزه فلسفی اصفهان شده است.۳ اینکه ملاصدرا در تعظیم و تقدیس غیاث‏الدین منصور الفاظ و القابی را بکار می‏برد که تنها در مورد اساتیدش شیخ‏بهایی و میرداماد از او دیده شده، نیز مؤید همین مطلب است.۴
جالب آنکه از فخرالدین سماکی به عنوان بزرگترین استاد میرداماد در حکمت یاد کرده‏اند۵ و ملاعبدالله یزدی را استاد شیخ بهایی دانسته‏اند؛ در حالیکه فخرالدین سماکی خود شاگرد غیاث‏الدین منصور بوده و پس از غیاث‏الدین منصور محضر شاگرد بزرگ او یعنی جمال‏الدین محمود را درک کرده است و ملاعبدالله یزدی نیز شاگرد جمال‏الدین محمود بوده است. بدین ترتیب ردّپای مکتب فلسفی اصفهان را باید در مکتب شیراز و نزد غیاث‏الدین منصور جستجو کرد.
از سوی دیگر با فرار صدرالدین محمد ثانی از شیراز۶ و سایر حوادثی که بعداً به آنها اشاره خواهد شد، شهر شیراز به جز مدت کمی که جمال‏الدین محمود شیرازی ریاست حوزه فلسفی آن را در دست داشت، نتوانست آن مرکزیت و رونق سابق را بازیابد. عبدالواحد بن علی استاد قاضی نورالله شوشتری که بعد از وفات غیاث‏الدین منصور برای تحصیل حکمت به شیراز آمده بود، چنین گزارش می‏دهد:
مولی کمال‏الدین حسین اردبیلی معروف به الهی را به تسنن متهم کرده و در زمره مخالفان محقق کرکی شمرده‏اند. با توجه به سابقه برخورد استادش غیاث‏الدین منصور با محقق کرکی زمینه ایراد این اتهام بر چنین شیعه مخلصی واضح می‏شود.
«وقتی به شیراز رسیدم که هیچ یک از فضلای شیراز در شیراز نبود. بلکه طالب علمی که شرح شمسیه پیش او بخوانم نبود. چه خواجه جمال‏الدین محمود را قاضی جهان به تبریز فرستاده و به تعلیم پسر خود میرزاشرف برده بود. و شیخ نصرالبیان به اردوی محلی رفته بود و شیخ منصور و ملاتقی الدین محمد به گرمسیر رفته بودند و ملاسلیمان و جمعی دیگر به طرف دیگر رفته بودند.»۷
ما در این مقاله به شاگردان غیاث‏الدین منصور و احوال و آثار آنان خواهیم پرداخت. تعداد شاگردان او زیاد بوده است و اگر شاگردان با واسطه را نیز اضافه کنیم عدد بزرگی خواهد شد که مهمترین آنان را به شرح زیر می‏توان خلاصه کرد:
۱ ـ صدرالدین محمدثانی
وی فرزند غیاث‏الدین منصور و بسیار مورد علاقه پدر بوده است. شرح حال او و چگونگی برخورد او با شاه طهماسب و در نتیجه فرارش را از شیراز، قبلاً ذکر کردیم.۸ در اینجا بی‏مناسبت نیست که از برخورد او با ملامحتشم کاشانی شاعر معروف دربار صفوی ذکری به میان آوریم و با درج نامه‏هایی که بین این حکیم و آن شاعر ردّ و بدل شده است شخصیت صدرالدین محمد، موارد اختلافش با دربار صفوی تا حدودی روشن شود. به گزارش کتاب عرفات العاشقین:۹
«مولانا محتشم کاشانی وقتی ملک الفضلاء سیدالعلماء میرصدرالدین محمدبن غفل حادی عشر میرغیاث‏الدین منصور بن میر صدرالدین محمد دشتکی را به منزل طلب نموده، ضیافت کرده تملق از حد گذرانیده در تهیه اسباب ضیافت بغایت تکلفات نموده و در خدمت وی مبالغه عظیم کرده، جایی که نزاکت فطرتِ میر بود، طعام ناخورده به منزل خود مراجعت نمود. مولوی این غزل را به خدمت فرستاد:
آنکه رنجیده زمن گر کنم اظهار که کیست
گربمیرم نتوان بر من از انصاف گریست
برجگر خار غمی داشته‏ام زین دو سه روز
که به آن در غم هجرش نفسی نتوان زیست
بی‏گناهم ولی از تندی خوی تو مرا
گُنهی نیست که در نامه اعمالم نیست
پس صدرالدین محمد در جواب، فقره نثری در کارکرد از غایت نفاست مذکور می‏شود:
ملاذالاناما! خداوندگارا! امروز در مسجد جامع به رقعه منظومه موسومه به نظم الجواهر مشرف شد. چون از نمو «و ماعلّمناه الشعر»۱۰ کلاهی به این عاجز نرسیده در وُسع نطقِ خود مجال جوابِ نظم ندید؛ بر سبیل نثر گستاخی می‏نماید؛ اگر نمی‏نمود حمل بر خاطر بیمار و دیگر امور می‏فرمودند.
ملاذا! آنچه اشارت به آن فرموده از رنجش و غیره، همه غیر واقع است. چه جای آن است نظم و نثر و سلوک و وضع خدام با این فقیرِ جاهل هیچ مدانِ بی‏هیچ هنر از حسن یوسف و صوت داوود و ملک سلیمان و علم آدم و شجاعت رستم و مهابت حسن بیک یوزباشی و فهم حیدرمعمائی(!؟) در واقع، از سلطنت و مؤونت و حُسن و اخوات آن عاریم.
