.

خانه > ياد استاد > شرح دعای رجبیه (حضرت آیت الله نجابت “ره”)

شرح دعای رجبیه (حضرت آیت الله نجابت “ره”)

dua

حضرت آیت الله نجابت

آنچه در پی می آید بیانات حضرت آیت الله حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی “رضوان الله تعالی علیه” است در شرح دعای معروف “رجبیه”، که از نوار پیاده شده و همراه با متن دعا توسط حوزه علمیه شهید محمد حسین نجابت منتشر شده است.

اَللّهُمَّ اِنِّّی اَسْئَلُکَ بمَعانِیَ جَمیعِ مَا یَدْعُوکَ بهِ وُلاهُ اَمْرِکَ المَأْمُونُونَ عَلَى سِرِّکَ الْمُسْتَبْشِرُونَ باَمْرِکَ الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ المُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِکَ اَسْئَلُکَ بمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِکَ فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِکَلِماتِکَ وَ اَرْکانَاً لِتَوْحِیدِکَ وَ آیَاتِکَ وَ مَقَامَاتِکَ الَّتی لا تَعْطِیلَ لَهَا فِی کُلِّ مَکَانٍ یَعْرِفُکَ بهَا مَنْ عَرَفَکَ لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا اِلاَّ اَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بیَدِکَ بَدْؤُهَا مِنْکَ وَ عَوْدُهَا اِلَیْکَ اَعْضَادٌ وَ اَشْهَادٌ وَ مُنَاهٌ وَ اَذْوَادٌ وَ حَفَظَهٌ وَ رُوَّادٌ فَبهِمْ مَلأْتَ سَمَائِکَ وَ اَرْضِکَ حَتَّی ظَهَرَ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ فَبذَلِکَ اَسْئَلُکَ وَ بمَوَاقِعِ الْعِزِّ مِنْ رَحْمَتِکَ وَ بمَقَامَاتِکَ وَ عَلامَاتِکَ اَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَزِیدَنِی اِیمَاناً وَ تَثْبیتاً یَا بَاطِناً فِی ظُهُورِهِ وَ ظَاهِراً فِی بُطُونِهِ وَ مَکْنُونِهِ یَا مُفَرِّقاً بَیْنَ النُّورِ وَ الدَّ یْجُورِ یَا مَوْصُوفاً بغَیْرِ کُنْهٍ وَ مَعْرُوفاً بغَیْرِ شِبْهٍ حَادَّ کُلِّ مَحْدُودٍ وَ شَاهِدَ کُلِّ مَشْهُودٍ وَ مُوجِدَ کُلِّ مَوْجُودٍ وَ مُحْصِی کُلِّ مَعْدُودٍ وَ فَاقِدَ کُلِّ مَفْقُودٍ لَیْسَ دُونَکَ مِنْ مَعْبُودٍ اَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْجُودِ یَا مَنْ لا یُکَیَّفُ بکَیْفٍ وَ لا یُؤَیَّنُ باَیْنٍ یَا مُحْتَجِباً عَنْ کُلِّ عَیْنٍ یَا دَیْمُومُ یَا قَیُّومُ وَ عَالِمَ کُلِّ مَعْلُومٍ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلَی عِبَادِکَ الْمُنْتَجَبینَ وَ بَشَرِکَ الْمُحْتَجَبینَ وَ مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبینَ وَ الْبُهْمَ الصَّافِّینَ الْحَافِّینَ وَ بَارِکْ لَنَا فِی شَهْرِنَا هَذَا الْمُرَجَّبِ الْمُکَرَّمِ وَ مَا بَعْدَهُ مِنَ الاَشْهُرِ الْحُرُمِ وَ اَسْبغْ عَلَیْنَا فِیهِ النِّعَمَ وَ اَجْزِلْ لَنَا فِیهِ الْقَسَمَ وَ اَبْرِرْ لَنَا فِیهِ الْقَسَمَ باسْمِکَ الاَعْظَمِ الاَعْظَمِ الاَجَلِّ الاَکْرَمِ الَّذِی وَضَعْتَهُ عَلَی النَّهَارِ فَاَضَاءَ وَ عَلَی اللَّیْلِ فَاَظْلَمَ وَ اغْفِرْلَنَا مَا تَعْلَمُ مِنِّا وَ مَا لا نَعْلَمُ وَ اعْصِمْنَا مِنَ الذُّنُوبِ خَیْرَ الْعِصَمِ وَ اکْفِنَا کَوَافِیَ قَدَرِکَ وَ امْنُنْ عَلَیْنَا بحُسْنِ نَظَرِکَ وَ لا تَکِلْنَا اِلَی غَیْرِکَ وَ لا تَمْنَعْنَا مِنْ خَیْرِکَ وَ بَارِکْ لَنَا فِیمَا کَتَبْتَهُ لَنَا مِنْ اَعْمَارِنَا وَ اَصْلِحْ لَنَا خَبیئَهَ اَسْرَارَنا وَ اَعْطِنَا مِنْکَ الاَمَانَ وَ اسْتَعْمَلْنَا بحُسنِ الاِیمَانِ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ الصِّیَامِ وَ مَا بَعْدَهُ مِنَ الاَیَّامِ وَ الاَعْوَامِ یَا ذَالْجَلالِ وَ الاِکْرَامِ.
اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بمَعانِیَ جَمیعِ مَا یَدْعُوکَ بِهِ وُلاهُ اَمْرِکَ
از نظر نحوی اللّهم منادیی است که اصل آن یا الله بوده است و حرف ندا از آن حذف و میم در آخر آن اضافه گردیده است کلمه انّ از حروفمشبّه بالفعل و یا اسم اوست ، اسئلک نیز فعل و فاعل و مفعول به می باشد ، و بمعانی جار و مجرور متعلّق به اسئلک ، اسئلک بمعانی تا آخر جمله ، خبر برای انّ می باشد معانی جمع معنی اضافه شده به جمیع و جمیع مضاف الیه و اضافه شده به ما و ما موصوله و کلمهوُلاهُاَمْرِکَفاعل یدعو می باشد و ضمیر در بِه عاید
می باشد.
و امّا معنای کلام حضرت عبارت از این است که خداوندا من ترا به تمام معانی که والیان امرت با آن ترا می خوانند می خوانم ، کلمه ولاه مثل دعاه جمع والی است و در اینجا والیان امر شامل ۱۴ معصوم علیهم السّلام برخی پیامبران و بعضی از اولیاء می باشد همانانکه بزرگتر و سرپرست انسان در عالم امر می باشند ، امر حضرت احدیّت در مقابل عالم خلق اوست و این اولیاء همانطور که در عالم خلق فعّالند در عالم امر نیز فعّال و بلکه متولّی آن
می باشند ، بطور کلّی هر موجودی در این عالم دارای امر است و منظور از این عالم امر همان عالم روح است که همه موجودات از آن بهره دارند لیکن در میان موجودات برخی از انسانها که از نظر مقام دارای احترام خاص می باشند متولی این عالم هستند و از این رو آنها به منزله آینه ای می باشند که تنها و تنها خدا را نشان می دهند ، این محترمین به دلیل تبعیّت از پروردگار و حضرت ختمی مرتبت‹و عنایات خاصّه خداوند به این مقام رسیده اند و خداوند آنها را به عنوان متولیّان این عالم برگزیده است ، هم او که خود بالا تر و بزرگتری برای خود ندارد.
و لم یکن له ولیّ من الذّلاین بزرگان از آن جهت که خود و خودیّت را رها نموده اند به تمام معنا معرّف پروردگار می باشند آنها تقیّد به دنیا و میل به مادّه و زخارف دنیوی را بکلّی از خود ازاله نموده اند و از این رو محدودیّت جهل و اوصاف رذیله که همه از خواص دنیا و دنیا پرستی است بکلّی در آنها وجود ندارد. و از همین روست که این آقایان متولّی عالم امر پروردگار شدند.
همانطور که بیان شد تمام موجودات عالم دارای عالم خلق و عالم امر
می باشند ، عالم خلق همان جهان ظاهری و مادّی موجودات است که این عالم فرع بر عالم امر است ، در واقع عالم امر مدبّر و محیی برای عالم خلق است همان که ما از آن به جان تعبیر می کنیم و این عالم امر در تمام موجودات جریان دارد لیکن اکثر مردم از این گوهر گرانبها غافلند و در این میان چهارده معصوم علیهم السّلام به دلیل آنکه خودیّتی برایشان نیست نه تنها از این معنا غافل نیستند بلکه معرّف این عالم نیز همین آقایان هستند ، بنحویکه مظهر اسماء و صفات الهی گشته اند ، مظهر علم ، قدرت ، حلم ، کرم و… و شما طالب هر یک از این اسماء و صفات الهیّه که باشید معرّف و مظهر آن ، این بزرگوارنند و می بایست از همین محترمین طلب کنید و باید از فرزند امام حسن عسکری ( عج ) طلب کنید در عین حال متولیّان عالم امر که در رأس آنان چهارده معصوم علیهم السّلام قرار دارند هم در امّت پیامبر‹و هم در امم سابقه تعداد اندکی می باشند به دلیل سختی و زحمات فراوانی که در رسیدن به این مقام و وجود دارد آنان لذّات دنیوی ، لذّت خواب و خوراک را لذّات حیوانی می دانند و در مقابل تمایل به لذّت تلاوت قرآن ، مناجات با پروردگار ، با صفت پروردگار و اسم و فعل او می یابند و در همین موضوعات توفیق خواهند داشت ، بنابر این امر خداوند همین روح شماست منتهی این روح از خداوند به شما رسیده و پروردگار به واسطه وجود مبارک حضرت ولیّ عصر ( عج ) آن را تدبیر
می نماید یعنی جان تمام آدمیان اعم از مسلمان و غیر مسلمان در قبض قدرت آن متولّی است متولّی جان همه ، ایشان و آباء گرامی ایشان و بی بی عالم سلام الله علیها و حضرت ختمی مرتبت‹می باشند و در این معنا هیچکس به پای این بزرگواران نخواهند رسید ، اگر چه طلب چنین مقاماتی از خداوند بجاست. جان همه در دست خداوند است و خدا همه کاره آدم است و چون اولیاء او متولّی جان انسانند به همان نسبت فرزند امام حسن عسکری ( عج ) همه کاره آدم است.
خدا آقای آدم است ، به همان نسبت حضرت ولیّ عصر ( عج ) آقای آدم است ، خداوند مجرّد است به همان نسبت روح مبارک حضرت ولیّ عصر ( عج ) همه جا احاطه دارد ، اگر چه آنحضرت از جهت ظاهری چون ما غذا می خورند و زندگی می کنند لیکن ایشان و تمام معصومین علیهم السّلام چون پروردگار فعّال هستند و برای بشر کار می کنند و چون وجه پروردگارند از بین
نمی روند.
وجه پروردگار یعنی همین چهارده معصوم علیهم السّلام پس هر جا بروی چون خدا هست متولّیش نیز هست ، نه اینکه فاصله دارند و نه اینکه دو چیز خارجی می باشند. به عبارت دیگر همانطور که باریتعالی الآن در جان همه ما فعّال است و ما از جان و فعّالیّت او بی خبریم ، همین فعّالیت برای بقیّه الله العظمی نیز هست امّا نه بنحو تعدّد بلکه یک فاعل بیشتر نیست و این مقام تنها به دلیل کمال احترامی است که این بزرگواران دارند.
بنابر این حضرت فرمودند: اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ بِمَعانِیَ جَمیعِ مَا یَدْعُوکَ بِهِ وُلاهُ اَمْرِکَیعنی خدایا ای پروردگار عالم ، منِ ناچیز سؤال می کنم از تو جمیع معانی که اولیاء تو ، به آن معانی ترا می خوانند ، الفاظ خیلی مهم نیست البتّه بالنّسبه به معنا یعنی معنای الله فعّال است نه کلمه فقط ، معنی کریم ، رحیم ودود ، حبیب فعّال است نه فقط لفظ حبیب و کریم ، خدایا سؤال می کنم تو را به جمیع معانی که می خوانند حضرتعالی را ، چه کسی می خواند؟ وُلاهُ اَمْرِک ولاه جمع والی است والی یعنی ولی ، آقا امیرالمؤمنینuبه چه چیز حضرتعالی را می خواند؟ ما همانطوریکه امیرالمؤمنینuتو را می خواند
می خوانیم نمی دانیم امّا خودت می دانی پیغمبر به چه معنا تو را می خواند چهارده معصوم علیهم السّلام به چه معنا تو را می خواند ، آقایانی که متصدّی عالم امرند یعنی ارواح همه در قبضه قدرت آنهاست ، آنها به چه معنا به تو روی می کردند و به کدام جهت به تو روی می آوردند؟ مسلّماً به معنای کریم به معنای رحیم و به معنای سریع الرّضا رجوع می کردند نه به لفظ سریع الرّضا البتّه نه اینکه سریع الرّضا گفتن محبوب نیست بلکه اساس معنای سریع الرّضا است یعنی ائمّه علیهم السّلام به حقیقت این اسامی خدا را می خواندند.
خدایا به تمام معانی اسامی خودت که والیان امرت تو را می خواندند من تو را می خوانموُلاهُ اَمْرِکَیعنی کسانی که متولّی نور خدای علیّ اعلی هستند یعنی علاوه از ایمان و یقین اطاعت از خداوند جلیل یک منصبی را در روح آنها قرار داده که روح آنها متولّی است و به دنبال نور خدا آمده اند. یعنی در قلب مبارکشان چیزی جز نور خدا راه نمی دهند.
امر حضرت احدیّت مقابل خلق است ، نظر ابتدایی پروردگارتحقیقاً به امر است یعنی آنکه با حضرت احدیّت بلاواسطه نسبت دارد عالم امر است ، عالم تجلّی است ، عالم ظهور است. ولاه امر یعنی چهارده معصوم علیهم السّلام آقایان علاوه بر یقین و ایمان و عصمت و اطاعت تام روح مبارکشان به تمام معنا متحرّک به تحرّک نور ساحت قدس ربوبی است. به تعبیر دیگر آقایان فانی در نور حضرت احدیّتند پس از هر جهت کمال شخصی دارند.
علاوه بر آن منسب تولیت نور خدا که بر تمام موجودات است به دست آقایان می باشد یعنی به واسطه ایشان به بقیّه موجودات حیات و علم و فهم و یقین عطا می شود و لذا مرتبه اوّل و نظره اوّلی آقایان ساقی می شود ، اوّل حضرتربّ العزّه به آقایان افاضه می کند ( البتّه فاصله زمانی هم ندارد ) و آنوقت در عین عطا به آقایان به افراد عطا می فرماید ، خدا فرموده لیکن به مبارکی و شرافت وسطیّت آقایان ، یعنی همانطور که خداوند اجلّ بر جمیع موجودات احاطه دارد آن آقایی که متولّی عالم امر است نیز به همه موجودات احاطه دارد حیوانات تحت فرمان اوست ، نبات تحت فرمان ، حشرات ، وحوش بنی آدم ، جبرئیل ، ملائکه مقرّب همه تحت فرمانش هستند.
ملای رومی می فرماید :
احمد ار بگشاید آن پر جلیل     تا ابد مدهوش ماند جبرئیل
یعنی حضرت ختمی مرتبت‹در شب معراج که خداوند ایشان را مشرّف فرمود به }فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ اَوْ اَدْنَی۱{ جبرئیل حسب روایات تا آسمان چهارم آمد ولی ایستاد.
پیامبر فرمودند: برادر جبرئیل اینجا موقع ایستادن است؟ جایی که با این خصوصیّات هرگز نرفتم آیا می خواهی مرا تنها بگذاری؟ عرض کرد لَوْ دَنَوْتُ اَنْمَلَهً اگر یک انگشت نزدیکتر بشوم لاحْتَرَقْتُ( می سوزم ) این روایت را همه جا در تفاسیر نوشته اند. بنابر این ولایت امر پروردگار نه تشریف و نه تزئین است یعنی همانطور که جان همه در دست خداست جان همه در دست آقایان است همانطور که معطی خداست آقایان هم معطی هستند ، همانطور که خدا قاضی الحاجات است این چهارده نور پاک هم قاضی الحاجاتند.
المَأمُونُونَ عَلی سِرّکَ: یعنی این ائمّه طاهرین علیهم السّلام که ولاه امر خدایند سرّ پروردگار دستشان است امّا نه به این نحو که هر کار دلشان بخواهد انجام دهند بلکه خداوند آنها را مأمون قرار داده است و کسی که خداوند او را مأمون قرار دهد خیانت نمی کند ، آنها هر چه فهم و شعور دارند همه از مبدأ جلیل است آنها بدون ادّعاء و بدون منّت تمامی حوائج خلق را رواج می دهند.
در بسیاری از اخبار این معنا به چشم می خورد که حضرات معصومین علیهم السّلام سلب هویت از خویش می کنند ، اراده آنها همان اراده خداست و لذا تا خداوند نخواهد آنها دست به کار نمی برند و اعمال قدرت برای کسی
نمی کنند و اساساً محال است که بدون اراده حق ، اراده ای داشته باشند و چون چنین است محال است که این آقایان جز به خداوند به چیز دیگری مردم را دعوت نمایند ، آنها منیّت و هویّت خود را سلب کرده اند پس چگونه ممکن است دعوت به خود نمایند و چون چنین است پس این بزرگواران مامون سرّ پروردگارند و در نهایت سهولت تحت اختیارشان است لیکن از آن فقط برای تعلیم و تعلّم و معرّفی پروردگار استفاده می کردند و لذا در عین قدرت و اطّلاع و آگاهی از دشمنانشان هیچگاه از قدرت الهی خود مگر به اذن پروردگار استفاده نمی کردند.
امیر مؤمنانuدر عین اینکه دشمنی ابن ملجم را می دانست معذلک اعتنا نمی کردند و از این قدرت جز برای تنبّه و آگاهی استفاده نمی کردند. لهذا این ۱۴ نور مأمون سرّ تو هستند یعنی سرّ پروردگار را به نا اهل نمی دهند استغفرالله العظیم روی هوی و هوس خودشان سرّ ربوبی را تعلیم کسی
نمی کنند این سرّ از اعظم نعم الهی و کمالات است که خدا به بشر عطا
می کند ، سرّ پروردگار عالم با تمام موجودات هست غایه الامر دیگران یا هیچ اطّلاعی ندارند یا اگر اطّلاع دارند خیلی اندک است امّا آقایان به تمام معنا از آن مطّلعند یعنی همان نحو که حضرت ربّ العزّهآگاه بر سرّ خود و خلائق است آقایان هم به سرّ خلائق و سرّ خداوند که در نزد خلائق است آگاهند. آنها امین گردیده شده اند بر سرّ خدا.
یعنی حضرت احدیّت طوری با آقایان معامله فرموده که به اندازه یک میلی اسرار ربوبی را به نا اهل نشان نمی دهند آنها مثل بشر نیستند که قلبش ضعیف است و به مختصر بادی متحرّک می شود.
نقل می کنند شخصی که بر جمیع موجودات مادّی اطّلاع داشت به محضر امام صادقuمشرّف شد به آقا عرض کردند که ایشان علم غیب دارد. حضرت فرمودند چطور؟ گفتند هر چیزی در هر جای عالم باشد ایشان از آن اطّلاع دارند.آقا فرمودند اشکالی ندارد و آنگاه خودشان با آن احاطه ای که داشتند دست دراز کردند و از یکی از نقاط دور عالم از لانه کبوتری یک جفت تخم کبوتر را برداشته و در دست مبارکشان گرفتند و سپس فرمودند خوب بگو ، آن فرد مدّتی معطّل شد و پس از مدّتی عرض کرد همه جا را من نگاه کردم همه چیز سر جای خودش است فقط در فلان شهر و فلان نقطه لانه کبوتری است که ۲ تخم کبوتر در آن قبلاً بوده است و الآن نیست حضرت فرمودند راست گفتی امّا به چه وسیله خداوند این معنا را نصیب تو فرمود عرض کرد من دین ندارم امّا مخالفت نفس زیاد کرده ام یعنی هر چه دلم خواست مخالفت کردم.
 آقا فرمودند: الآن دلت خواهان دین است عرض کرد ابداً ، حضرت فرمودند پس مخالفت نفست کن عرض کرد راست می گوئید و آنگاه به دست حضرت صادقuمؤمن شد آنوقت حضرت دست در جیب خودشان کردند فرمودند بگو ببینم در جیب من چیست؟ عرض کرد هیچ نمی فهمم ، فرمودند آنجایی که می دیدی غیر از زحمت خودت چیزی نبود و به خدا توجّه نداشتی الآن نظر از خودت به طرف خدا رفته ، و هنوز از خدا چیزی بهره مند نشده بودی هر چه شدی از خودت بهره مند بودی خدا هم فیّاض است به تو بخشیده بود امّا الآن چون مؤمن شدی نظر روحت ، نظر قلبت از مواد خالی است و به مبدأ اجل نظر داری.
المَأمُونُونَ عَلی سِرّکَ:یعنی اینکه حضرات معصومین علیهم السّلام هرگز سرّ ربوبی را به کسی تعلیم نمی فرمودند مگر اینکه اهل باشد یا اینکه سرّ ربوبی را در علن اظهار نمی فرمایند مگر اینکه به اذن خداوند جمعیّت را آنقدر جمع و جور نموده و تحت فرمان خدا در آورند که آنوقت اسرار را بیان می کنند و این کار از هیچ معصومی جز آقا امام رضاuصادر نشده است نه از حضرت ختمی مرتبت نه از آقا امیرالمؤمنین نه از حضرت مجتبی سلام الله علیهم اجمعین و نه از حضرت اباعبدالله الحسینu، البتّه در برخی از ادعیه گاهی اباعبدالله الحسینu اشاره ای می کردند لیکن در جمعیّت نبود و منحصراً اظهار توحید در ملأ عام مربوط به آقا امام رضاuبود مأمون خبیث برای آنکه آقا را مهتوک قرار دهد جمیع علماء دنیا در هر ملّت و هر دین که بود جمع کرد ۴۰۰۰ کرسی برای نشستن نصب شد ، شاید بیش از ده هزار نفر از مردم هم سر پا ایستاده بودند. آقا تشریف فرما شدند و در بحث علمی خود تمام علماء یهود نصرانی و مجوس همه را قلع و قمع کردند تا جائی که نَفَس کشی در مجلس نماند. تا آنجا که خود آقا رخصت دادند و فرمودند اگر در مجلس غیر مسلمان هست و می خواهد سؤال نماید اجازه دارد و ما احتشامی با او نداریم یعنی بزرگی به رخ او کشیده نمی شود و با او رفاقت می کنیم در این اثناء عمران صابی از جایش بلند شد ، عرض کرد: توحید خداوند اجلّ را برای من بیان کن ، آقا فرمودند اگر عمران صابی در مجلس باشد توئی ، عرض کرد بله اگر حضرتعالی اذن نداده بودید من جرأت بلند شدن هم نداشتم ، حالا در مجلس چه بسا حرامزاده هست ، خبیث درباری ، همه هستند.
آقا فرمودند نصف تو ، نصف من مبادا جدل کنی ، عرض کرد: نه در مجلس حضرتعالی من نمی توانم حرف ناصحیح بزنم ، آقا مشغول سخن شدند قریب یک ساعت مشغول صحبت بودند که ظهر شد آقا فرمودند ظهر شده و باید برویم نماز عمران دوید و دامن آقا را گرفت عرض کرد: آقا نصف دلم را بردید و نصف دلم نیز خاضع شده ، نماز را بعد بخوانید و بنشینید و صحبت کنید بلکه تمام قلب من به پروردگار مؤمن شود ، حضرت فرمودند: قول
می دهم برگردم سپس نماز خوانده و برگشتند مأمون خبیث هم برگشت دوباره حضرت مشغول سخن شدند تقریباً وقت نماز عصر تمام شده بود ، فخّر عمران صابی ساجداً و اسلم پس عمران به سجده افتاد و اسلام آورد و به اعلمیّت آقا حضرت رضاu اقرار نمود عمران کسی بود که هر جا رفته بود علماء آنجا را زمین زده بود در بصره کوفه مدینه بغداد و اکنون در مشهد و در محضر آقا مسلمان شد بنحویکه هر وقت آقا جائی می رفتند او پشت مرکب آقا می دوید و از نوکران خودی آقا شده بود و با نهایت ادب پشت سر آقا حرکت می کرد.
الْمُسْتَبْشِرُونَ بِاَمْرِکَ: این آقایان بشارت دهنده مردم به امر تو هستند. بعد از اینکه این انوار پاک ، مأمون سرّ حقّ بودند و سرّ پروردگار در جان و روحشان بود و بعد از آنکه آنها متولّی امر خداوند بودند. اکنون مردم را به همین عالم بشارت داده و دلالت می نمایند. هر کس که همنشین این آقایان بود به گفتار و یا به سرّ او را متوجّه حقّ می نمودند.
اَلْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ: آنها علاوه بر اینکه بشارت تو را به خلق می دهند تو را و قدرت تو را برای مردم توصیف می کنند. و تو را در چشم مردم عزیز قلمداد
می کنند در عین اینکه خود در کمال عزّت بودند.
امیر مؤمنان علیu حسب روایات درب خیبری را که چهل مرد جنگی قادر به بلند کردنش نبودند با یک دست بلند فرمودند امّا به هیچ وجه آن را به خود نسبت ندادند. بلکه آنرا قدرت پروردگار دانستند. و اینچنین به مردم تنبّه
می دادند. دامن آقا امیرالمؤمن  uبکلّی از هر نوع شرک پاک است.
آقا معرّف قدرت خداست ، اگر چه در همان زمان جنگ آوران و افراد شجاع دیگری هم بود امّا هیچیک به مقام آقا نمی رسیدند. در شب صفیّن حسب نقل روایات مالک اشتر یک هزار نفر را کشت و امیرالمؤمنینu هزار و یک نفر را کشتند.
امّا یک تفاوت اساسی بین این دو بود به این نحو که آقا امیرالمؤمنینu تا هفت پشت طرف را می خواندند و اگر تمایلی به شیعه داشت او را
نمی کشتند. بنابراین ، این آقایان مبشّر وصل پروردگار هستند.
حضرت موسی بن عمران عرض کرد:  }رَبّ اشْرَح لِی صَدْرِی وَ یَسّرْ لِی اَمْرِی۱ { یعنی من را میسّر کن که تحت فرمان من باشد یعنی من خودیّت خود را کاهش بدهم و امر تو که همراه من است فرمانده من باشد.
حضرات معصومین علیهم السّلام اهمّ کارشان این است که وقتی به شخص
می رسند حواس پرتی را بر می دارند ، فاصله بین روح و نفس را بر می دارند و بین آن دو الفت ایجاد می فرمایند و آدمی محکم می شود و با نور پروردگار خِسّت و عدم شرح را از بین می برند.
اوّل قدم در انشراح صدر این است که نفس متذکّر بشود که جان به حضرت احدیّت نزدیک و به نور پروردگار فعّال است.
الْمُسْتَبْشِرُونَ بِاَمْرِکَ: یعنی اینکه آقایان دائماً نظرشان به امر حضرت احدیّت و به ملأ اعلی است. آنها نظرشان به جلوه پروردگار و به روح شریف حضرت ختمی مرتبت۶( وجود منبسط است ). آقایان همواره از بالا نظر دارند. آقایان معصومین علیهم السلام دائماً امر انسانها را پس از نظر خاص خود تزکیه
می فرمایند. عالم خلق به تبع عالم امر است ، خودش قیمت مستقل ندارد یعنی در دستگاه ربوبی دو دستگاه نیست که یکی خلق و دیگری امر باشد. بلکه در همان ظرف عالم امر نشو و نما دارد.
 هر چه در عالم مثال و ملکوت است در عالم خلق نیز هست و عالم خلق چیزی جز اشعه و شعاع عالم ملکوت نیست. و قهراً چیزیکه پایه و حقیقتی ندارد آقایان نیز به آنها نظر ندارند ، آنها نظر به بالا دارند ، نه نظر به عالم سفل که تبع عالم امر است. پس ای خدا امری که تو در آقایان قرار دادی ، ایشان مبشّر آن هستند و عالم امر هر کسی را به او نشان می دهند و نوعاً زحمت سیر و سلوک را از افراد بر می دارند و روح آنها را برایشان واضح می فرمایند.
الْوَاصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ: حضرات معصومین علیهم السّلام و اولیاء خدا به لحاظ قدرتی که خداوند به آنها داده است ، قدرت پروردگار را توصیف می کنند. هنگامی که آقا امیرالمؤمنینuبه کوفه تشریف بردند ، منافقان کوفه گفتند این آقا مکّه مدینه و بصره را مسخّر کرده و اکنون آمده به کوفه تا اینجا را نیز تسخیر نماید پس بهتر است از همین ابتدا با جمعیّتی ۳۰ هزار نفره از ۳۰ قبیله و در روز جمعه کار آقا را تمام کنیم و طبعاً وقتی که خون بین ۳۰ هزار نفر لوث بشود گرفتاری چندانی ندارد. هر کدام از این ۳۰ هزار نفر شمشیری را برهنه نموده و بصورت مخفی به زیر عبای خود گرفتند و در نماز جمعه حاضر شدند. ( حمل سلاح هم بر ایشان مانعی نداشت ) پس آقا مشغول خطبه شدند. لیکن مهلت ندادند که سخن به نماز برسد و در اثناء خطبه فرمودند آن آقایانی که به همراه خود و به منظور نادرست شمشیر آورده اند بدانند که از شمشیرهایشان تنها دسته چوبی آن مانده و تیغه برنده اش نیست. واضح است که امیرالمؤمنینu بواسطه قدرتی که خداوند به ایشان داده بود ، قدرت خدا را توصیف نمودند. چه قدرتی را آقا امیرالمؤمنینu( صلوات خدا بر ایشان ) اعمال فرمودند که حتی شمشیرها را نابود نکردند. چون یکوقت ، از قبیل عصای موسی است که همه چیز را نابود کرد و بلعید امّا حضرت ۳۰ هزار تیغه شمشیر را از دسته بیرون کشیدند ، خودِ از دسته بیرون آوردن شاید ۱۰ دقیقه وقت لازم دارد ، ثانیاً این جسم مادّی را از زیر عبا به نحویکه هیچ کس متوجه نشد بیرون کشیده و در حدود یک فرسخ دورتر از کوفه در کنار یکی از رودخانه ها جمع فرمودند و همه این امور را در یک طرفه العین انجام دادند و با آن مشت همه آنها را باز کردند.