چون مبالغه خدّام در این امور و تعظیمات و سلوکِ لازمه آن مشاهده شود، تارهً حمل بر هزل و بلوغ به نهایت بلکه تجاوز از حدّ می‏شود و تارهً، نعوذبالله بر قصور فهم و عدمِ فراستِ خدّام حمل می‏گردد؛ و قسم اخیر خود محال است، باید که محمول بر هزل باشد. اکنون چه معنی دارد که با خادمان خود در این مقام بوده باشید و با فقیر که به سی سال است از خدّامم در معرض عاشقی در آیند و با آنکه چهل مرتبه از ایشان مفلوک ترم، بنده را بر مسند سلطنت نشانده و با وجود پیری و ضعفِ قوایم و درد پا، متّکا در بر و نازبالش در بغل به خدمت ایستاده باشند و با وجود تعددِ نمدتکیه‏های رنگارنگ، تکلیف
نمایند که برخیزید که نمدتکیه دیگر در اندازم!؟
بنده طالبم؛ و طالب علم حقش آنکه بر بوریا بخوابد و شما شاعرید که در منزل شما جز خشتی و ابریقی نباید باشد. این نوع ارادت مخصوص نساء و اَتراکست. حقا که از مشاهده آن مرتبات به نوعی انوثت بر من غالب گشته که مگر یک ماه دیگر در منزل خود باشم شاید که به رجولیت اصلی باز آیم! هیهات! در امر ضیافت؛ چون هیچ داروغه و یوزباشی و وزیر در میان ما نبود. بلکه مجلسی بود مرکب از یک واعظ و یک طبیب و دو طالب علم و نیم سید و دو شاطر ریش‏دار و چهار شاعر مفلوک و یک مطرب بدنواز؛ و اینها همه کدامی باشند.۱۱ طریق مکرمت آن بود که جهت آن مشت‏گدای بی‏سروپا که در مذلت و فلاکت با میزبان شریکند یک قاب برنج و دو کاسه و دو سه تکه نان بیاورند تا از مشاهده خلاف عادت به مرگ مفاجات نمیرند.
من که هر شب یک چهار یک برنج پزم و مشاهده کنم که قراپلاو،۱۲ ساز پلاو، سارق پلاو، داوق پلاو، بارق پلاو، باش پلاو، داش پلاو، هاش پلاو، ماش پلاو، خشخاش پلاو، ارماش پلاو، یلداش پلاو، رشته پلاو، مشته پلاو، کشته پلاو، سماق پلاو، دجاق پلاو، تخماق پلاو، داق پلاو، دیاق پلاو، تاروخ پلاو، ساروخ پلاو، انار پلاو، منار پلاو، خیار پلاو، مهار پلاو، هزار پلاو، عدس پلاو، باقلا پلاو، لوبیا پلاو، سفید پلاو، سیاه پلاو، زرد پلاو، مرد پلاو، برد پلاو، شلد پلاو، شلغم پلاو، زردک پلاو، کشمش پلاو، مشمش پلاو، بریان پلاو، مرغ پلاو، غاز پلاو، لک لک پلاو، فندق پلاو، گردو پلاو، سنجد پلاو، عاشق پلاو، معشوق پلاو، به غیر قلیه برنج، این طعامها به جهت من، صف در صف کشیده؛ چون دل از دست ندهم و خلاف عادت سلوک نکنم!؟ که ملاحظه خاصه و خرجی نمایم. خاصه پالوده به نعمت آلوده با شرب آغشته به شیره نبات، معجون به آب حیات از عین شربتخانه سند به یک مضاف به آن شود بر وجهی که هر یک قاب از آن به نهصد و پنجاه و دو دینار و نیم برآمده …
به همه حال، این گستاخی را حمل بر رنجش نفرمایند که جای آن نیست و اللهِ بالله. بلی اگر حمل بر صدق قول می‏فرمایند به جای خود است. و مِنْ بَعد بنده را از مسند سلطنت و نبوت پایینتر آرند و خود نیز از مقام عاشقی و عبودیت قدمی فراتر نهند تا هر دو بر جاده راست افتیم و همواره نزدیکتر تا همه برابر و برادر باشیم. شما بازار نظمم در پیچید تا ما دکان نثر دربندیم و همه از مردم و آدمی باشیم.۱۳ باید که مِنْ بَعد تقلید خلیل عطار در کسب اعتبار ننمایند و الله واسع علیم»۱۴٫
۲ ـ مولی کمال‏الدین حسین اردبیلی معروف به الهی
وی که فرزند خواجه‏شرف‏الدین عبدالحق اردبیلی است در جوانی از اصحاب سلطان حیدر صفوی، نبیره شیخ صفی‏الدین اردبیلی بوده و از جانب وی مأمور به ارشارد در شیراز شده است.۱۵ در شیراز از محضر علامه دوانی، امیر غیاث‏الدین منصور و امیر جمال‏الدین‏بن عطاءالله پسر عموی غیاث‏الدین بهره‏ور شده است. در علوم مختلف عقلی و نقلی متبحر بود و تشیع خود را در زمان شاه اسماعیل ظاهر کرد. اول کسی است که در فقه جعفری به زبان فارسی مطلب نگاشته است. به تصوف گرایش شدید داشت. در سال ۹۰۸ هـ . ق. گلشن راز شبستری را شرح کرده است که شرحی است مبسوط با یک مقدمه و دوازده فصل. سال اتمام نگارش آن را به ابجد چنین آورده است:
شده تاریخ اتمامش چه روشن
زده عقلش رقم از «شرح گلشن»
شرحی نیز به فارسی بر نهج‏البلاغه علی(ع) دارد. دو تفسیر یکی به فارسی و دیگری به عربی بر قرآن دارد همچنین سایر آثارش عبارتند از:۱۶
۱ ـ شرح تهذیب الوصول الی علم‏الاصول که اصل آن از علامه حلی است؛
۲ ـ حاشیه بر شرح مواقف،
۳ ـ حاشیه بر شرح مطالع،
از جمال‏الدین محمود، آثار زیادی باقی نمانده است. شاید یکی از علتهای آن غارت شدن کتب و یادداشتهایش توسط اشرار بوده است.
۴ ـ حاشیه بر شرح قطب‏الدین شیرازی بر شمسیه،
۵ ـ حاشیه بر شرح هدایه میبدی،
۶ ـ حاشیه بر حاشیه علامه دوانی بر تجرید،
۷ ـ حاشیه بر حاشیه سیدصدرالدین دشتکی بر تجرید،
(این دو حاشیه بیشتر بصورت محاکمات بین علامه دوانی و سید سند قلمداد می‏شود و بنام «محاکمات بر طبقات» خوانده می‏شود)؛
۸ ـ شرح تذکره خواجه در هیئت،
۹ ـ حاشیه‏بر شرح تحریر اقلیدس در هیئت،
۱۰ ـ حاشیه بر بیست باب در اسطرلاب از خواجه طوسی،
۱۱ ـ شرح اثبات الواجب دوانی که در ۹۱۶ (به تاریخ اثبات الواجب) نگاشته است؛
۱۲ ـ حاشیه بر قواعد الاحکام علامه حلی.