قدرت آقا ، قدرت خداست ، لیکن با آن قدرت پروردگار را توصیف کردند یعنی حضرت از خودشان چیزی نداشتند ، منیّتی ، خودیّتی استغفرالله در کار نبود قهراً این کار توصیف قدرت خداست که در یک طرفه العین شمشیرها بدون فرد خارجی بدون کمک از شیاطین و جن طلسم و به قدرت شخصی خودشان شمشیرها را به جای دیگر بردند صبح روز بعد هم به یکی از دوستانشان فرمودند که ۳۰ هزار تیغه شمشیر فلان جا انبار کردم بروید آنها را بردارید چرا که مالک ندارد ( به اعتبار اینکه مالکش ظالم بوده و قصد ریختن خون ولیّ خدا را داشته است و جان صاحبش تازه در خطر است خاصه اینکه این مال دیگر قیمت ندارد ) بهر حال تمام ائمّه طاهرین علیهم السّلام کارشان این بود.
در روایت است که شخصی آمد خدمت امام صادقuو عرض کرد آقا آیا می شود خدا را ببینم ، آقا به یک طرفه العین حجب را از جلوی چشمش برداشتند ، نفسش را تزکیه کردند ، قلبش را تزکیه نموده و علاوه قدرتمند قرار دادند تا بتواند در مقابل نور ساحت قدس ربوبی دوامی داشته باشد و مثل موسی بن عمران غش نکند ، حضرت تصرّف نموده و آن فرد هم غش نکرد قریب ۷-۸ دقیقه کمتر یا بیشتر این آقا در توحید صرف بود یعنی حضرت او را بلند کردند و حجاب نفسانی ، حجب روحانی و نورانی او را قلع کردند و آنکه مقصد تمام بندگان خاص خداست را به او نشان دادند آنهم در کمال آقائی و یا اینکه وقتی حضرت ولیّ عصر سلام الله علیه تشریف فرما می شوند و مردم را به قدوم مبارک خود مزیّن می فرمایند تمامی طلّاب معرفت اعم از بازاری ، اهل علم ، پزشک را به سهولت ( مثل نوشیدن آب در تابستان ) وارد در مقامات عالیه می فرمایند چنانکه قرآن کریم می فرماید )سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الآفَاقِ وَ فِی اَنْفُسِهِمْ۱ (که نشان دهنده در اینجا حضرت ولیّ عصر ( عج ) هستند البتّه حضرات معصومین علیهم السّلام به بیان نیز قدرت خدا را توصیف می کنند لیکن اهمیّت فعل بیشتر است استقامت حضرت اباعبدالله الحسینuدر روز عاشورا نمونه روشن توصیف خداست یعنی آن حضرت در شب عاشورا به احتمال خیلی قوی چیزی نخوردند روز عاشورا هم از طلوع فجر ، جنگ بر پا بود امّا هر چه زمان رفتن آقا نزدیکتر می شد رنگ مبارکشان شفافتر و سر حالتر و پر حرارت تر از صبح می شد یعنی شب گرسنه ، روز گرسنه ، ۳ اولاد قطعی از کف رفته ، ۴ برادر از کف رفته ، ۳ داماد از کف رفته ، ۴ پسر داماد
( که پسر عموی حضرت می شد که همان اولاد عقیل است ) از کف رفته دوستان همه از کف رفته ، وضع خانواده هم معلوم است تشنگی و گریه اهل خیام هم بود معذلک هر چه ساعت به ۳ بعد از ظهر نزدیک می شد آقا تر و تازه تر ، شفافتر می شدند و کلمه طیّبه مبارکه الله به لسانهای مختلف از زبانشان نمی افتاد.
لا حول و لا قوّه الاّ بالله را با نهایت قدرت و با نهایت شهامت بیان
می کردند در حالیکه تشنگی ، مصیبت دیدن ، آمد و شد جنگ ، تابش آفتاب بی رحمی و شقاوت این مردم ، اینها همه عطش آور است معذلک در اداء کلمات طیّبه آقا فصیح بودند چون جوان ۲۰ ساله سالم ، بی غم ، این قدرت استقامت قدرت فهم و حلم ، قدرت عقل ، قدرت بقاء تمام خانواده بر صبر و رضای خدا اینها یک چیز آسانی نیست ، اینها همه قدرت اباعبدالله الحسینuبود که با آن قدرت خدا را توصیف می فرمودند.
آقا امیرالمؤمنین صلوات خدا بر ایشان ، در جنگ احد ۹ نفر را پشت سر هم به زمین زدند که هر کدام از آنها یک خرس بودند ، در جنگ خندق عمر بن عبدود را به زمین زدند که پیامبر فرمودند: برز الایمان کلّه الى الکفر کلّهو پس از قتل آن خبیث تمام مسلمین خوشحال و تمام کفّار خسته دل و پژمرده گردیدند خوب این قدرت نمائی عین توصیف قدرت خداست و یا کندن درب خیبر که حسب روایت ۴۰ مرد مأمور باز کردن و بستن آن بودند و جلوی آن را خندق کنده بودند تا مسلمانان نتوانند وارد قلعه بشوند ، آن وقت حضرت درب به این سنگینی را پس از کندن پل کردند تا اصحاب حضرت ختمی مرتبت‹از روی آن عبور کردند آیا این کار غیر از توصیف قدرت خداست یعنی یک طرفه العین آقا امیرالمؤمنینuاز خدا غافل نبودند در روایت است که سن شریفشان بیست سال بود در روز روشن و به دنبال هجرت پیامبر‹۷ فاطمه نام از جمله مادر خودشان و دختر پیامبر‹را حسب امر حضرت ختمی مرتبت‹آن هم در روز روشن سوار هفت شتر نموده و از مکّه خارج نمودند در حالیکه شمشیر همراه خود نداشتند ، مشرکین بد جنس گفتند این چه زندگی شد ما نمی گذاریم زن و بچّه دشمنمان در روز روشن به این راحتی از مکّه خارج شوند در این اثنی که قافله قریب یک کیلومتر از مکّه خارج شده بود هفت نفر خرس صفت ، گرگ صفت ، با شمشیر برهنه آنها را دنبال کردند صلوات خدا بر امیرالمؤمنینuآقا از شتر پائین پریدند چیزی هم در دستشان نبود فرمودند:
لا شیء الاّ الله فارفع همّکا         یکیف ربّ النّاس ما اهمّکا
پریدند شمشیر را از یکی از آنها گرفتند و همه را فراری دادند خوب این قدرت امر ساده ای نیست ۷ گرگ صفت با شمشیر که هر یک سنّشان بین ۴۰ و ۵۰ سال بود در برابر آقا امیرالمؤمنینu که نهایت ۲۰ سال بیشتر نداشتند
( چون در سن ۷ سالگی بودند که پیامبر مبعوث شدند و امیرالمؤمنینu در همان سن ۷سالگی ایمان تام آوردند ۱۳ سال هم پیامبر در مکّه بودند که مجموعاً ۲۰ سال می شود ) خلاصه اینگونه اعمال از حضرات توصیف قدرت خداست بنحویکه برای تمام اصحاب آنها واضح و روشن می گردید.
در روایت دیگر است که شخصی از خراسان به خدمت امام صادقu رسید و عرض کرد: آقا این بنی العباس کافرند ، چرا زیر بار اینها نشسته اید؟ بلند شوید و قیام کنید. آقا حضرت صادقu فرمودند : یاور ندارم ، عرض کرد چرا یاور ندارید؟ من تعداد زیادی را برای شما آماده دارم در این اثنی یک از دوستان آقا وارد خانه شد و حضرت به او امر کردند که به داخل تنور روشنی که در گوشه خانه بود وارد شود و آن بزرگوار نیز وارد تنور شد و وسط آتشها مشغول خواندن دعا شده آقا به آن مردم رو کرده فرمودند: از این سیستم آدم چند تا داریم عرض کرد هیچی نداریم ، و من هم همینطور نیستم البتّه این نسوختن آن فرد نظر آقا بود و الاّ آن فرد نه جفر داشته نه رمل و استطرلاب داشته نظر شریف آقا و تعلّق و اطاعت آن شخص به آقا باعث نسوختن شد.
( این آتش که سهل است آتش نمرود را ملاحظه بکنید ) خلاصه آقایان با این اِعمال قدرت ، خدا را توصیف می فرمودند و از این سنخ اعمال در طول عمر شریفشان بسیار زیاد بوده و لذا اینکه مردم همه سرّاً آل علی را دوست
می داشتند برای همین جهت بود.
المُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِکَاین بزرگوران همه بزرگی را از آن خداوند می دانستند و عظمتی جز عظمت پروردگار در جان و روحشان نبود و از طرفی این عظمت را با نور خداوند به مردم تفهیم می کردند و از همین رو بزرگی و عظمت حقّ در قلوب مردم جا می گرفت آقایان در عین اینکه ولی خدا بودند همه کارهای خدا را می توانستند انجام دهند معذلک عظمت خدای جلیل را فراموش نمی کردند و هرگاه دوستی حقیقی می یافتند او را به این معنا که پروردگار عالم اجلّ از تمام دنیا و ما فیها است آشنا می نمودند یعنی مردم را متوجّه عظمت حقّ
می کردند. لذا اصبغ بن نباته می گوید: ما همراه امیرالمؤمنینuدر مواضع مختلف بودیم ( در شهر ، در سفر ، در صحرا ) او همیشه با ما کار می کرد امّا همیشه همراه او چیزی بود که نمی گذاشت ما منحرف بشویم اصلاً
می فهمیدیم که در عین اینکه با ما رفیق است و زندگی و کارمان با هم است معذلک همراه آقا امیرالمؤمنینu چیزی بود بسیار محسوس که برای ما قدرت دروغ ، غیبت ، و غفلت نمی ماند.
ائمّه اطهار علیهم السّلام عظمت پروردگار را به دوستانشان اعلام
می فرمودند یعنی همانطور که مردم را جدّاً به ساحت قدس ربوبی سوق
می دادند و مردم را به مخزن نور الانوار دلالت می کردند در عین حال عظمت ربوبی را در قلوب آنها وارد می کردند نه اینکه صرفاً حالی به او بدهند ، امّا از عظمت حضرت احدیّت غافل باشد مردم را ۱۰۰% خوش می نمودند لیکن تمام قوای حیوانی و شیطنت آنها را یا مقطوع می نمودند و یا اکثر آن را از بین
می بردند و اساس این توجّه به عظمت پروردگار خودش موجب اصلاح افراد
می شد و فضولات و زیادیها را از بین می برد.
اَسْئَلُکَ بِمَا نَطَقَ فِیهِمْ مِنْ مَشِیَّتِکَیعنی خداوندا من ترا می خوانم به تمام کمالاتی که به مشیّت در آن بزرگواران قرار دادی ، کمالاتی که خود ناطق و سخن گویند ، آقایان وجودشان بیان مشیّت خداست و سخنگوی مشیّت حقّ همین ائمّه اطهارند همانطور که ولاه امر ، محل امن ، سرّ خدا و آشکار کننده عظمت حقّ نیز ائمّه طاهرین علیهم السّلام هستند.
نَطَقَ فِیهِمْ یعنی خدای جلیل واجل ، اشراق ، و وحی و الهام را در آقایان معصومین علیهم السّلام قرار داد و آنها از پروردگار ملهم شدند و علاوه نفوس خود را بالکلیّه و تقاضیات ، هواها و خلاصه تمام حیثیّتهای تعیّنی خویش را از دست دادند حسب روایات شریفه در کتاب کافی خداوند می فرماید: من تقرّب الیّ بالنوافل یعنی: اگر کسی علاوه بر واجباتش نوافل را هم انجام داد من بر چشم او مؤثّر می شوم در گوش او مؤثّر می شوم و در دیده او نیز مؤثّر می شوم یعنی اگر کسی با خدای خودش خلوص به خرج داد حضرت احدیّت
می فرماید: کنت سمعه من گوشش می شوم کنت بصره من دیده اش می شوم کنت یده من دستش می شوم بی یبطش ، بی ینظر ، بی یعلم ، بی یسمعحضرات معصومین علیهم السّلام در رأس این کمالات بودند قهراً هر چه سخن می فرمودند خدایا تو و نور تو بود ، خدایا تو از انوار خاصّه خودت به آقایان عطا کرده بودی آنچه که دلت می خواست آقایان گفتارشان حضرتعالی بود چنانکه رفتار آنها چنین بود یعنی اگر کرم می کردند کرم تو بود و هر تقاضائی
می کردند تو آنها را وا می داشتی ، خلاصه سؤال می کنم تو را به آن نعمتی که به اولیاء خودت دادی و آقایان به آن نعمت مبلّغ حضرتعالی شدند و این بلحاظ عطای نعمت خاص و اشراق خاص تو بود و از طرفی به لحاظ استقامت چهارده معصوم علیهم السّلام در بندگی و اطاعت خاص الخاص از تو بود.
فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِکَلِماتِکَپس به جهت آن کمالاتی که تو به مشیّت خود در ائمّه اطهار علیهم السّلام قرار دادی آنها را معدن کلمات خود نمودی ، معدن کلمات یعنی چه؟ یعنی همانطور که خداوند معدن تمام کمالات است ، این آقایان نیز به لحاظ طهارت باطنی معدن کلمات خدایند. پروردگارا تو ۱۲ امام را معدن کلمات خودت قرار دادی ، خداوند علاوه بر صفت که عین ذات اوست اسم هم دارد و اسم خدا غیر از مسمّی چیزی نشان نمی دهد ، خداوند علاوه بر اسم و صفت کلمه هم دارد که چهارده کلمه تامّه دارد چهارده معصوم علیهم السّلام کلمه خدا هستند عیسی بن مریم نیز کلمه خداست ( بنا به نصّ قرآن ) لیکن کلمه عیسی بن مریم بالنّسبه به ما تامّ است امّا بالنّسبه به ۱۴ معصوم تامّ نیست یعنی اوصاف پروردگار عالم آنطور که از ائمّه طاهرین علیهم السّلام برای مردم روشن شد از عیسی بن مریم روشن نشد پس عیسی بن مریم بنا به نصّ قرآن کریم کلمه خداست امّا ائمّه طاهرین علیهم السّلام کلمات تامّات هستند که در دعاها می خوانیم که کلمه سه نوع است یک نوع آن تمام موجودات عالم است که همگی دارای کلمه خدا هستند یعنی میوه درخت برگ درخت ، و … همه کلمه ای از کلمات خدا هستند ریگ بیابان هر کدام یک کلمه ای دارند تمام حشرات ، حیتان ، پرندگان ، خزندگان ، همه حیوانات و بنی آدم هر کدام کلمه ای دارند.
قرآن کریم می فرماید برای شماره کلمات پروردگار اگر دریاها مرکّب شوند و شاخه های درختان قلم ، دریا تمام می شود ولی کلمات خدا تمام نمی شود.