او را به تسنن متهم کرده و در زمره مخالفان محقق کرکی شمرده‏اند.۱۷ با توجه به سابقه برخورد استادش غیاث‏الدین منصور با محقق کرکی زمینه ایراد این اتهام بر چنین شیعه مخلصی واضح می‏شود. به هر حال او در سال ۹۵۰ ه·· در گذشته و بیش از ۳۰ کتاب به فارسی و عربی و ترکی باقی گذاشته است. از شاگردان او می‏توان از میرسید خلیل بن‏رضوی کرمانی نام برد که صاحب حاشیه‏ای بر حاشیه میرسید شریف بر شمسیه است.
۳ ـ جمال‏الدین محمود شیرازی
او را باید سرآمد شاگردان غیاث‏الدین منصور دانست. از احوال او در کتب تاریخی و تراجم بطور مستقیم سخنی به میان نیامده است. قدر مسلم آنکه در حدود سال ۹۶۰ تا ۹۶۵ ه·· حوزه فلسفی بزرگی در شیراز داشته است و فضلای زیادی چون مرحوم مقدس اردبیلی، ملاعبدالله یزدی صاحب کتاب معروف حاشیه ملاعبدالله، عبدالواحدبن علی استاد قاضی نورالله شوشتری، ملاحاجی محمود یزدی ، ملامیرزا جان باغنوی، سید حسین عمیدی، ملاعبدالله شوشتری، افضل الدین محمد ترکه، ملامحمد شریف اصفهانی رویدشتی، ملا آقاجان شیروانی و شاه ابومحمد شیرازی همزمان در این حوزه نزد او درس می‏خوانده‏اند.
عده‏ای او را شاگرد دوانی گفته‏اند. چنانکه امین احمد رازی در کتاب هفت اقلیم آورده است:
«خواجه جمال‏الدین محمود از فضلای عصر بود علمش بی‏نهایت و عملش بی‏غایت؛ و از تلامذه جلال‏الدین محمد دوانی است که استاد وی بوده و جمیع فضلای این عصر و زمان از جمله تلامذه وی بوده‏اند».۱۸
شاید علت این انتساب یکی این باشد که نویسنده جمیع فضلای آن زمان را شاگرد دوانی می‏شمرده دیگر اینکه در سلسله روایتی، جمال‏الدین محمود از دوانی نقل روایت کرده است.۱۹ سوم آنکه جمال‏الدین محمود بر کتب دوانی شرح و حاشیه نوشته است.
به هر حال، اگر جمال‏الدین محمود نزد دوانی درس خوانده باشد، در زمان مرگ دوانی (۹۰۸ه··) بسیار جوان بوده و بیشتر تدرس او نزد غیاث‏الدین منصور واقع شده است.
پس از مرگ غیاث‏الدین منصور (۹۴۸ه··) قاضی جهان وزیر دانشمند و دانش دوست شاه طهماسب او را برای ادامه تعلیم پسر خود میرزاشرف به تبریز برد. پس از عزل و مرگ قاضی جهان (۹۶۰ه··) جمال‏الدین محمود به شیراز بازگشت. عبدالواحدبن علی استاد قاضی نورالله شوشتری که خود افتخار شاگردی جمال‏الدین محمود را داشته چنین می‏گوید:
در این اثنا خواجه جمال‏الدین محمود بعد از دوازده سال از تبریز به شیراز آمد و قصد او آن بود که چون از قاضی جهان رعایت خوب یافته، طالب علمان را رعایت نموده در شیراز به طریقه سیدالحکماء میرغیاث‏الدین منصور کرسی نهاده و به افاده مشغول شود و ندای «انی اعلم ما لا تعلمون»بگوش هوش افاضل زمان رساند».۲۰
هموگزارش می‏دهد که در بازگشت جمال‏الدین محمود به شیراز عده‏ای در دروازه اصفهان به او و خانواده‏اش حمله کرده، داماد او را کشتند و اموال او را همراه با کتب و یادداشتهایش غارت کردند.۲۱
به هر حال، حوزه مجددی که جمال‏الدین محمود پس از دوازده سال در شیراز و در مدرسه منصوریه دایر کرد باعث شد که فضلای زیادی به تحصیل معقول در آنجا بپردازند. ملاعبدالله یزدی به امر جمال‏الدین محمود
بی‏شک نامدارترین شاگرد میرفتح‏الله شیرازی، معین الدین ابو محمد محمود بن محمد دهدار خفری متخلص به عیانی است. وی در سال ۹۴۷ ه·· . ق. در خفر جهرم متولد شد.
حاشیه‏ای بر تهذیب المنطق در باب ضابطه اشکال اربعه نگاشته است که اول آن چنین است: «حمداً لألهٍ هو بالحمد حقیق اذ ارشدنا الی رموز التوفیق …»۲۲ همچنین ملا عبدالله حاشیه خود را بر حاشیه خطائی در همین اوان یعنی سال ۹۶۲ ه·· در مدرسه منصوریه شیراز نگاشته است که نام کامل آن «الحاشیه الخطائیه علی شرح المختصر لتلخیص المفتاح» است که اصل آن از سکاکی (م ۶۲۶ه··) است و نظام الدین عثمان خطائی (م ۹۰۱ ه··) بر آن حاشیه نگاشته است.۲۳
مقدس اردبیلی نیز علوم عقلیه را در همین حوزه شیراز فرا گرفته و با ملاعبدالله یزدی همدرس و همحجره بوده است. حاشیه‏ای که بر تجرید نگاشته و در آن، مبحث امامت را بسیار بسط داده، محصول همان دوران است.۲۴ حجره او در مدرسه محمودیه شیراز هنوز باقی است. این حجره و داستانهایی که از کیفیت علم آموزی محقق اردبیلی در این دوران نقل می‏شود، یادآور زهد و عبادات و تذکری برای همه طلاب است.
از شاگردان معروف جمال‏الدین محمود، افضل‏الدین محمد بن حبیب‏الله العامی معروف به ترکه (م ۹۸۴ه··) است که از علمای بزرگ اصفهان محسوب می‏شود و ابوالقاسم کازرونی صاحب کتاب معروف سُلّم‏السماوات نزد او درس خوانده است.