 )وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ الله ِلا تُحْصُوهَا۱( یعنی کلمات خدا قابل احصی نیستند.) قُلْ لَوْ کَانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِکَلِمَاتِ رَبّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ اَنْ تَنْفِدَ کَلِمَاتُ رَبّی وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً۲ ( یعنی براستی هر چه که سوی الله
می باشد کلمه خداست غایه الامر چهارده تا از آنها کلمات تامّات هستند یعنی کلمه ای که فوق آن نه تعقّلاً و نه خارجاً کلمه ای نیست هر کدام یک گوهر فوق العادّه هستند. حتّی آقازاده های آنان ( سیّدهای امروز ) اینها هم باز نسبت به ما کلمه تامّه هستند. یعنی ما اگر خدا کمکمان نکند سست هستیم راه به جائی نداریم بر فرض هم کمک و عنایت فرماید ما کنار می رویم ، ما باید از خدا بخواهیم تا استقامت عطا نموده و آنرا دائم فرماید امّا ذریّه پیامبر قطعاً مقداری از پیامبر ارث دارند خود حضرت کلمه تامّه بود ، نسل شریفشان هم تا یوم القیامه امتیاز دارد. یعنی سیّد ها هر قدر هم که اوقات آنها تلخ شود قدری که به حال خود بازگشت آن کثافت موقع غضبش را ندارد و بد اخلاقی که قبلاً داشت در اثر مختصر اتّصالی که به حضرت ختمی مرتبت‹و ائمّه دارد ، عوض می شود. بنابراین کلمات پروردگار آنقدر است که دریا خشک می شود و مرکّبی باقی نمی ماند امّا کلمه ربّ العزّهتمام شدنی نیست همانطور که ساحت قدس ربوبی غیر محدود است کلمات ربّ العزّههم غیر محدود است بنابر این هیچ موجودی رها شده و بدون نسبت به پروردگار نیست لذا آقایان علاوه بر اینکه کلمات تامّات هستند خداوند نیز کلمات خود را در قلب و روح شریف آنها احیاء و تأئید می فرماید خودشان ۱۰۰% اهل الله هستند علاوه خود معصومین علیهم السّلام بوجود آورنده کلمه متوسطه هستند یعنی خودشان ایجاد کننده کلمات خدایند یعنی اگر حضرت ختمی مرتبت‹نبود افلاک و انجم پیدا
نمی شد دریاها و مخلوقات پیدا نمی شد انسان بخوبی می فهمد که روح شریف حضرت ختمی مرتبت‹تا چهارده معصوم علیهم السّلام کلمه درست
می کنند آنها مخزن و معدن کلمات پروردگار عالم هستند.
بزرگوار ابن ابی الحدید ، اشعار بسیار خوبی در مدح آقا امیرالمؤمنینu نقل کرده است هندیهای ۶ امامی در حدود ۵۰ سال قبل آمدند نجف و گفتند ما می خواهیم صندوق آقا را طلا و نقره کنیم و سنگهای دور حرم مطهّر را عوض کنیم ، سنگها را عوض نموده و سنگهای درجه یک که عکس آدم در آنها بود نصب کردند شبّاک حضرت را هم که با پول ۵۰ سال قبل ، هفت میلیون دینار عربی بود ساختند و آوردند. امام هندیها برای حضرت علیuشعری گفته بود که آنرا با طلا دور صندوق مطهّر آقا نصب کرده بودند خدا رحمت کند آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی به کلید دار امر کردند که هر چه شعر مربوط به امام هندیها است بردارید و شعرهای ابن ابی الحدید را به جای آن بگذارید.
ابن ابی الحدید در یکی از اشعارش می فرماید: بهشت اینجاست ، قیامت اینجاست ، همه ائمّه اینجا هستند ، خدا هم اینجاست جای دیگر می گوید: من نمی گویم علیّ ابن ابی طالب عالم خوبی بوده امیرالمؤمنین ربّ العلماء است.
اقول فیک سمیدع     کلاّ انت ربّ سمیدع
چون آخر شعرهایش عین است به آن عینیّه می گویند خلاصه می گوید تو خدای علماء هستی.
فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِکَلِماتِکَیعنی خدای تعالی قلب و روح آقایان را معدن عالم سازی قرار داده است ، تمام کلمات در این نشئه به واسطه حضرت ولیّ عصر ( عج ) است که اگر آن حضرت به اذن خدا قبض بفرمایند هیچ چیز باقی
نمی ماند قیامت کبری در روح مطهّر حضرت ختمی مرتبت۶است تا برسد به حضرت ولیّ عصر ( عج ) اگر نازی کند درهم فرور ریزند قالبها یعنی اگر حضرت ولیّ عصر ( عج ) به اذن خدا قبض کند نه بنی آدم می ماند نه درخت نه شمس و نه قمر می ماند. یعنی همانطور که حضرت احدیّت محیط بر همه است و ناصیه همه در قبضه اوست به همان نسبت در قبضه حضرت ولیّ عصر
( عج ) است همانطور که خداوند بر موجودات احاطه دارد ایشان نیز احاطه دارند. بنابراین اینکه ۱۴ معصوم را معدن کلمات خودت قرار دادی یعنی این آقایان خود به اذن خداوند کلمه درست می کنند.
وَ اَرْکانَاً لِتَوْحِیدکَ: این آقایان رکن توحیدند چرا که فهم وحدانیّت خدا بدون پیغمبر و امام نمی شود ، معرفت در انسان بدون بزرگتر نمی شود ، بدون ولیّ اعظم نمی شود ، امّا با کمک بزرگتر انسان می تواند قدم بردارد و در راه معرفت به جائی برسد که دست هیچکس به آن نرسیده است بنابراین این آقایان هم معدن کلمات حقّند و هم رکن توحید و معرفت هستند لیکن در مرتبه پائین تر آقای خمینی نیز چنین است چرا که ایشان نائب حضرت ولیّ عصر ( عج ) می باشند. در ادامه می فرماید :اَرْکانَاً لِتَوْحِیدکَ وَ آیاتِکَ وَ مَقَامَاتِکَ الَّتی لا تَعْطِیلَ لَهَا فِی کُلّ مَکَان یعنی آیات تو نیز به واسطه این آقایان ظاهر می شود اگر وساطت اولیاء نبود هیچگاه ذهن انسان به موضوعات مخفی نمی رسید پس ائمّه طاهرین علیهم السّلام نشانه های خدایند درست مثل اینکه تمام عالم نور و از آیات خداوند پر است ، تمام عالم نیز از نور ائمّه طاهرین علیهم السّلام پر است چرا که این آقایان متولّی عالم امر هستند و لذا نور حضرت ولی عصر ( عج ) در همه جا جریان دارد و آن حضرت و تمام معصومین علیهم السّلام در عالم تصرّف و ولایت دارند بنحویکه هیچگاه این تصرّف تعطیل بردار نیست.
خداوندا هیچ جا از وجود آیات تو ، از وجود ائمّه طاهرین علیهم السّلام خالی نیست همانطور که هیچ جا از وجود تو خالی نیست آنها ولاه امر تو هستند چگونه ممکن است جائی از عالم خالی از وجود مبارکشان باشد.
وَ اَرْکانَاً لِتَوْحِیدکَ: یعنی اگر می خواست موحّد شود می بایست از راه آن وارد شود.فادخلوا البیوت من ابوابها حضرت ختمی مرتبت‹ فرمودند: انا مدینه العلم و علیّ بابهامنم شهر علم و علی درب این شهر است و این منصب تا حضرت ولیّ عصر ( عج ) ادامه دارد یعنی اگر کسی خواست موحّد بشود می بایست اوّل نسبت به ۱۴ معصوم علیهم السّلام خاضع شود و الاّ اساس توحید در او رشد نمی کند یکی از اساس توحید استقامت است اگر شخصی کنار حضرت ولیّ عصر ( عج ) بود ، یا اگر حضرت نظر خاصّ به او داشت ، قطعاً روحش برای حمل معانی سنگینی حس نمی کند و با شوق و شعف و به پشتیبانی امیرالمؤمنینuیا حضرت ولیّ عصر ( عج ) جلو می رود ولی وقتی پشتوانه اش آقایان نباشد هر چه برود دور خودش دور می زند عین مثل عنکبوت است رکن توحید استقامت است مستقیم تر از آقا امیرالمؤمنین و ۱۱ فرزندش علیهم السّلام خداوند نیافریده ما که نفهمیدیم خدا هم خبر نداده پس اگر انسان به شخص مستقیم تکیه کرد تحقیقاً خدا به او استقامت می دهد.
 }وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً ۱{اگر طالبین معرفت و توحید و محبّت استقامت ورزیدند آب حقیقت علم و شوق و ذوق و عشق را به او می چشانیم ولی اگر استقامت نورزید اینطور نیست ، رکن توحید پا بر جا بودن است یعنی هوای غیر محبوب را باید کنار گذاشت می بایست شب و روز به یاد خدا بود درس و کار را به یاد خدا بود و آن را برای خود شرافت دانست در این صورت که استقامت در جان و روح و نفس و حتّی بدن ظاهر می شود و این به محبّت و علاقه و یاد این ۱۴ بزرگوار است خداوند اجلّ عالی از باب تفضّل و آسایش خلق ، آنها را بسوی خود دعوت می کند خداوند داعی الی الله است انبیاء و ائمّه اطهار علیهم السّلام نیز داعی الی الله هستند. علاوه آنها ارکان برای توحید خداوند علیّ اعلی هم هستند.
توحید در شخص یعنی اینکه آنچه آلهه و مؤثّر که هست همه را از خدا بداند یعنی شخص عاقل آثار و فاعلیّت تمام امور را به خدا مستند داند البتّه این معنا به سهولت میسّر نمی شود یعنی موقعی که سیر بود بداند که خدا او را سیر کرده گرسنه که شد می گوید خدایا مرا سیر کن ، زن می خواهد
می گوید خدایا تو اسباب را فراهم بیاور ، پول می خواهد از خدا می خواهد لیکن این که تمام زندگی خودش را مستند به خدا کند کار آسانی نیست در این مسائل شخص باید حتماً مراقب و عاقل باشد و بفهمد که با تعقّل می توان همه مؤثّر ها را یکی دانست و همه اسباب را منتهی به یک سبب دانست فهم این معنا در آدمیزاد حتماً یک مراقبت از خود فرد می خواهد.
ثانیاً: قوّه عاقله را باید بکار انداخت. ثالثاً یک آقایانی می خواهد که زیر بغل انسان را بگیرند و در وحدت روح به انسان کمک کنند ، هر قدر که انسان محبّت اهل بیت را در دل خودش زنده نگاه دارد و از آن غفلت نورزد رکن و اساس توحید خود را تقویت کرده و هر چه به آقایان نزدیک بشود استقامت روحی شخص برای پذیرش توحید بیشتر می شود و قوّه عاقله و شرح صدر در انسان زیاد می گردد و به برکات ۱۴ معصوم علیهم السّلام مؤثریّت پروردگار در جمیع جهات را می فهمد ، توحید یکدفعه نصیب شخص نمی شود ابتدا شخص باید مواظبت بکند در اثر مواظبت قوّه عاقله و شرح صدر مختصری پیدا
می شود. سپس می فرماید که اساس و رکن عرفاء و بزرگتر اهل معرفت و اولیاء خدا این چهارده معصوم علیهم السّلام است ، می فهمد که قرب به این آقایان قرب به خداست ، حبّ به آنها حبّ به خداست قهراً استقامت و توحید چنین شخصی با توجّه به مراقبت و عقل و شرح صدر مقدّمه کمک آقایان به او
می شود لذا در مشکل ترین منازل که شخص هرگز نمی تواند از آن رد بشود در اثر مختصر التفات و دوستی حضرات معصومین علیهم السّلام و تذکّر و یاد آنها می تواند عبور کند ، ابتداءً چون بدون بزرگتر و یاد این آقایان می خواست رد بشود احساس خفگی می کرد و تصوّر می کرد این مطلب برایش میسّر نیست در حالیکه اگر شخص به بزرگتر التفات داشته باشد به حضرت ختمی مرتبت۶ تا حضرت ولیّ عصر ( عج ) التفات داشته باشد قهراً به بال و روح آقایان خستگی از او بیرون می رود و می فهمد که والله خداوند نزدیکتر به آدم از آدم است در اثر توسّل و محبّت آقایان از مرحله علم و اعتقاد به مرتبه یقین می رسد ، آرام آرام می بیند که اینکه قرآن مجید فرموده که من از خودتان به شما نزدیکترم اگر چه فهمش ابتدا سخت بود امّا الآن اینطور نیست می فهمد که ما پوشال و خداوند اساس ماست می فهمد که ما نادان ، جاهل ، ضعیف و یک مشت خیال و توهّمات هستیم امّا آنکه می جنباند و آنکه چیز می فهماند و آنکه کار رواج می دهد نور پروردگار و حضرت ولیّ عصر ( عج) است و اینکه آقایان معصومین علیهم السّلام رکن توحیدند.
توحید مصدر باب تفعیل و فعل ما می باشد در اعتقاد و دین ما و در قرآن مجیدمان آمده است که خدا از خودتان به شما نزدیکتر است ، خدا فعّال ما یشاء است از بچّگی گفتیم حول و قوّه ای نیست مگر حول و قوّه خدا ، گفتیم هر جا که علم و فهم و قدرت است از آنِ خداست ، لا در لا حول و لا قوّه الاّ بالله لا نافیه جنس است اکنون در اثر مراقبه ، در اثر مختصر قوّه عاقله و در اثر اطمینان و دوستی خانواده عصمت این معنا را به خوبی می فهمد ، می فهمد که مردم بخاطر غفلت خودشان گرد سبب می گردند و الاّ خداوند در لسان پیامبرش که اصدق الصادقین است می فرماید : من به شما نزدیکم ، ما فکر
می کنیم ( استغفرالله العظیم ) اگر چه خدا جسم نیست امّا نزدیک به جسم است ، ولی والله قسم اینطور نیست خدا جانان ماست ، ما که جانمان در تحت قدرتمان نیست پس بطریق اولی جانانمان تحت اختیارمان نیست مگر اینکه خداوند خودش نظر بکند لذا توحید خدا معنایش این نیست که ما خدا درست کنیم نه بلکه ما معرفت و توحید خدا را از او می طلبیم لذا ناچاریم که دست دوستی جدّی با معصومین علیهم السّلام بدهیم تا بتوانیم در مقام وحدانیّت خدا که شرف برای ماست قدم بگذاریم ، خدا یکی است خودش شهادت به یگانگی خود داده و فرموده:} شَهِدَ اللهُ اَنَّهُ لاَ اِلَهَ اِلاَّ هُو {۱ بنابر این محتاج نیست که ما اصول درست کنیم و چون ضعف عقل و عجز ما را خداوند می داند لذا پشتوانه ای برای ایمان قرار داده است ، سنگرهائی قرار داده که هر وقت به این سنگرها به چسبیم می توانیم معرفت خدا را طلب کنیم.
انّ الحسین مصباح الهدى و سفینه النّجاه، یعنی همین اگر کسی به حسین بن علی صلوات الله علیه تعلّق پیدا کرد والله جلّ جلاله نجات پیدا
می کند ، ارکان توحید و سفینه نجات پیغمبرِ خدا و امام حسین و اباء و اجداد و آقازاده های ایشان هستند یعنی ما لنگ و ناتوانیم قهراً آقایان به ما کمک
می کنند چرا که ایشان دائماً داعی الی الله هستند بالاخص برای کسانیکه طلبکار معرفتند که نسبت به آنها عنایت بیشتری دارند. به همین نسبت حضرات معصومین علیهم السّلام ارکان آیات خدا هم هستند یعنی کنار آقا
امیرالمؤمنینuکنار ائمّه علیهم السّلام که می نشستی عاقله آدم می فهمید که بابا این موجودات همه مال خرمن خدا هستند مسلمانش ، کافرش ، زنش مردش پرنده اش ، چرنده اش ، هر یک از موجودات مال خرمن خداست آنوقت است که از دهشت تباین آزاد می شود. می فهمد که بابا فقط من بنده خدا نیستم خدای اجلّ عالی شش میلیارد بشر دارد ۶۰ میلیارد موجود دارد یک چنین خدای سعه دار از هر جهت غنی و عظیم از هر جهت محتاج کمک ما نیست این ما هستیم که کم کم به برکت این چهارده معصوم علیهم السّلام ارکانمان قوی می شود و وقتی قوی شد قهراً نفس راحت می کشیم می فهمیم که میزبانمان کریم و پرورنده ما آقاست می فهمیم که با کمترین غلطی که ما کردیم سریعاً دماغمان را نمی برد ، گوشمان را نمی برد بلکه او کریم است و عفومان می کند عفو و رحمت و بزرگواری او بر غضب و انتقامش غلبه دارد آیات خدا را نیز به همین نسبت می شناسیم یعنی اگر به امامuنزدیک بشویم می فهمیم که بابا موجودات نزد خدا محترمند موجودات بالاخص بنی آدم چه زشت و چه زیبا ، سیاه و سفیدش ، مرد یا زنش همه نشانه خداست به امام نزدیک که شد می فهمد که نباید خیال کند که خدا یک کپّه نور است و اینکه ( استغفرالله ) بالای سر و زیر پایمان است ، نه والله خدا مدبّر دائمی همه است ، می فهمیم که بشر و موجودات دیگر نشانه خدا هستند صدّام ، کفّار و غیره اینها ملعون هستند ولی در عین ملعونیّت اینطور نیست که از داستان خدا و از مملکت خدا بیرون باشند.