از دیگر شاگردان جمال‏الدین محمود، شیخ شمس‏الدین فرزند شیخ ابراهیم قطیفی مجتهدمعروف و رقیب محقق کرکی است که پس از بازگشت از سفر هند و دکن و در حالی که صاحب مکنت و شوکت بسیار شده بود به شیراز آمد و همو بود که جمال‏الدین محمود را تشویق کرد که حوزه مجددی در شیراز تشکیل داده و به تدریس حکمت بپردازد.۲۵
تاج‏الدین حسن بن شرف الدین فلاورجانی پدر فاضل هندی و نیز ابوالولی ابن‏سید المحقق شاه محمود حسنی شیرازی از جمال‏الدین محمود اجازه روایت داشته‏اند.۲۶
از جمال‏الدین محمود، آثار زیادی باقی نمانده است. شاید یکی از علتهای آن غارت شدن کتب و یادداشتهایش توسط اشرار بوده است که قبلاً به آن اشاره شد. از کتابهای او می‏توان به آثار زیر اشاره کرد:
۱ ـ شرح بر اثبات الواجب دوانی،
۲ ـ قدم و حدوث اجسام،
۳ ـ حاشیه بر شرح قدیم دوانی،
۴ ـ ملاحبیب الله باغنوی معروف به
میرزاجان شیرازی

وی از شاگردان معروف جمال‏الدین محمود شیرازی است. (باغ نو یکی از محلات قدیمی شیراز است). از تاریخ تولد او اطلاعی در دست نیست. وی در درس جمال‏الدین محمود با امثال مقدس اردبیلی و ملاعبدالله یزدی همدرس بوده است. از کوشش و سعی وافر او در فراگیری دروس، داستانها ساخته‏اند. احتمالاً از جلال الدین دوانی نیز استفاده کرده است چنانکه در ابتدای شرح خود بر اثبات واجب و قدیم دوانی چنین آورده است: «المحقق الدوانی استاذی و استنادی»۲۷ بعضی او را پیروطریقه اشعری و از شافعیان متعصب شمرده‏اند. قاضی نور الله او را به انتحال آثار غیاث الدین منصور متهم کرده است. شاگرد او شیخ ابوالقاسم کازرونی در کتاب سلم السماوات آورده است:
«مولانا میرزاجان شیرازی از سال ۹۷۱ تا ۹۸۸ ه·· در بلده شیراز به تدریس علوم عقلیه اشتغال می‏نمود و این حقیر اصول ابن حاجب و حاشیه قدیم مولوی (دوانی) را پیش ایشان خوانده بود. در سال ۹۸۸ به طرف هند حرکت نمود و من‏درلار، ریاضی و تفسیر بیضاوی را پیش او خواندم».
کار او در هند بالا گرفت و در دربار بابریان تقرب یافت و در سال ۹۹۴۲۸ و یا ۹۹۵۲۹ در هند در گذشت.
از میرزاجان شیرازی آثار متعددی در منطق، اصول، کلام، حکمت و طب بر جای مانده است که برخی از آنها عبارتند از:
۱ – الردود و النقود که تعلیقه بر شرح مختصر عضدی است؛
۲ – حاشیه بر معالم الاصول که نسخه‏ای از آن در کتابخانه ملی فارس موجود است؛
۳ – حاشیه بر اشارات،
۴ – حاشیه بر حاشیه قدیم تجریدالکلام،
۵ – حاشیه بر شرح مطالع،
۶ – حاشیه بر حاشیه شرح مطالع،
۷ – حاشیه بر اثبات الواجب دوانی که در سال ۹۸۳ پایان یافته است؛
۸ – حاشیه بر محاکمات رازی بر شرح اشارات،
۹ – حاشیه بر شرح اشارات خواجه،
۱۰ – انموذج الفنون،
۱۱ – حاشیه بر مطول،
۱۲ – حاشیه بر مطالع الانوار سراج الدین ارموی،
۱۳ – حاشیه بر شرح ایجی بر منتهی السؤال و الاُمل ابن حاجب؛
۱۴ – حاشیه بر شرح مواقف.
از شاگردان معروف او غیر از شیخ ابوالقاسم نصرالبیان کازرونی، سید حسن حسینی خلخالی (م ۱۰۱۴ ه·· ) است که آثاری دارد از این قبیل:
۱ – رساله اثبات الواجب،
۲ – حاشیه بر حاشیه تفسیر بیضاوی،
۳ – رساله فی المبدأ الاول و صفاته،
۴ – حاشیه عقاید عضدیه،
۵ – حاشیه بر تهذیب المنطق و الکلام،
۵ – میرزا شرف جهان قزوینی (۹۱۲ ـ ۹۶۹ ه·· .)
او فرزند قاضی جهان و از سادات جلیل القدر شیراز بود که در خدمت غیاث الدین منصور درس خوانده و پس از او مدت دوازده سال شاگرد جمال الدین محمود بوده و در سفر و حضر او را همراهی کرده است. وی در سال ۹۶۸ و یا ۹۶۹ از دنیا رفته است. این شاگرد غیاث‏الدین نیز، با آنکه پدرش مدتی مقام وزارت را داشت، مورد بیمهری شاه و حکومت صفوی واقع شد چنانکه در تذکره میخانه آمده است:
«جمعی از معاندان به عرض اشرف اقدس فرمانروای ایران زمین رسانیدند که آن نوباوه بستان سیادت یکی از ارباب متعصب اهل تسنن است. شاه بعد از استماع این خبر، …. از آن منبع فصاحت و بلاغت بغایت مکدر شد و از نظر کیمیا اثرش بینداخت. به هر تقدیر، در حین حیات و بعد از وفات والد خود از سعادت ملازمت پادشاهی و تفاخر بندگی شاهنشاهی بی‏بهره ماند».۳۰
۶ – میرفخرالدین استرآبادی معروف به سماکی
او استاد بزرگ میرداماد در علوم عقلی است۳۱ و احیاناً پس از غیاث الدین منصور نزد جمال الدین محمود نیز درس خوانده است. حواشی او بر تجرید به حواشی فخریه معروف است که در برابر حواشی خضریه قرار دارد و خود او نیز به علامه فخری شهرت دارد. همچنین رساله‏ای از او در آداب المناظره باقی است.