از خدا دان خلاف دشمن و دوست     که دل هـر دو در تصرّف اوست
هم دل صدّام نجس و هم دل ریگان خبیث و هم دل مؤمنین دست خداست ائمّه طاهرین علیهم السّلام رکن توحید و معرفت هستند ، لیاقت کم است امّا به برکت آقایان لیاقت مند می شویم ، چرا که آنها ارکان توحید خدا و ارکان آیات خدا و ارکان مقامات خدایند یعنی مؤمنین پس از آنکه به خدا متّصل شدند خداوند این آقایان را دوست او قرار می دهند دوستی این آقایان ایمان را حفظ می کند یعنی اگر کسی به ائمّه طاهرین علیهم السّلام ایمان پیدا نکرد معلوم نیست که ایمانش مستقر باشد.
} وَمَثَلُ کَلِمَهٍ شَجَرَهٍ خَبِیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبِیثَهٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِالاَرْضِ۱{ این ایمان ریشه ندارد طاغوت ریشه ندارد در عین اینکه متّصل به حضرت احدیّتند از طرفی مقامات مؤمنین و مقامات عالیه به واسطه آقایان واضح و به واسطه آقایان حفظ می شود و مؤمنین از گزند شیطان و نفس امّاره حفظ می شوند بالاخره خداوند این ائمّه را قرار داده که مقامات مؤمنین بر آنها واضح گردد لهذا این بزرگوارن هرگز خواب ندارند یعنی می خوابند ولی قلبشان نمی خوابد تعطیلی در دستگاه اولیاء خدا نیست مثل خودمان که در دستگاهمان تعطیلی نداریم تابستان و زمستان و پائیز نداریم بنابراین درست کردن نسل احیاء نمودن مردم و تنظیم قوای آنها از ناحیه پروردگار نیز تعطیل بردار نیست به همین نسبت آقایان ائمّه هم اینطور هستند.
الَّتی لا تَعْطِیلَ لَهَایعنی نور حضرت ولیّ عصر و نور آباء گرامشان و نور حضرت ختمی مرتبت صلوات الله علیهم اجمعین جائی نیست که نباشد هر جا که رفتی حتّی اگر بهشت رفتی نور ائمّه طاهرین علیهم السّلام است تمام مراتب ایمان را هم که درک کردی باز هم نور آقایان است ، جوری نیست که نور آقایان یکوقت باشد یک وقت نباشد ، آدمی ممکن است نسبت به این معنا گاهی غافل و گاهی متذکّر باشد خلاصه ائمّه طاهرین علیهم السّلام در این جهت عین خداوند هستند.
خداوند علیّ اعلی همراه آدم است تو می خواهی یاد خدا باش می خواهی نباش اگر یاد او باشی شرف برای خودت است یاد خدا نبودی ذلّت برای خودت است ائمّه طاهرین علیهم السّلام هم به همین نسبت هر جا که باشی توی حمّام توی خانه توی حوزه توی قبر هم که باشی آقایان زنده هستند اینطور نیست که گاهی باشند و گاهی نباشند همانطور که خداوند اجلّ عالی دائم است آقایان هم دائم هستند، هیچ مکان و مادّه ای نداریم که آقایان آنجا نباشند.
نقل است که خبیث هارون می خواست به آقا موسی بن جعفرuتوهین کند سفره ای در زندان انداختند و ساحری را هم آورد ، آقا که خواستند نان بردارند ساحر نان را از جلوی آقا می کشید ، حضرت فرمودند: انّا لله و انّا الیه راجعون لقمه نان را دوباره از جلوی آقا کشید ( تا سه مرتبه ) در زندان
پرده ای بود که روی آن عکس شیر بود ، پرده خود جسم است شیر هم جماد است و هر دو هیچند حضرت به هیچ اشاره فرمودند که این دشمن خدا را بگیر ، شیر پرید و ساحر را گرفت و خورد ، هر چه آن خبیث ( هارون ) اصرار کرد که او را برگردانید حضرت فرمودند: نه ، اگر عصای موسی آنچه را که خورده برگرداند این هم بر می گردد.
قصّه دیگری هم هست که به حضرت علی هادیuعرض کردند: این زن می گوید که من زینب کبری هستم ، حضرت فرمودند: اگر دختر فاطمه است حیوانات او را نمی گزند ، این خبیث گفت با خود آقا امتحان کنید ببینیم آیا حیوانات روی او می ریزند یا نه؟
در سامرا جائی است که بنده آن را دیده ام نامش برکه السّباع است حضرت را با بند در آن برکه السّباع در میان شیرها وارد کردند گرگها هم آمدند همه حیوانات بالاخص شیرها دستهایشان را روی پایشان گذاشتند و سرشان را پائین انداختند ، قریب یک ساعت آقا پائین بودند به خبیث متوکّل خبر دادند که اگر یک ساعت دیگر حضرت علی هادیuدر آنجا باشد مردم ، سامرا را روی سرت خراب می کنند ، زود آقا را بالا بکش این دفعه دیدند که اگر بخواهند با بند آقا را بیرون بکشند خیلی برایشان زشت است پس نردبان گذاشتند همین که آقا پای مبارکشان را روی نردبان گذاشتند یک شیر آمد و سرش را به پای مبارک حضرت مالش داد آقا یک دقیقه تأمّل فرمودند کسی سؤال کرد این شیر که سرش را به پای مبارک شما مالش داد و سرش مبارک شد چه کار با شما داشت فرمودند: این می گوید من دندان ندارم دندانهایم افتاده این شیرهای دیگر جوان هستند تا لاشه گوسفندی را پائین می گذارند اینها گوشتهای چرب آن را می خورند و استخوانهایش را برای من می گذارند به اینها بگو نخورند تا اوّل من بخورم و بعد از من آنها بخورند حضرت فرمودند من به آنها گفتم نخورید ، خبیث متوکّل گفت چند لاشه گوسفند بیندازید پائین پس از اینکه لاشه گوسفند را پائین انداختند هیچ یک از شیرهای جوان جلو نیامد تا آن شیر پیر آمد و خورد و سیر شد اینقدر از این قضایا وجود دارد که آدمی می فهمد که بابا اینطور نیست که امام زمان را با عینک زدن و یا به جائی نگاه کردن بتوان دید ابداً بلکه همان وجود منبسط که حکماء و متکلّمین می گویند آقا حضرت ولیّ عصر ( عج ) هستند ایشان روحی هستند فوق العاده لیکن در لباس بشریّت لذا آن شاعر بزرگوار می فرماید :
هَا علیّ بَشَرٌ کَیْفَ بَشَر    رَبُّهُ فِیهِ تَجَلَّی وَ ظَهَر
یعنی این خداست که اینجا کار می کند حضرات معصومین علیهم السّلام در دستگاه ربوبی همه کاره هستند.
اَرْکانَاً لِتَوْحِیدکَ وَ آیاتِکَ وَ مَقَامَاتِکَخدایا تو چهارده معصوم علیهم السّلام را ارکان آیات و مقامات خودت قرار دادی یعنی موجوداتی که الآن هستند همه نشانه خدایند.
دل هـر ذرّه را کـه بشکافی     آفـتـابیش در میان بـیـنی
همه آیات تو هستند ، همه طلبکار توحیدند ولی حضرات معصومین علیهم السّلام رکن توحید موحّدین هستند ، اگر محبّت اهل بیت باشد قهراً آیات خدا برای شخص مخفی نمی ماند و خوب روشن می شود پس رکن آیه شناسی ائمّه طاهرینند مقاماتی که مؤمنین و شیعیان دارند رکنش آقایانند یعنی بهشت تا آخرین درجات آن ( از بهشت اوّل تا جنّه اللقاء ) مقام هر شیعه و مؤمنین در آن رکنش ائمّه طاهرینند ائمّه طاهرین علیهم السّلام در سه منزل حسب این دعای شریفه رکنند رکن توحید ، رکن شناخت آیات و رکن حفظ مقاماتند کدام مقامات؟ مطلق مقامات چه در این نشئه و چه در نشئه دوّم خداوند اجلّ عالی درجات ایمان را برای مؤمنین و شیعیان قرار داده امّا سرّ ربوبی منحصر به مؤمنین نیست در تمام موجودات سرّ ربوبی است ، در تمام موجودات مقامات پروردگار عالم هست یعنی اگر قیام پروردگار عالم در اشجار ، ریاحین بقولات حشرات نبود چه وقت اینطور فصل بهار خوشرنگ و خوشبو و با طراوت بود؟ مقامات پروردگار در این نشئه کمتر از نشئه بعد نیست اگر چه نشئه بعد وسیع تر است ولی الآن از جماد تا حضرت ختمی مرتبت‹ همه به قیام پروردگار عالم قیام دارند آقایان رکن این مقامات هستند چرا که:
لولاک لما خلقت الافلاکیعنی افلاک و هر آنچه در آنهاست و هر آنچه در زمین می باشد همه به طفیل حضرت ختمی مرتبت‹ می باشد طفیل یعنی اینکه آقایان رکن این زندگی ما هستند یعنی اگر آقایان به اذن خدا رویشان را از ما قبض کنند ما هیچ می شویم بنابر این ائمّه علیهم السّلام رکن مقامات پروردگارند.
الَّتی لا تَعْطِیلَ لَهَایعنی مقاماتی که هرگز تعطیل نمی شود یعنی نفوس آدمیزاد محلّ تابش نور خداست مثلاً دعوا باشد ، امنیّت باشد ، ناراحتی باشد قحطی باشد ، این خون در تمام بدن انسان دور می خورد هاضمه و سایر قوا کار خودشان را انجام می دهند لیکن این آقایان معصومین علیهم السّلام هستند که در تمام حالات بدون تعطیلی خون نفس حیوانی و نفس ناطقه را متحرّک می کنند همه بوسیله حضرت ولیّ عصر ( عج ) و ۱۳ معصوم علیهم السّلام دیگر اداره می شود هر که هر چه نصیبش می شود از آقایان دارد بفهمد یا نفهمد در سال چند میلیارد پرنده و چرنده و بالخصوص گوسفند ایجاد
می کنند و هیچگاه تعطیل نمی شود بله مقامات حضرت احدیّت در این نشئه تعطیل نمی شود و ائمّه طاهرین علیهم السّلام هرگز از رکنیّت این مقامات که ملکوت اشیاء می باشد جدا نمی شود.
} فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلّ شَیْءٍ۱{ این حضرت ولیّ عصر
( عج ) است که ملکوت تمام موجودات و رکن ملکوت اشیاء می باشد.
 یَعْرِفُکَ بِهَا مَنْ عَرَفَکَ:
به توسط این آقایان معرفت پروردگار حاصل می شود در راه معرفت و خداشناسی بدون همراهی و راهنمائی این آیات الهی کسی را به جائی نمی برد هر کس ترا شناخت می فهمد که رسول‹ همراه خداست بنابر این فاعل یعرفک مَن است و ضمیر ها به آیات یعنی همان ائمّه معصومین علیهم السّلام بر می گردد و آنوقت مفهوم این کلام این می شود که هر کس طالب معرفت خداوند بود باید اوّل این آیات را بشناسد و آنوقت آنها خودشان انسان را به معرفت حقّ راهنمائی می کنندیَعْرِفُکَ بِهَا مَنْ عَرَفَکَیعنی کسی که تو را شناخت بواسطه این ولاه امرت می شناسد همانان که مأمون و مبشّر و رُکنند ، هر کس خواست خدای اجلّ را بشناسد به توسط چهارده معصوم علیهم السّلام
می شناسد چرا که خداوند: اوّلاً آنها را دلّال معرفت قرار داده است ثانیاً آنها مرکز رفعت و حبّ و کرم و دوستی هستند ، چیزی که مایه نقص یا دلخوری باشد در آنها نیست آنها نقص دارند لیکن نسبت به خدا امّا نسبت به ما نقص ندارند بلکه هر جا قضاء حاجت می شود هر جا دعائی مستجاب می شود هر جا نسل تولید می شود هر جا زراعت تشکیل می شود تمام اینها بوسیله آقایان است ساحت قدس ربوبی همراه آقایان است امّا خود آقایان این کارها را انجام می دهند.
قرآن می فرماید : }ءَاَنْتُمْ تَزْرَعُونَه اَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ۱ { پس مردم
می شناسند تو را ، پروردگار عالم امّا بوسیله ولاه امر تو و خلاصه آنچه که وجهه خداست و آنچه که وجه خداست همه همراه آقایان معصومین علیهم السّلام است غایه الامر انسان خیال می کند چیزی هست.
لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا اِلاّ اَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِیَدِکَ بَدْؤُهَا مِنْکَ وَ عَوْدُهَا اِلَیْکَحرف لا در لا فرق ، لا نافیه است و فرق اسم لا است و کلمه بین ظرف است که به ک اضافه شده است و متعلّق به فعل محذوف و خبر از برای لا است حرف واو عاطفه و بینهم عطف به بینک و متعلّق به فعل محذوف ، الاّ حرف استثنا و انّ از حروف مشبّهه بالفعل است ، هم اسم انّ و عبادک خبر برای انّ می باشد ، عباد خبر انّ و ک مضاف الیه آن است و واو عاطف و کلمه خلق عطف بر عباد است ، فتقها مبتدا و ضمیر آن به عبادک بر می گردد و کلمه رتقها نیز عطف بر فتقها می باشد ، بیدک جار و مجرور و مضاف الیه متعلّق به فعل محذوف و خبر برای فتقها می باشد ، کلمه بدؤ مصدر است و به ضمیر ها اضافه شده است و منک جار و مجرور متعلّق به فعل محذوف و خبر برای بدؤها
می باشد کما اینکه کلمه الیک در جمله و عودها الیک جار و مجرور و متعلّق به فعل محذوف است.
بین حضرات ائمّه طاهرین علیهم السّلام و بالخصوص حضرت ولیّ عصر(عج) با خداوند فرقی نیست به این معنا که هر توقّعی که شما از خداوند دارید همان را از ائمّه علیهم السّلام داشته باشید چرا که اینها ولیّ امر و وجه خدایند و از همین رو مورد عنایت تامّ خداوند هستند و لذا لباس پوشیدن خوابیدن ، خوراک خوردن هیچکدام برای آنها تزاحم ندارد یعنی همانطور که خداوند نمی خوابد قلب آقایان هم نمی خوابد ، خدای تعالی محتاج نیست این آقایان نیز بوسیله خداوند محتاج نیستند ، کارهای خداوند بی حدّ است کارهای این آقایان هم بی حدّ است ، خداوند هزار و یک اسم دارد این آقایان هم هزار قسم وسیله دارند می گوئیم السّلام علیک ایّها النّبی و رحمه الله و برکاته یعنی نبی همراه آدم است ولو اینکه آدم نمی فهمد. می گوئیم السّلام علینا و علی عبادالله الصالحین یعنی ائمّه طاهرین علیهم السّلام همراه آدمند ولو اینکه آدم نفهمد دقیقاً مثل این که خداوند همراه انسان است و انسان
نمی فهمد بنابراین فرقی بین آقایان و خداوند نیست مگر اینکه آنها بنده و مخلوق خدایند.