۷ – میرزا قاسم گنابادی
او از سال ۹۰۰ تا ۹۴۸ ه·· در علوم و ریاضیات از محضر غیاث الدین منصور بهره‏مند بوده است.
۸ – کمال الدین حسین ضمیری اصفهانی
وی که به سال ۹۷۳ ه·· فوت کرده است در علوم ریاضی شاگرد غیاث الدین منصور بوده است.۳۲
۹ – مولانا شیخ احمد
که اصلش از ولایت خلخال بوده و مدتها نزد غیاث الدین درس خوانده است.۳۳
۱۰ – مولانا مصلح الدین محمد عبادی لاری
او که به تعبیر احسن التواریخ سر آمد شاگردان غیاث الدین منصور ملقب به صدر بوده است در سال ۹۷۹ ه·· وفات یافت ـ او را از سنیّان شافعی‏لار شمرده‏اند و در جوانی خدمت دوانی، غیاث الدین منصور و میرکمال الدین حسین بن محمد رسیده است سپس در سال ۹۶۳ به هند رفت و مدتی با جلال الدین اکبر به سر برد سپس به حج رفت و از آنجا عازم استانبول شده و مدتها در آنجا به تدریس مشغول بوده و تولیت مدرسه خسرو پاشا را در سال ۹۶۷ به او سپردند. سپس به بغداد رفت و تاریخی به جهت آل عثمان نگاشت و در سال ۹۷۹ در عثمانی گذشت کتب او عبارتند از:
تحقیق / آشنایی با مکتب شیراز
۱ – حاشیه بر شرح میبدی بر هدایه الحکمه،
۲ – حاشیه بر تهذیب المنطق و الکلام دوانی،
۳ – حاشیه بر طوالع الانوار قاضی بیضاوی در کلام،
۴ – تعلیقه بر تفسیر بیضاوی،
۵ – حاشیه بر مطول تفتازانی،
۶ – شرح کافیه ابن حاجب،
۷ – شرح رساله فارسی قوشچی،
۸ – رساله در علم هیئت،
۹ – حاشیه بر حاشیه قدیم ملاجلال،
۱۰ – حاشیه بر شرح جامی،
۱۱ – شرح فارسی هیئت ملاعلی قوشچی،
۱۲ – حاشیه بر انوار شافعی.
۱۱ – تقی الدین ابوالخیر محمد فارسی
او چند رساله در ریاضی و اسطرلاب و حکمت تألیف کرده است.
۱۲ – شیخ منصور باغنوی
او ابتدا شاگرد دوانی و بعد از او شاگرد غیاث الدین منصور بوده است.۳۴
۱۳ – میر ابوالفتح ابن امیر مخدوم
حفید میرسید شریف.
پدر او میرزا مخدوم شیرازی از احفاد سید شریف جرجانی است وی دخترزاده قاضی جهان وزیر سیفی حسینی است «و چون متهم به تسنن بود از حضرت شاه جنت بارگاه زیاده توجه و التفات نمی‏یافت». وی شرحی بر آداب المناظره دارد.
۱۴ – مولی وجیه‏الدین سلیمان القاری الفارسی
او استاد ابوالقاسم ابن ابی‏حامد نصرالبیان کازرونی است.
۱۵ – ابوالقاسم ابن‏ابی‏حامد نصرالبیان
الانصاری الکازرونی
او که جمع زیادی از علما و فضلا را شاگردی کرده است در سال ۹۶۶ ه·· بدنیا آمد معقول را بیشتر نزد میرزاجان شیرازی فراگرفت در سال ۱۰۱۴ کتاب معروف «سلم السموات» را به پایان رسانید. این کتاب تفصیل احوالات جمعی از علماء و شعراء و ارباب منازل و اصحاب مقامات است. وی در سال ۱۰۲۴ از دنیا رفته است.
۱۶ – مولی تقی الدین محمد
او از افاضل تلامذه میرزاجان شیرازی است که در عهد سلطان جلال الدین محمد اکبر پادشاه هندوستان به هند رفته و چندگاه منصب صدارت داشته است. کتابی در علم هیئت، ترجمه‏ای از جاودان خرد و شرح رباعی جهانگیری از آثار اوست.۳۵
۱۷ – امیر فتح الله شیرازی
امیر سیدفتح الله شیرازی فرزند حبیب الله و مشهور به شاه فتح الله کبیر شیرازی، از سادات شیراز و از شاگردان سرشناس غیاث الدین منصور است و بعد از او از محضر کمال الدین شروانی و جمال الدین محمود شیرازی استفاده کرده و در جمیع شعب حکمت، هیئت، ریاضی، جراثقال، طب و علوم غریبه و دانش‏های دینی و ادبی یگانه روزگار گردید و در رصدبندی مهارت یافت و کثیری از فضلا از محضر وی استفاده کردند. به دعوت عادلشاه بیجاپوری عازم دکن شد. مدتی در بیجار بود و پس از مرگ عادلشاه (۹۸۸ ه·· ) در سال ۹۹۰ ه·· به دعوت اکبرشاه، بزرگترین شهریار هند در دوره اسلامی، به آگره خوانده شد. با اینکه امیرفتح الله در مذهب تشیع بسی متصلب بوده و در عمل به دستورات آن کوتاهی نمی‏نمود و برخلاف وی، اکبرشاه تقید به مذهب را نفی می‏کرد، لکن به خاطر مقام علمی خود در نزد شاه مقام و احترامی فراوان یافت و باجناق شاه شد و حکیم و طبیب و منجم و وکیل وی به شمار آمد و به امین الملک و عضدالدوله و عضدالملک ملقب گردید و منصب صدارت عظمی یافت و شاه رأی او را در مهمات امور دولتی مطاع می‏شمرد۳۶٫ وی به امر شاه در سال ۹۹۲ بر اساس زیج گورکانی به تغییر تاریخ قمری ناقص به شمسی کامل مبادرت ورزید و آن را تاریخ الهی نامید۳۷٫
امیر فتح‏الله پس از شاه طاهر از کسانی است که آثار حکیمان متأخر ایران همچون دوانی، سید سند و غیاث الدین منصور را به هند برد و در حلقه‏های درسی وارد کرد و مورد قبول علما گردانید و در انتقال دانش و حکمت مدرسی ایران به هند بی‏تردید مهمترین نقش را داشته و ظاهراً با همکاری وی بود که ضوابط دفتر مالیات به گونه‏ای که در ایران رایج بود، در هند نیز مقرر گردید۳۸٫
این دانشمند بزرگ اختراعات شگفت انگیزی داشت. از مصنوعات او آسیابی بود که خود حرکت می‏کرد و آرد ساییده بدست می‏داد و آیینه‏ای که از دور و نزدیک اشکال غریبه در آن نمایان می‏گشت و توپی که هربار دوازده گلوله پیاپی شلیک می‏کرد و بندوقی که به یک گردش، دوازده آواز می‏داده۳۹٫ اکثر علمای بزرگ حوزه فرنگی محل در هند سلسله حکمت‏آموزیشان به امیر فتح‏الله می‏رسد۴۰٫ شاگردان معروف ایرانی او عبارتند از محمود بن محمد دهدار (م ۱۰۱۶ ه·· ) میر تقی الدین محمد نسابه شیرازی (م ۱۰۱۹ ه·· ) ملارضا همدانی، و حکیم علی گیلانی (م ۱۰۱۸ ه·· ). پسر او حکیم صالح شیرازی (صالح خان) در طب شهرت داشت و پس از پدرش در هند، پزشک مخصوص شاه بود و این سمت پس از او به پسرش محسن شیرازی رسید۴۱٫ نواده او فتح الله بن عبدالله قاضی شیرازی است که در سال ۱۰۹۸ فوت کرده و صاحب کتابهایی چون سنن الامه و البدایع و نیز ریاضی الابرار فی مناقب الکرار به فارسی است وی در زمان شاه سلیمان صفوی مدت زیادی قاضی اصفهان بود. امیر فتح الله در سال ۹۹۷ در کشمیر در گذشت و اکبر شاه در مرگ او تأسف بسیار خورد و گفت که اگر وی بدست دشمن اسیر می‏شد و برای آزادی او همه درآمد حکومت و خزائن سلطنت مرا می‏خواستند می‏دادم و یقین داشتم که در این سودا سود فراوان کرده‏ام. از آثار او اینها را می‏توان نام برد:
۱ – الأسأله السلطانیه، که به فارسی نگاشته شده و جواب سؤالات فلسفی و کلامی است که سلطان نظامشاه بن الحسین در احمدنگر از او کرده است و در حدود ۹۹۴ نگاشته شده است.
۲ – حاشیه بر حاشیه قدیم دوانی بر تجرید؛
۳ – حاشیه بر شرح مطالع، که در ۹۹۴ نگاشته است.
۴ – رساله فی اسم الجنس؛ در بیان موضوع اسم جنس و اقسام لام است. اول آن چنین است: «الحمدلله الذی جعل اجناس الاسماء اسماء الاجناس…» این کتاب نیز در ۹۹۴ نگاشته شده است.
۵ – صاحب الذریعه دو کتاب طبقات اکبری و آیین اکبری را نیز از او می‏داند.
۱۸ – محمود بن محمد دهدار (عیانی)
بی‏شک نامدارترین شاگرد میرفتح‏الله شیرازی، معین الدین ابو محمد محمود بن محمد دهدار خفری متخلص به عیانی است. وی در سال ۹۴۷ ه·· . ق. در خفر جهرم متولد شد. مقدمات را در شیراز فرا گرفت سپس به هندوستان رفت و مدتها نزد میر فتح الله شیرازی به تحصیل کمالات عالی پرداخت. وی در علم جفر، علم حروف و سایر علوم غریبه تبحر داشت. پسر خود را بنام پدرش محمد نامید. نزدیکی نام این پدر و پسر باعث شده که غالب نویسندگان این دو را با یکدیگر اشتباه کنند. وی در سال ۱۰۱۶ در سن ۶۹ سالگی در گذشته است و مقبره او در قبرستان دارالسلام شیراز هنوز باقی است. آثار او عبارتند از:
۱ – منظومه سجنجل الاسماء؛ که فرصت الدوله به او منسوب کرده است.
۲ – جواهر الاسرار؛ که در علم جفر است و به نظم و نثر نگاشته شده است.
۳ – جامع الفوائد؛ در علم حروف است که آن را بعد از بازگشت از هند به فارسی نگاشته است.
۴ – زبده الالواح؛ در فسون و طلسم.
۵ – مفتاح‏المغالیق؛ درخواص‏اعدادوجفرو طلسمات.
۶ – کنز الرموز؛ در خواص حروف و تطبیق آنها بر احکام نجومی در ۱۴ روز تألیف کرده است. چنانکه خود چنین آورده است:
شرح این زیده یا خلاصه تمام شد مرتب به چهارده ایام
نبرد راه مطلقاً به رموز چشم بندش بود رموز کنوز
۷ – کتاب دستور، شامل اشعار عیانی است.
۸ – رساله‏ای در توحید،
۹ – جفرالجامع،
۱۰ – غایه الامکان،
۱۱ – مفتاح الاستخراج،
۱۲ – مقصد الاقصی،
۱۳ – رساله‏ای در جفر؛ که در سال ۱۸۸۹ میلادی در گانپور هند چاپ شده است.
۱۹ – محمد دهدار (فانی)
بعد از دهدار پدر نوبت به محمد[بن] محمود دهدار می‏رسد که تخلص او در شعر فانی بوده است. در مقدمه رساله ذوقیه، خود را عبیدالاحرار محمد دهدار معرفی کرده است. از تاریخ تولد و وفات او اطلاعی در دست نیست همینقدر می‏دانیم که تا سال ۱۰۸۲ در شیراز بوده
بعد از دهدار پدر نوبت به محمد[بن[ محمود دهدار می‏رسد که تخلص او در شعر فانی بوده است. در مقدمه رساله ذوقیه، خود را عبیدالاحرار محمد دهدار معرفی کرده است. از تاریخ تولد و وفات او اطلاعی در دست نیست همینقدر می‏دانیم که تا سال ۱۰۸۲ در شیراز بوده است.