اِلاّ اَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ وقتی می گوئیم فرقی بین آقایان و خداوند نیست منظور در جهت روحشان نه در جهت جسم و جسمانیّت به این معنا که همانطور که حقیقت هر کسی روح اوست پس روح آقایان نیز چون ربّ الاجل فعّال مطلق است و قاضی الحاجات همه هستند ، ما تصوّر می کنیم که آنها تنها قاضی الحاجات شیعیانند نه والله آنها قاضی الحاجات برای تمام مراجعین هستند هر چند که مراجعین نمی فهمند.
شما از خدا چه می خواهید؟ هر چه بخواهید از ائمّه بخواهید ، معرفتِ پروردگار را از ایشان بخواهید بنابر این ائمّه علیهم السّلام در فعّالیت تفاوتی با خداوند ندارند در جهت قضاء حوائج در جهت محبّت ، در جهت علم تفاوتی بین ربّ الارباب و آنها نیست ، البتّه از جهت مخلوق بودن همه مخلوق خدایند نه اینکه چون مجرّد است آنها هم بدن نداشته باشند بلکه آنها بدن داشتند زن داشتند معذلک قاضی الحاجات آقایانند ، محیی آقایانند و مرجع خلق ایشانند این معنا را مردم نوعاً نمی فهمند که آنچه از خدا می خواهند در واقع از وجه خدا خواسته اند و وجه خداوند حضرات معصومین علیهم السّلام هستند بنابر این وقتی می فرماید لا فرق بینک و بینها معنایش این نیست که در جهت مادّی تفاوتی بین آنها و خدا نیست خداوند مادّه ندارد در حالیکه آقایان بدن مادّی دارند ، لباس می پوشند و غذا می خورند بنابراین عدم فرق در ناحیه تقاضاهای شماست.
فی المثل: شما امشب از خداوند می خواهید که معرفت خودش را نصیب شما بفرماید همین معنا را از حضرت ولیّ عصر ( عج ) هم که بخواهید آنحضرت برای شما روا می دارد منتهی تنها فرق آن است که آقایان بنده خاص خدایند بندگی در ایشان بنحویست که آنها چیزی از خود نمی بینند و به هیچ وجه به خود مراجعه نمی کنند و لذا حقیقت عبودیّت نصیبشان گردیده و به نهایت کمال و سعادتمندی نائل گشته اند آنها بنده تو هستند خدایا نه بنده شکم ، نه بنده خرما ، آنها بنده خالص و خاص تو هستند.
فَتْقُهَا وَ رَتْقُهَا بِیَدِکَ بَدْؤُهَا مِنْکَ وَ عَوْدُهَا اِلَیْکَرتق و فتق آن آیات به دست توست و آغاز و انجامش از تو و بسوی توست. این ائمّه طاهرین علیهم السّلام که اینقدر محترمند به دلیل آنست که تو خودت آنها را ساختی و تو خودت آنها را برای این عالم مهیّا فرمودی و آنها را از عالم فوق زمان و مکان به این عالم آوردی شروع آقایان از ساحت مقدّسربّ العزّهاست مثل ما نیستند که به برکت آن آقا پیدا می شویم مثل این درخت نیست که به برکت حضرت ولیّ عصر ( عج ) و به وجود ایشان پیدا می شود آقایان از خودِ ساحت مقدّس ربوبی فیض مستقیم دارند و صنع دستِ اوّل و مخلوق اوّلند ، رجوع ایشان هم به پروردگار است اینطور نیست که از وسائط استفاده کنند آنها خودشان واسطه هستند خودشان پل هستند بین بشر و خالق بشر ، رجوع آقایان بسوی توست نه به سوی اعمال خودشان ، رجوع آقایان بالاتر از مقعد صدق است ، رجوع آقایان به ساحت ذات ربوبی است نه به اسم و صفت ، نهایت قدرتی که خدا به ما عطا می فرماید آنست که به اسم و صفت پروردگار انس می گیریم لیکن عود آقایان به حضرت احدیّت است چرا که آقایان به ساحت قدس ربوبی آشنائی تامّ دارند لذا عود آنها بسوی خداست و این معنا غیر از انّا لله و انّا الیه راجعون است. این کلمه معنایش این است که مردم به الله رجوع می کنند و الله حقیقتش حضرت ختمی مرتبت‹ هستند یعنی اگر ما بخواهیم اسم جامع صاحب صفات را نشان دهیم بی تردید خود حضرت رسول‹ هستند و لذا دیگران آغاز و انجامش با واسطه است و عودشان هم با واسطه است قیامت همه ما روح مبارک حضرت ختمی مرتبت‹ است و خود آقا ما را به برکت و جلالت و عزّتشان بلند می فرمایند امّا آغاز و انجام آقایان واسطه ندارد.
بَدْؤُهَا مِنْکَ وَ عَوْدُهَا اِلَیْکَآنها آغاز و انجامشان خود ساحت ذات باریتعالی
می باشد و ساحت قدس ربوبی از اسم خدا که الله است بالاتر است ، خداوند از اسم خود بالاتر است بنابر این انّا لله و انّا الیه راجعون مربوط به ماست چرا که الله اسم خداست و این کلمه که مستجمع جمیع کمالات است مظهرش خودِ حضرت ختمی مرتبت۶ است بنابر این فتق و رتق و سعه آقایان به دست پروردگار است فیض و ظهور آقایان به دست پروردگار است خانه نشستن و تمام کارهای روز مرّه آنها بدست پروردگار است و خودشان نخواستند که با پروردگار فاصله ای داشته باشند مرتّب از خدا تقاضا کردند و تقرّب و قرب پیدا کردند حبّ و تحبّب پیدا کردند لهذا قهراً خداوند همه کاره آنهاست. آنها بنده حضرتعالی هستند سعه وضیق آقایان به دست پروردگار عالم است یعنی در همه کائنات که ملاحظه می کنیم شریفترین و نزدیک ترین افراد به ساحت قدس ربوبی ، آقایان معصومین علیهم السّلام هستند سایر انبیاء و اوصیاء و اولیاء هیچ یک به مقام آقایان نمی رسند چرا که خداوند با تجلّی خود آقایان را اداره می کند بدؤها منک آقایان از نور ذات ربوبی صادر شده اند ولی خداوند لباس بشریّت به تن آنها پوشانیده است. لذا در روایت داریم که علیّ صلوات الله علیه ممسوس فی ذات اللهکه سیّد علی خان کبیر در تفسیر آن می گوید یعنی علیuساحت قدس ربوبی را مسح کرده است البتّه نه اینکه استغفرالله خداوند جسم است امیرالمؤمنینuبقدری خدا به او رفعت داده که از عالم خورد و خوراک از عالم حیوانیّت ، همان اوّل گذشت و قریب به این معنا فرمود که: من همان دم که وضو ساختم از چشمه خاتم الانبیاء چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که بود فهمیدم که غیر خدا به درد نمی خورد ، فهمیدم که غیر خدا منافق است و لذا نماز مرده خواندم بر هر چه غیر خداست.
نماز مرده برای منافق ۵ تکبیر لازم ندارد ۴ تکبیر بیشتر ندارد ، آقا امیرالمؤمنینuساحت قدس ربوبی را مسح کردند یعنی آنقدر مراقبت و مواظبت فرمودند که از عالم خورد و خوراک و حیوانیّت گذشتند و تدریجاً هوی و هوس را ساقط کردند و تدریجاً روحِ مبارک آقا ، نفس خاتم الانبیاء‹ شد.
اَعْضَادٌ وَ اَشْهَادٌاعضاد ، جمع عضُد است و عضد به معنای بازو می باشد یعنی این آقایان بازوی آدمند و آدم را قوّت می دهند همنشینی با حضرت ولیّ عصر ( عج ) به تمام معنا انسان را قوی می کند همنشین حضرت اباعبدالله الحسینuکه باشی به تمام معنا محبوب می شوی لذا آقایان بازوگیران انسانند آنها دلّال خدایند آنها مجرّد تام العیارند و هیچ گونه شائبه شرک در ایشان نیست و به تمام معنا مربّی و معین بشر هستند یعنی امر آنها ما را از خاک بلند می کند ، عقل آنها ما را از خاک بلند می کند ، دوستی آقایان ما را از خاک بلند می کند ، آنها شاهد اعمال خلق و بلکه شاهد تمام عالمند البتّه مقام شهود برای دیگران هم میسّر است لیکن بشرطی که مثل آقایان باشند و بفهمند که حضرت ختمی مرتبت‹و حضرت امیرالمؤمنینuباقی هستند.
قرآن مجید می فرماید: عمل شما را رسول الله می بیند و بعد از آنکه ایشان تمام علوم را به امیرالمؤمنین علیuدادند ، بالنّتیجه تمام اولاد ایشان شاهد اعمال خلقند و در این جهت نیز فرقی بین ایشان و خداوند نیست خداوند می بیند آقایان هم می بینند ، خداوند غیب را می داند آقایان هم
می دانند و اینطور نیست که گیر بکنند و لذا چون شاهد اعمال خلق هستند و چون یاور و بازوگیر هستند حامی شیعیانشان می باشند و حاضر نیستند یکی از شیعیانشان از راه منحرف شود اگر چه این حمایت و دوستی آنها در این نشئه برای همه واضح و روشن نباشد ، علاوه آقایان شاهد پروردگارند و هیچگاه از او غائب نیستند آنها شاهد خدا هستند نه به خیال ، استغفرالله.
وَ مُنَاهٌ وَ اَذْوَادٌ وَ حَفَظَهٌ وَ رُوَّادٌ منوی و منو ، یعنی در پناه گرفتن یعنی حادث و حافظ بودن یعنی آقایان مواظبند که امّت خودشان یا شیعه خودشان به انحراف کشیده نشوند آنها در موقع ضرورت زیر زیر کمک می کنند با اینکه ما نمی بینیم آنها دلّال خدایند و برکات خدایتعالی را تذکّر می دهند آنها نسبت به همه رئوفند بالاخص به شیعیان آنها مدافع و نگهبان و مبلّغان دین تو هستند ، آنها مدافع دوستان تو هستند مدافع خمینی هستند آنها از تمام اولیاء دفاع می کنند از خدا دفاع می کنند این محترمین از حقّ دفاع می کنند هر چه می خواهد باشد ملک و تجارت باشد یا مال و خانه و امثال ذلک آنها مدافع حقّند خداوند این چهارده معصوم علیهم السّلام را قرار داده تا خلق را حفظ کنند آنها حافظِ منافع دینی و دنیوی بشر هستند آنها هم حافظ روحانیّت افراد و هم حافظ مادیّت آنهایند زیرا برای غیر مسلمانان عمده مسائل جهات مادّی است آنها روّاد تو هستند.
روّاد مثل طلّاب یعنی این آقایان مبلّغ تو هستند نه مبلّغ خودشان آنها هم مبلّغ خدا هستند و هم حافظ مردم ، هم حامی خدایند و هم شاهد بر افعال مردم آنها هم بازوی بشر هستند و هم دلّال خدایند.
فَبِهِمْ مَلأْتَ سَمَائِکَ وَ اَرْضِکَ حَتَّى ظَهَرَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ پس زمین و آسمانت را به وجود این بزرگواران پر کردی تا آشکار شود که خدائی جز تو نیست زمین و آسمان را به وجود ایشان پر کردی به این معنا که ملکوت تمام موجودات عالم ائمّه طاهرین علیهم السّلام هستند آنها از همه جلوترند الآن اگر یک مقداری خدایتعالی به آدم توفیق عطا کند انسان می فهمد که این درخت قوامش به ملکوتش وابسته است.
} فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلّ شَیْئٍ۱{هر چیزی یک ملکوتی دارد که به تعبیری اسمش کلمه است. کلمه درخت ، ملکوت درخت است و این ملکوت روح مبارک حضرت ولیّ عصر ( عج ) است نه روح مستقیم و عنایت مستقیم پروردگار عالم ، فبهم یعنی به این ۱۴ معصوم علیهم السّلام پر کردی آسمان و زمین را تا مردم گفتند: لا اله الاّ انت بنابر این زمین و آسمان به وجود آقایان پر گشته و ملکوت زمین و آسمان به دست ایشان است و از همین رو کلمه توحید بر همگان آشکار گشت اگر آقایان نبودند اگر ارواح مطهّر نبودند لا اله الاّ انت را کسی نمی فهمید و معنای آن در بوته اجمال می ماند. بنابر این آقایان معصومین علیهم السّلام بودند که حقیقت لا اله الاّ انت را آشکار کردند.
 فَبِذَلِکَ اَسْئَلُکَ به این جهت سؤال می کنم از تو که خودمان و عبادت خودمان نمی تواند حقیقت خودمان را کشف کند مگر با توسّل مگر با تعبّد و ظهور لا اله الاّ الله از آقایان است ، پس کلید دار مسئله کیانند؟ حضرات معصومین علیهم السّلام هستند الآن ملاحظه بکنید این آمریکائیها ، این علمای ظاهری ، حتّی علم ظاهری ، علمی که تا لب قبر بیشتر به درد نمی خورند را به کسی یاد نمی دهند شاید نزدیک به۶۰ سال است که ماشین وارد ایران شده است امّا آنها ماشین سازی را به ایرانیها یاد ندادند. بنابر این اینها این علوم ظاهری را به کسی یاد نمی دهند در حالیکه ائمّه معصومین علیهم السّلام آن علمی که منتهی می شود به وحدانیّت خدا را برای تمام بشر دلالت می کنند یعنی آن روح از عالم خودش خورد و خوراک را از عالم خودش تعدّی می دهند تا برسانندش به اینکه پروردگار جلیل یکی است ، این کار یک شاهی ، سنّار نیست و به لیسانس شدن و فوق لیسانس شدن بستگی ندارد یک چیزی بالاتر از همه امور است ، تمام موجودات عالم را الآن پروردگار جلیل اداره می کند در حالیکه این معنا را ابتداءً مغزهای خام و کم فهم و ادراک نمی فهمند و زیر بار نمی روند پس حتماً دلّال است که انسان را جلو می برد ، دلّال محترم حضرت ولیّ عصر ( عج ) و یازده آباء و اجداد علیهم السّلام ایشان هستند و این خود از برکات خداست که آدمی بواسطه این بزرگوارن یک نفس روحانی می کشد و الاّ انسان بواسطه جهل نفس روحانی ندارد و با فرض جهلش تمام خلقت برای ظهور لا اله الاّ الله بود همانکه بر لسان مبارک آقایان بر قلب و فهم مبارک آقایان وارد شد هدف خدا همین بود و نهایت ترقّی بشر هم همین است که به همان هدفی که خدا از خلقت عالم از خلقت بنده و جنابعالی دارد برسد حتّی ظهر لا اله الاّ انت. منظور کلمه آن نیست والله قسم بلکه منظور آن است که حتّی ظهر در نفوس زکیّه و پاک مؤمن به خدا و آنوقت تمام این بازیها از بین می رود. الآن درست است که خداوندِ جلیل به خمینی کمک کرده و مردم را نجات داده لیکن مردم حالا باید سعی کنند الآن ظهور لا اله الاّ الله بنحو ایجاب جزئی فراهم شده و یک مقدار نور خدا بر نفوس و قلوب خورده و نفوس و قلوب یک خورده از خدا استفاده کرده امّا اگر سعی آقایان نباشد آنوقت نعمت قهراً مستدام نخواهد شد همه حرفها ، همه افعال ، همه پولها ، قالیها ، طلاها از بین می رود و آنکه می ماند وجه خدا برای آدم است یعنی وقتی قلبتان متوجّه امام زمان عج و ائمّه طاهرین علیهم السّلام شد این می ماند ، وقتی به قلبتان متوجّه می شوید به خدا این می ماند صور و اجسام همه از بین می روند این مطلب مقطوعتان باشد که برای قیامت کبری صورتی باقی نمی ماند بله این برو برگرد ندارد که اینها همه رفتنی است ، امروز نرود فردا ، فردا نرود ، پس فردا آنکه باقی است بی تردید وجه پروردگار است و وجه اعظم خدا ائمّه طاهرینند آدم بتواند به وجه خدا بچسبد.