 چنانکه در پایان رساله ذوقیه خود آورده است: «در روز ۲۵ جمادی الاولی سال ۱۰۸۲ قمری در دارالفضل شیراز تحریر یافت». قبر او نیز در حافظیه شیراز واقع است.۴۲ آثار و کتب منسوب به او عبارتند از:
۱ – خلاصه الترجمان فی تأویل خطبه البیان: این رساله به فارسی است و شرحی است بر خطبه منسوب به علی(ع) که فقرات بلندی دارد و چنین آغاز می‏شود: انا الذی عنده مفاتح الغیب لایعلمها بعد محمد(ص) غیری… و چنین خاتمه می‏یابد: انا اظهر الاشیاء الوجودیه کیف اشاء، انا باب حطتهم التی یدخلون فیها… این خطبه را حافظ برسی حلی مؤلف «مشارق الانوار» و قاضی سعید قمی (۱۰۳۸ – ۱۱۰۳) نقل کرده‏اند۴۳٫
البته بعضی دیگر مثل ابوالقاسم گیلانی (۱۱۵۰ – ۱۲۳۱) این خطبه را مخالف قرآن و از ساخته‏های غلات شمرده‏اند. به هرحال، دهدار به تأویل این خطبه پرداخته است. در انتساب این کتاب به دهدار پدر و یا دهدار پسر اختلاف است. شیخ آقا بزرگ آن را از محمد دهدار دانسته است۴۴٫ و در کتاب بزرگان جهرم به محمود دهدار منسوب شده است۴۵٫ البته در اول این کتاب آمده است: «الحمد لله الذی خلق الانسان، علمه البیان، المنان ذی الاحسان، الذی کل یوم هو فی شأن… چنین گوید پیر گفتار و صورت دیوار محمد بن محمود الملقب به دهدار» که مؤید این است که از دهدار پسر است. ولی خود شیخ آقا بزرگ دیوان عیانی را «از محمدبن محمود شیرازی صاحب خلاصه الترجمان» دانسته است۴۶ و معلوم است که تخلص محمود دهدار عیانی بوده است نه محمود دهدار. در خاتمه این کتاب قصیده ای در مدح امیرالمؤمنین آورده است که اول آن چنین است:
چو کاسه عینی از کف مغان رسدم
رموز عالم غیبی به ارمغان رسدم
و در آخر آورده است:
ز «فیض وجود علی» چون رسید این توفیق
چنان رسید که تاریخش از همان رسدم
بنابراین تاریخ اتمام قصیده به ابجد (فیض وجود علی) یعنی ۱۰۱۳ است که این تاریخ احتمال اینکه این کتاب از دهدار پدر باشد را بیشتر می‏کند مگر آنکه چنین جمع‏بندی کنیم که کتاب خلاصه الترجمان و یا مقدمه آن از پسر بوده باشد و بقیه از جمله آن قصیده از پدر.
۲ – تفسیر سوره نور تحت عنوان الفوائد،
۳ – تفسیر آیه الا الی الله تصیر الامور،
۴ – تفسیر آیه فلا اقسم بمواقع النجوم،
۵ – رساله الف انسانیت: رساله‏ای است عرفانی در مقام پیامبر(ص).
۶ – دُرّ یتیم؛ که رساله‏ای است به فارسی در عرفان و مقام انسان کامل و مراتب روح. این رساله در سال ۱۳۱۹ ش‏توسط چاپخانه موسوی‏درشیراز به چاپ رسیده است.
۷ – وجدانیات و ذوقیات،
۸ – نفائس الارقام؛ به فارسی در اثبات وجود خداست در ده قسمت که هر قسمت را رقم نامیده.
۹ – تفسیر سوره انشراح،
۱۰ – دقایق الحقایق؛ به فارسی مشتمل بر یک مقدمه و هفت دقیقه و یک خاتمه است.
۱۱ – اشراق النیرین؛ به فارسی مختصری است در عرفان و تصوف.
۱۲ – عشره کامله یا ملکات انسانی؛ به فارسی، ده قسمت دارد و هر قسمت را فقره نامیده.
۱۳ – ذوقیات عقلی و معقولات ذوقی؛ به فارسی.
۱۴ – الکواکب الثواقب، که آن را در هفت کوکب تنظیم کرده است (کوکب اول در فضل علم. کوکب دوم در کیفیت تعلم. کوکب سوم در اثبات واجب به روش عقلی کوکب چهارم در اثبات واجب به روش صوفیان. کوکب پنجم در معرفت نفس. کوکب ششم در قضا و قدر. کوکب هفتم در سر اختلاف علما و مذاهب) اول آن چنین است: الحمدلله الذی علم الانسان مالم یکن یعلم.
۱۵ – اثنی عشریه یا خطبه فی مدح الائمه و القابهم؛ به عربی. (بعضی آن را به ابن عربی منسوب کرده‏اند).
۱۶ – معرفه الامام به فارسی،
۱۷ – منظومه فی التحقیق،
۱۸ – اصطلاحات صوفیان؛ به فارسی، گویا مأخوذ از رساله عبدالرزاق کاشانی است.
۱۹ – تحقیق ذکر اِله؛ به فارسی،
۲۰ – معنی الوجود؛ به فارسی،
۲۱ – نبوت؛ به فارسی،
۲۲ – قصیده میمیه؛ به فارسی،
۲۳ – ترجمه رساله اقرب الطرق الی الله نوشته نجم الدین کبری،
۲۴ – رساله در اخلاق،
۲۵ – فضیلت انسان؛ به فارسی،
۲۶ – رساله ذوقیه؛ به فارسی در یک بیان و چهار رکن است (در رؤیت و شهود و مشاهده، در اتحاد، در وحدت وجود، در کلی طبیعی).
۲۷ – شرح المناقب؛ به عربی،
۲۸ ـ توحید برهانی؛ به فارسی،
۲۹ ـ رساله جبر و اختیار؛ که آن را به فارسی در یک مقدمه و چهار مطلب آورده است:
اول ـ در اخبار راجع به اولین آفریده،
دوم ـ در ایجاد ممکنات،
سوم ـ در تقسیم علم به فعلی و انفعالی،
چهارم ـ در نسبت هستیها به صادر اول
۳۰ ـ مرآه‏الحقایق؛ در شرح پاره‏ای از ابیات مثنوی گلشن‏راز.
۳۱ ـ رساله؛ در توحید،
۳۲ ـ نسبت افراد؛ رساله‏ای است به فارسی در حقیقت ادراک بشری و مباحث معرفت شناسی و بحث اتحاد عاقل و معقول.
۳۳ ـ نامه‏ها و آثار پراکند دهدارفانی،
۳۴ ـ الکمیلیه؛ که اول آن چنین است:
نوبتی داعی مسکین قدم قلم در ساحت اشارت امام الموحدین امیرالمؤمنین علی‏ابن‏ابیطالب روان کرده بود که در جواب کمیل …
۳۵ ـ رساله نظام شاه،
۳۶ ـ شرح بیتی از شاه داعی،
۳۷ ـ رساله حقیقت ادراک،
۳۸ ـ رساله سیر و سلوک،
۳۹ ـ درباره شؤون وجود،
۴۰ ـ پانزده نامه عرفانی،
۴۱ ـ ایجاز مفاتیح الاعجاز؛ در شرح گلشن راز که خلاصه‏ای است از کتاب مفاتیح الاعجاز. این کتاب در سال ۱۳۱۲ قمری در بمبئی در ۲۲۴ صفحه به طبع سنگی چاپ شده است.۴۷
همانطور که ملاحظه می‏شود، محمد دهدار در آثارش عرفان و برهان و قرآن را درهم آمیخته و در این مورد با هم عصر خویش، صدرالمتألهین(م ۱۰۵۰ه··) همطریق است. این امر نشان می‏دهد که حکمت متعالیه محصول تکامل تدریجی مکتب شیراز است که در این دو متفکر شیرازی یعنی دهدار و ملاصدرا در یک زمان جلوه یافته است. امکان ارتباط این دو با هم و تأثیرشان از یکدیگر قابل تحقیق و بررسی است. البته مزیتی که در محمد دهدار نسبت به ملاصدرا یافت می‏شود فارسی‏نگاری اوست اخیراً بعضی از رسائل فارسی او به چاپ رسیده است.
دهدار در شعر نیز ذوقی خوش داشت و «فانی» تخلص گزیده‏بود. به عنوان حسن ختام یکی از رباعیات عرفانی او راکه در بر دارنده‏عناصری‏ازحکمت‏متعالیه‏است می‏آوریم:
منظور یقین دو حالت است از اشیا هر لحظه وجود دگر و حکم بقا
تجدید وجود از عدم ذاتی ماست و آن حکم بقا رابطه فعل خدا
با مرگ دهدار فانی، ظاهراً سلسله شاگردان بزرگ غیاث‏الدین منصور در مکتب شیراز به پایان می‏رسد و از این به بعد حکمای شیراز را بیشتر باید پیرو حکمت متعالیه ملاصدرا شمرد.
شاگردان بیواسطه و با واسطه غیاث‏الدین منصور، مکتب شیراز را گسترش دادند؛ بطوری که این جریان از مرزهایِ ایران گذشت و بخصوص در شبه قاره هند، نمودی بارز یافت. هرچند مشهور آن است که ملاصدرا در مکتب اصفهان از شیخ بهایی و میرداماد حکمت اندوزی کرده است، ولی به احتمال قریب به یقین حکمت آموزی را در شیراز و در خدمت یکی از شاگردان با واسطه غیاث‏الدین منصور آغاز کرده و سپس وارد حوزه فلسفی اصفهان شده است.
 

اگر جمال‏الدین محمود نزد دوانی درس خوانده باشد، در زمان مرگ دوانی (۹۰۸ه··) بسیار جوان بوده و بیشتر تدرس او نزد غیاث‏الدین منصور واقع شده است.
امیر فتح‏الله از کسانی است که آثار حکیمان متأخر ایران همچون دوانی، سید سند و غیاث الدین منصور را به هند برد و مورد قبول علما گردانید و ظاهراً با همکاری وی بود که ضوابط دفتر مالیات به گونه‏ای که در ایران رایج بود، در هند نیز مقرر گردید.
با مرگ دهدار فانی، ظاهراً سلسله شاگردان بزرگ غیاث‏الدین منصور در مکتب شیراز به پایان می‏رسد و از این به بعد حکمای شیراز را بیشتر باید پیرو حکمت متعالیه ملاصدرا شمرد.
محمد دهدار در آثارش عرفان و برهان و قرآن را درهم آمیخته و در این مورد با هم عصر خویش، صدرالمتألهین (م ۱۰۵۰ه·· .) همطریق است. حکمت متعالیه محصول تکامل تدریجی مکتب شیراز است که در این دو متفکر شیرازی یعنی دهدار و ملاصدرا در یک زمان جلوه یافته است. امکان ارتباط این دو با هم و تأثیرشان از یکدیگر قابل تحقیق و بررسی است.
بعد از دهدار پدر نوبت به محمد[بن[ محمود دهدار می‏رسد که تخلص او در شعر فانی بوده است. در مقدمه رساله ذوقیه، خود را عبیدالاحرار محمد دهدار معرفی کرده است. از تاریخ تولد و وفات او اطلاعی در دست نیست همینقدر می‏دانیم که تا سال ۱۰۸۲ در شیراز بوده است.
 
پاورقیها:
۱۷- همان، ج ۳، ص ۳۷۰ به نقل از احسن التواریخ، ج ۱۲، صص۶-۲۵۳
مطالب موجود با عبارات مشترک
این مطلب را منتشر کنید:
Facebook Twitter Linkedin Email
  1. ۴ اسفند ۱۳۸۹ در ۱۵:۴۶ | #1

    سرکار خانم مقتدر، با تشکر از التفات شما، همانطور که در کتاب غیاث الدین منصور تدکر داده ام، دشتک یکی از محله های قدیمی شیراز است که امروز با محلۀ لب آب در حد فاصل بین شاهچراغ و آستانه قرار دارد و آن را نباید با دشتک از توابع مرودشت اشتباه گرفت.

  2. راضیه مقتدر دشتکی
    ۴ اسفند ۱۳۸۹ در ۰۶:۵۷ | #2

    سلام متشکرم از این سایت من که خودم دشتکی هستم از دانشمندمون باخبر نبودم واطلاع رسانی درمورد این دانشمند در دشتک میتونم بگم اصلا نیست

Captcha Captcha Reload


برخی از رویدادها

برخی از تألیفات