روایت داریم که بی بی عالم سلام الله علیها که هر کس و هر چیز به چادر ایشان بچسبد بلندش می کنند این حرف درستی است کنایه است یعنی هر کس با ایشان بوده و اتّصال مختصری داشته باشد ترقّی می کند آنکه می ماند همین ها هستند آنکه هست خداست و آنکه می ماند ائمّه طاهرین علیهم السّلام هستند و آنکه در حضرت عالی می ماند وجه حضرت عالی است که عُلقه به آقایان و علقه به خداست ، علقه به حقیقت خودتان است ، خودِ حضرت احدیّت اینها را ایجاد فرموده نه بوسیله کسی نه به وسیله چیزی و نه بخاطر چیزی.
فَبِهِمْ مَلأْتَ سَمَائِکَ وَ اَرْضِکَ این نور آقایان است که موجب این شده که سایر موجودات برپا بشوند لولا وجود حضرت ، لولا فعلیّت حضرت ، صرف نظر از این جهان موجودی نیست مگر اینکه این بزرگوارها همراهش هستند. همانطور که خدا همراه موجودات است یعنی موجودات اسم و صفت خدا هستند پس آقایان هم اسم خدا هستند.
بنابر این حقیقت موجودات که ائمّه طاهرین علیهم السّلام هستند و زمین و آسمان را پر کرده اند. الآن نفس جمادی داریم ، نفس نباتی داریم ، جماد نفسش ضعیف است نفس حیوانی داریم ، نفس انسانی داریم. گربه ، موش ، گاو بنی آدم این سه طایفه قیامشان به واسطه است یعنی خداوند گربه را به برکت روح بزرگتر از گربه تربیت می کند نه بدون واسطه ، نباتات ، عقول و حیوانات موجودند لیکن به برکت وجود بزرگتر و به قیام بزرگتر هست که ما قائمیم ، به واسطه وجود حضرت ولیّ عصر ( عج ) است که ما موجودیم جای شکّ و شبهه نیست بنابر این نفوس چه نباتی چه حیوانی و چه انسانی مستقیماً از پروردگار متنعّم نیستند بلکه بوسیله آن روح اعظم متنعّمند اگر آن روح اعظم نباشد که نمی توانند بالشّخصه معرّف خدا باشند یعنی درخت بالشّخصه چیزی ندارد گربه بالشخصّه چیزی ندارد حیاتی که گربه دارد ، سگ دارد سایر حیوانات دارند با حیات ما فرقی نمی کند فقط چیزی که هست اینها راجع به مسائل خفیّه و حتّی خدای خودشان اطّلاعشان کم است ما که اشرف مخلوقاتیم حیوان که متوسّط است و جماد که متأخّر است همه بسته به خدائیم لیکن آنقدر که خمینی قدرت بر معرّفیّت خداوند دارد ما نداریم ، پس خوب
می فهمیم که ما از فهم بزرگترها با فهمیم و از جان آن بزرگتر جان داریم و از جان آن منعم است که ما جان داریم اگر منعم نبود ما فهممان به این حرفها نمی رسید و ما اهل خور و خواب بودیم پس ما همه طفیل آن بزرگترها هستیم گربه طفیل آن بزرگتر است چون خودش لیاقت وجود گرفتن ( حالا از لیاقت هم که بگذریم ) خودش در این مقام نیست ، آدمیزاد هم اگر پیغمبر اولوالامر و اولی العزم و این محترمین نبودند کی می توانست آنکه را با چشم سرش
نمی بیند همه شکل زیر بارش برود پس می فهمیم که به هوای دیگران ما ها پیدا شدیم و به اینکه چون خدا دیگران را می خواهد ما پیدا شدیم نه با ضرب و زور خودمان ، پس بنابر این زمین و آسمان و درخت به برکت چه کسی پیدا شده و پر شده؟ به برکت بزرگترش ، تمام موجودات به برکت چه کسی متنعّم شدند؟ به برکت بزرگترشان و این بزرگتر است که ما ها هستیم و این بزرگتر است که مقرّب خداست و ما به برکت آن مقرّب ، مقرّب هستیم پس دقّت که بکنیم این نشئه که قیامش به برکت ائمّه طاهرین علیهم السّلام است پس ظاهر در موجودات نیز ائمّه طاهرینند حضرت اباعبدالله الحسینuهستند حضرت امیرالمؤمنینuهستند امّا ما ظهورمان تبعی است که اگر این جهت تبعی برداشته شود حقیقت ائمّه طاهرین است که فعّال است و احاطه بر همه دارد پس به آقایان آسمان و زمین را پر کردی ، اگر آقایان نبودند ما هم چنین حظّی به این سرعت نداشتیم ، این مرغ که صدا می دهد عالم امر دارد یا ندارد؟ این درخت هم عالم امر دارد پر شدن زمین و آسمان از حضرات معصومین علیهم السّلام معنایش این نیست که این صور هم از بین برود معنایش این است که این صور مغز دارد و مغز آنها آقایانند و ایشان و زمین و آسمان را پر کرده اند این انجم تا برویم تحت الارض تا برویم جنوب تا برویم شمال تا برویم مشرق تا بیائیم مغرب همه را وجود آقایان پر کرده است پس راستی راستی آنکه ما می توانیم تصویر کنیم حقّ موجودات است و اینکه موجودات محقّقند ولی به حقّ بزرگتر محقّقند ، بنابراین چه چیز زمین و آسمان را پر کرده است؟ صورت موجودات یا حقیقت موجودات؟ معلوم شد که خداوندا حقیقت موجودات غیر از تو هیچکس نیست و غیر از تو مدبّری نیست.
ظهور لا اله الاّ الله معنایش چیست؟ معنایش این است که اوّلاً شخص لا اله الاّ الله را بر زبان آورد و در مرتبه ثانیه قیود و تعلّقات را ببرّد ، قیود و تعلّقات که بریده شد قهراً اعدام که سر و کلّه و صورت هستند اینها معدوم
می شوند چه می ماند؟ حقیقتشان کیست؟ ائمّه طاهرین علیهم السّلام هستند پس به این حرمتی که برای ائمّه طاهرین علیهم السّلام قرار دادی حتّی ظهر لا اله الاّ انت و به حرمت کلمه طیّبه مبارکه لا اله الاّ الله خدایا من سؤال می کنم تو را فبذلک یعنی به موقعیّت جنابعالی که لا اله الاّ انت را ظاهر نمود سؤال
می کند مکرّر می کنم ظهور لا اله الاّ انت معنایش این نیست که صور که از بین برود ، معنایش این نیست که ملکیّت از بین می رود نه اینها هیچکدام نیست ما می بینیم که شخص مورد تفضّل خدا واقع شده و از تفرقه خارج
می شود و لایق مناجات پروردگار گردیده و منتفع می شود.
ظهور لا اله الاّ انت معنایش این است که مردم الآن بالنّسبه به صد سال قبل ( ما یادمان نمی آید ) نسبت به ۶۰ سال قبل مردم بیشتر رو به خدا
آورده اند. ظهور لا اله الاّ انت معنایش این است که قلوب مردم تدریجاً یا دفعتاً از شرک بیرون آید. آنوقت است که فرمایش پروردگار عالم واضح می شود که لا اله الاّ الله گفتن خودش مهمّ است امّا اهمّ از این الفاظ معنایش است و اهمّ از معنایش اینکه آدم پی به عدم خود یا به مقام خداوند می برد. فبهم ملئت به ایشان پر کردی آسمان و زمین را تا بر خلائق واضح شد که: لا اله الاّ انت به حرمت آقایان که سر تا پا تقرّب به تو است و از تو پروردگارا غفلت نمی کنند سؤال می کنم تو را و به موقع های عزّت تو سؤال می کنم از رحمتت.
فَبِذَلِکَ اَسْئَلُکَ وَ بِمَوَاقِعِ الْعِزّ مِنْ رَحْمَتِکَ وَ بِمَقَامَاتِکَ وَ عَلامَاتِکَفبذلک اسئلک به این مقام ارجمندی که ائمّه طاهرین علیهم السّلام زمین و آسمان را پر کرده اند سؤال می کنم تو را بمواقع العزّ ، آنجائی که عزّت تو واضح می شود آنوقت هم سؤال می کنم تو را ، سئلتک من رحمتک ، حتّی ظهر ان لا اله الاّ الله ، فبذلک اسئلک ، من رحمتک اسئلک ، حَتَّی ظَهَرَ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ.
اَسْئَلُکَ وَ بِمَوَاقِعِ الْعِزّ مِنْ رَحْمَتِکَ وَ بِمَقَامَاتِکَ وَ عَلامَاتِکَاَنْ تُصَلّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اَنْ تَزِیدَنِی اِیمَاناً وَ تَثْبِیتاً خدایا تو به همه ، همه چیزی می دهی به ما هم عنایت بفرما محبّت خود را عنایت بفرما ، خدایا ایمان مرا بیش از توقّعم بالا ببر و آن ثباتی که من خودم برای خودم فرض می کنم تو چند برابرش بفرما.
یَا بَاطِناً فِی ظُهُورِهِ: ای خدائیکه موقعی که تو هستی حکومت بر بیرون دارییَا بَاطِناً فِی ظُهُورِهِ.
یَا مُفَرّقاً بَیْنَ النُّورِ وَ الدَّیْجُورِخطاب از اوّل به خدای تعالی بوده از اسئلک بمعانی تا ان تصلّی علی محمّدٍ و آل محمّد. لیکن آن سؤال بوسیله این چهارده معصوم علیهم السّلام و با این وصفشان سؤال از ساحت قدس ربوبی است ولیکن به وسطیّت این معانی که راجع به آقایان بود ، بعد می گویند ان تصلّی علی محمّدٍ و ال محمّد بنابراین سؤال اوّل امامuدر این دعا این است که ان تصلّی علی محمّدٍ و آل محمّد یعنی تو انوار خودت را به محمّد و آل محمّد۶ بده اگر انوارت را به آقایان و اهل بیت حضرت ختمی مرتبت‹دادی چیزی از ما کم نمی شود. بلکه بر ما چیزی افزوده می شود حالا سؤال اوّل این شخص از خدا پس از تذکّر دادن که خدایا این وسائط تو اینقدر محترمند و این اولیاء تو اینقدر مهمّند ، این است که من از تو سؤال می کنم که ترحّم بنمائی به حضرت ختمی مرتبت‹و اهل بیت ایشان علیهم السّلام و ان تزیدنی ایماناً تو ایمان مرا زیاد کن ثبات مرا در خدا پرستی زیاد کن و … تا اینجا همه اش خدا را می خواست و سؤال می فرمود به واسطه این آقایان علیهم السّلام و این که تصّلی علی محمّد و آل محمّد تو خدایا صلوات بفرست و ترحّم بنما به حضرت ختمی مرتبت‹ و اهل بیت ایشان ، آقا امیرالمؤمنین و ۱۱ فرزندشان علیهم السّلام سؤال دوّم ان تزیدنی ایماناً خدایا تو زیاد بفرما برای من ایمان خودت را ایمان به چهارده معصومت را ایمان به خمینی ات را ، ایمان به جمهوری اسلامی را و من را ثابت قرار بده ، ایمان بده ، زیاد هم بکن هر چه بدهی باز هم می گویم زیاد کن ، زیاد کن زیرا امنیّت به تو هر چه بیشتر بشود آدم خوشحال تر است ، دست خدا همراه آدم باشد هر جا برود خوشحال است پس زیاد کن ایمان دارم لیکن زیاد کن ، کم است زیاد کن ، زیاد است زیادتر کن و مرا ثابت بدار بر این ایمان ثابت بدار که هزار میلیون مرتبه به تو ایمان داشته باشم هزار میلیون مرتبه به حضرت ختمی مرتبت و دوازده معصوم صلوت الله علیهم اجمعین ، ایمان داشته باشم به خمینی ایمان داشته باشم و ثابت باشم ، موقع مرگم هزار میلیون مرتبه بیشتر از همیشه ثابت باشم و در نشئه دوم هم اینطور باشد در نشئه سوّم هم اینطور باشد تا برویم به قیامت کبری همین جور باشد این دو سؤال را ایشان در این قسمت فرمود. یکی ان تصلّی علی محمّد و آل محمّد ، دیگر اینکه خدایا ایمانم را زیاد کن ، همه چیز از توست ، همه علوم از توست ایمانم را زیاد کن و ثابت هم بدار این سؤالش بود حالا از اینجا مناجات می کند ، عرض دوستی با پروردگارش می کند.
یَا بَاطِناً فِی ظُهُورِهِ وَ ظَاهِراً فِی بُطُونِهِ وَ مَکْنُونِهِای خدائی که در عین اینکه ظهور داری همه اشیاء بر تو ظاهرند ، ای خدائی که ظاهری در حالیکه پنهانی در حالیکه هیچکس از سرّ تو آگاه نیست آن فنون حضرت پروردگار آن سرّ پروردگار آن سرّ حضرت معطی را کسی نمی فهمد مگر اولیاء تو ، از فنون تو کسی نمی تواند سر در آورد تو ظهور داری عین اینکه پنهانی یا به معنای پنهانی دائم ( پنهانی از یک نشئه ) ای پروردگاری که در حالی که باطنی امّا در موقعیکه ظهور می فرمائی ظاهری و در موقعیکه پنهانی باز ظاهری در عین ظهوریّت پنهانی و در عین پنهانیّت ظاهری ای خدائیکه باطن اسم توست و ظاهر اسم توست و این مناجات اوّل و امّا مناجات دوّم:
یَا مُفَرّقاً بَیْنَ النُّورِ وَ الدَّیْجُورِباز اسم خداست. ای خدائیکه بین خمینی و رجوی در عقل ما فاصله انداختی تو به عقل ما فهماندی قرآن درست است خاتم الانبیاء۶درست است چهارده معصوم علیهم السّلام درست است خمینی درست است امّا رجوی و ریگان و آمریکا باد هوا هستند یعنی ظلمت خالیند. ای خدا خمینی یک آدم است و آن ریگان کافر و نجس هم یک آدم است ولیکن تو در عقل من و در عقل مؤمنین اینطور قرار دادی که او پالونش کج است ، دستش کج است عقلش کج است ، سرش و فکرش نیز کج است خمینی عقلش راست است دینش راست است همه چیزش مرتّب یا مفرّقاً بین آدم خوب و بد یا مفرّقاً بین کار صحیح و باطل یا مفرّقاً بین ظلمت و عدالت
تو در عقل ما از همان بچّگی قرار دادی که ظالم بد است ، خمینی خوب است و ریگان بد است ، خمینی خوب است و قرآن از همه بهتر است ائّمه طاهرین علیهم السّلام ، خدای ربّ الاجل از همه بهتر است این فرق را تو گذاشتی در عقل ما و الاّ اگر تو عقل ما را هدایت نمی فرمودی می گفتیم خمینی یک آدم است او هم یک آدم و حال آنکه اینطور نیست در نظر حزب الله ریگان و رجوی عقربند ، زهر مارند ، افعی هستند خوکند خمینی منصف است ناطق است مؤمن است ، تمام درجه ایمان را دارد و حسب عقل ما تمام لوازم مسلمانی را دارد ، عالم هم هست این را ما نفهمیدیم بلکه تو در عقل ما این فرق را گذاشتی حتّی عقل سگ و گربه هم مفرّق هست یعنی گربه و سگ هم آقا امیرالمؤمنینuرا می شناختند و معاویه را لعن می کردند الآن حتّی گربه و سگ زیر زیر به خمینی دعا می کنند و به صدام و ریگان البتّه زیر زیر نفرین می کنند و هلاکتشان را از خدا می خواهند اینطور خدا فرق می گذارد نه اینکه روی یک تکّه کاغذ می نویسد و بگوید آقای خمینی مؤمن است و ریگان و صدام کافر نجس است نه اینطور نیست بلکه در روح ، در جان و در فطرت ما اینجور قرار داده که کسیکه تابع خداست تابع قرآن است تابع جمهوری خداست او خوب است این تفریق را خدا ایجاد کرد ، گفت سگ خوب است یعنی از ریگان بهتر است ، گربه خوبست بهتر از ریگان است لیکن خمینی بهتر از همه است این از خود ما نیست بلکه این خداست که در کانون ماست چون خداوند مفرّق بین نور و ظلمت است کجا تفریق می کند؟ در نفوس ما ، نه در کاغذ و روزنامه ، البتّه آن هم ممکن است باشد لیکن عقل بشر را جوری قرار داد که از آدم متکبّر بدش بیاید و از آدم منصف خوشش بیاید انسان از آدم خوش اخلاق خوشش می آید و از آدم بد اخلاق بدش می آید.
خداوند مفرّق است بین اینکه چه کسی خوش اخلاق است ، به جنابعالی تمیز داد گفت آدم منصف ، آدمی که فکر خداست ، این عزیز است ، او که فکر دنیا و بت پرستی و هواپرستی است از درجه انسانیّت ساقط است ، قرآن می فرماید: همین را که فرقان می گویند خدا در عقل ما گذاشته این معروف است بین شیرازیها که من دلم راه نداد ، آقا چرا نیامدی؟ دلم راه نداد ، آقا چرا
نمی خوری؟ دلم راه نداد یعنی خداوند مفرّق بین نور و ظلمت است یا فی المثل این خوراک برایم ضرر داشت دلم نمی کشید. البتّه نه هر کسی این را بگوید مؤمنان اینجورند ، یعنی چه؟ یعنی خدا این فرق را در فهم من گذاشت که پهلوی این شخص که منافق است ننشینم خطرناک است برایم ، غذایش را هم نخورم ، او مؤمن است به من هیچکاری ندارد اذیّتم هم نمی کند و نظرش هم به خداست نه به من ، راحت آدم می نشیند پهلویش. الآن چه کسی قلوب مردم را از این سگ ( پهلوی ) سابق یا از رجوی و بنی صدر برداشت یعنی ابتداءً رجوی و بنی صدر اینجور منفور نبودند خدای جلیل بود که در قلوب وارد فرمود ، مفرّق بین خمینی و رجوی ، بین خمینی و بنی صدر ، بین خمینی و بازرگان ، خداست. این معنای مفرّق بین نور و دیجور است ، آقا چرا غذا نمی خوری؟ دلم راه نمی داد یعنی آقا این غذا برای روحانیّت من ، برای قلب من ، برای روح من دیگر لازم نیست خدا نه خواب دارد نه خوراک ، من هم آرزو دارم خدا رفیقم بشود پس من هم باید یک خورده کمتر بخورم یک خورده کمتر بخوابم یک خورده کمتر مردم را اذیّت کنم چون رأس عدل خداست یعنی هرگز خداوند حقّ کسی را زایل نکرده و نخواهد فرمود.
یَا مَوْصُوفاً بِغَیْرِ کُنْهٍ باز با خدا نجوا می کند ای خدائیکه موصوفی ولیکن هر چه مسلمانها هر چه حزب اللّهی ها بخواهند تو را تعریف بکنند ، تعریف به وصف می کنند قدرتِ بر تعریف به ذات ندارند هر چه خدا تعریف می شود و هر چه توصیف می شود توصیف به صفت می شود ، توصیف معلوم است یعنی وصفها بر زبان می آید ، وصفها قابل بیان است ، افعال قابل بیان است ، اسامی خدا قابل بیان است امّا ذات پروردگار عالم قابل بیان نیست یعنی محال است کسی بتواند خودش به ساحت قدس ربوبی خارج از مقام دانش وارد شود مگر خودِ خدا برایمان معلوم کند ، خدا را کسی نمی تواند توصیف بکند کسی نمی تواند تعریف بکند مگر از ناحیه اسم و صفت و فعل ، تو موصوف هستی پروردگارا لیکن نه از ناحیه ذات نه ، استغفرالله ربّی و اتوب الیه. می گوئی این آدمها خیلی خوش خلق هستند خیلی خوب ، عابد هستند خیلی خوب ، زاهد هستند خیلی متّقی هستند خیلی خوب ، حزب الله هستند اینها همه وصف است نه اینکه حیوان ناطقی است که به مرحله کمال است این جور حرفها را نمی توانی نسبت به حضرت احدیّت بزنی هر چه بگوئی می گوئی خدا عالم است خدا حیّ است خدا قادر است ، خدا حاضر است ، خدا ناظر است ، خدا محبوب است ، خدا ودود است ، خدا شفیق است ، خدا رحیم است ، خدا کریم است. اینجور خدا را توصیف می کنی امّا نمی توانی ذات بلاصفت را توصیف کنی ، توصیف ذات حضرت احدیّت بلاصفت بلا اسم ، بلا فعل خدا از حوصله بشر بیرون است البتّه خدا هر کاری بخواهد بکند می تواند به ما مربوط نیست.
وَ مَعْرُوفاً بِغَیْرِ شِبْهٍمعروف عطف به موصوف است ما هر چه تعریف می کنیم آنطوریکه بشر چیزی را تعریف می کند ، نمی توانیم خدا را تعریف کنیم ، خدا معروف است ، خدا واضح است ، خدا حاضر است ، خدا ناظر است ، خدا دل آدم را قوی می کند لیکن این شبیه این تعریفهائی که در خارج می کنیم نیست آقای خمینی چه چور آدمی است؟ بینی و بین الله هم دانا است هم عاقل است هم خداشناس است هم مفسّر قرآن است هم فقیه است هم مصلح است هم نائب حضرت ولیّ عصر ( عج ) است اینها هر چه بگوئیم توصیف است نه اینکه آقای خمینی حیوانِ ناطقِ از جمیع جهات است مقامات بندگی را طی کرده یعنی حیوان ناطق به مرحله کمال رسیده به عقل فعّال رسیده جزء اوتاد و نقباء رسیده بالاخره اینگونه توصیف به این معناست که دیگر از ذاتش رد شدیم و خدایتعالی را هم مثل این تعریفهائی که می کنیم و شبیه تعریفهای بین خودمان نیست محبّت پروردگار بنحو ایجاب جزئی مفهم شخص است لیکن نمی تواند ساحت قدس ربوبی را کنهاً تعریف بکند.
حَادَّ کُلّ مَحْدُودٍ باز خطاب به پروردگار است حادّ بر وزن مادّ اسم فاعل است و حدد مثل مدد می باشد اسم فاعل مدد ، مادّ است و اسم فاعل حدد ، حادّ است و کلّ مضاف الیه است و حادّ چون منادی مضاف است مفتوح است و حرف ندای آن حذف شده و کلّ مجرور است بدلیل اضافه حادّ به آن و محدود مضاف الیه کلّ است یعنی همه چیز تحدید حدّشان را خدا می گذارد. محدود یعنی سعه دادن ، حیوان ناطق محدود است ، حیوان غیر ناطق محدود است ، نامی محدود است جسم محدود است فصل و نوع محدود است اینها همه محدود است امّا چه کسی به اینها حد می زند خدای جلیل. ای پروردگاری که تمام حدّهای موجود را تو می زنی.
وَ شَاهِدَ کُلّ مَشْهُودٍ وَ مُوجِدَ کُلّ مَوْجُودٍ واو عاطفه است کلمه شاهد حرف ندایش حذف شده و منادای مضاف است و اضافه شده به کلّ و کلّ اضافه به مشهود است ، ای پروردگاریکه شاهد هر مشهودی ، این درخت را که ما
می بینیم تو شاهدی تو این آدمها را می بینی و ما می بینیم که تو شاهدی عقول را تو می بینی و شاهدی نفوس را تو شاهدی ، حشرات زیر زمین را تو شاهدی چون همه اینها محسوسند ، همه مشهودند ماهی ته دریا ۲۰ میلیارد ماهی است ( در همه دنیا ۲۰ هزار میلیارد ) همه را چون تو شاهدی و همه مشهود توست هر چیزی که به چشم سر و چشم دل دیده می شود تو شاهد بر آن هستی تو او را می بینی که ما او را می بینیم اینجور بگوئید چون تو ماهی را می بینی ما ماهی را می بینیم اگر تو ماهی را نمی دیدی معدوم بود ، آخر ما معدوم را کی می توانیم ببینیم؟ چند میلیارد گلبول در خون بشر است خدا می داند چهار میلیارد بشر چند میلیارد گلبول در خونشان است چند تا قلب دارند چند تا استخوان دارند چند تا دهن و دماغ دارند این واضح است که دماغ ۴ میلیارد است چشمش ۸ میلیارد است گوشش ۸ میلیارد است دستش ۸ میلیارد است همه اینها را تو شاهدی ، تو می بینی تو این سبزیها را شاهدی که ما می بینیم اگر تو شاهد نبودی سر سوزنی از آنها را نمی دیدیم و این همه موجودات معدوم بود موجِدش خدایا تو هستی بدون گفتگو ، بدون غلّ و غش موجِد تمام موجودات خداست یعنی دل ، مغز ، قلب ، روده اعضاء و صورت ، نه بشر تنها ، گاو گوسفند تمام انعام تمام سباع را تو ایجاد کردی اینها هیچکدامشان که قدرت بر موجود شدن نداشتند تو از صدر تا ساقه ، از مغرب تا مشرق ، از شمال تا جنوب را تو ایجاد فرمودی ما خواب هستیم.
وَ مُوجِدَ کُلّ مَوْجُودٍ می خواهد موجود بالعیان باشد یعنی با چشم دیده شود یا به بصیرت دیده شود چه کسی این همه ایمان به خمینی داده است خدا به او نعمت داده ، خداوند ایمان را در او ایجاد فرمود جانشان داد ، ایمانشان داد و ایمانشان را هم کامل کرد این همه مؤمنین و انبیاء آمدند چه کسی اینها را فرستاد؟ تو خدای جلیل. چه کسی اینها را عقل و شعور داد؟ طول و عرض داد؟ چه کسی در اعضاء خون گرداند؟ تو خدایا همه کارها را تو کردی ، پروردگارا ایجاد کننده هر موجود تویی ، چند میلیارد درخت است؟ چند میلیارد بشر است؟ بالاخص تابستان چند میلیارد مورچه است؟ بالاخص تابستان چند میلیارد ماهی در دریا هست؟ آخر همه اینها می جنبند ، همه اینها نبض دارند همه آنها متحرّک و بالاراده هستند از شپش تا شتر مرغ ، از کک تا فیل اینها همه صاحب نفسند.
آقا امیرالمؤمنینuمی فرمایند: پشّه مالاریا هر چه دارد فیل هم دارد علاوه بر این یک سوزنی هم دارد که آن را می زند به مردم و خونشان را بالا
می کشد غرضم ، تو اینها را ایجاد فرمودی خدایا اینها صورتند ، اینها هیچ چیزی نیستند الاّ اینکه تو آنها را ایجاد فرمودی ، بزرگواری بشر از بزرگواری توست علوم بشر از علوم توست عقل بشر از توست ، فهم بشر از توست والله قسم استخوان ، گوشت و پوست بشر از توست روی سخنم خدایا با توست تو موجد تمام موجودات ، اوّلین تا آخرینی حالا ما عصر خودمان را می بینیم نه خیر ۲۰۰ سال برو جلوتر ، ۱۰۰۰ سال ، ۲۰۰۰ سال ، برود جلوتر ۱۰۰۰۰ سال برو عقبتر همین جور بوده ولی خدای جلیل اینقدر استیلا دارد که ۱۰۰۰ سال ، ۵۰۰ هزار سال قبل و ۵۰۰ هزار سال بعد برایش ندارد چون خارج از زمان و مکان است.
وَ مُحْصِی کُلّ مَعْدُودٍحضرت امیرالمؤمنین uتشریف می برند برای
غزوه ای برای آنکه فرمان حضرت ختمی مرتبت‹را عملی بکنند رسیدند به صحرائی ، دیدند پر تا پر ملخ است ، جناب ابوذر گفت سبحان الله محصی ها یعنی منزّه است خدائی که می داند این چند دانه است ، آقا امیرالمؤمنینuگفتند اینجور نگو ، من محصی اش هستم من می دانم چند تاست. بگو سبحان الله باری ، بگو سبحان الله ، خدایی که اینها را از غیب بیرون داده است اوّل تخم بود ، تخم را نشو و نموّ داد تا ملخ کوچولو شد حالا اینها بزرگترند آقا امیرالمؤمنینuیقیناً محصی هستند هر چه در این نشئه هست آقا امیرالمؤمنینuآن را می داند ۱۰۰۰۰ میلیارد ضربدر ۱۰۰۰۰ میلیارد درخت است اینها همه را آقا امیرالمؤمنینuمی دانند منتهی بواسطه علم خدا ، ولی خدا می داند بدون هیچ وسطی ، محصی یعنی احصاء کننده و محصی کلّ معدود یعنی هر چه قابل شمارش است را تو می دانی شمردن این علفها طاقت فرسا هست امّا خداوند جلیل می داند چقدر علف در این باغ هست ، چند باغِ چند متری هم در این شهر ، هم تمام فارس ، هم تمام ایران هم تمام سطح زمین است شمارش سبزی یک چیز آسانی نیست سبزیها بالاخره بی سر و ته ، این سبزیها چند تا شاخه دارد چند تا ریشه دارد چند تا صندوق گل می دهد چند جور فایده دارد اینها را خدای جلیل می داند سبحان الله ، محصی اسم فاعل است منزّه است پروردگاری که می داند موجوداتش چند تا هستند ولیکن معدود اسم مفعول است از عدد ، از شماره است این درختها چند شکوفه دارد. ابتدا قریب ۱۰۰۰۰۰ شکوفه می دهد البتّه ۹۹۵۰۰ تا از آنها می ریزند ۵۰۰ تا می شود مثلاً تا اینکه شکوفه سیب می شود ، شماره این درخت را ما نمی توانیم امّا آقا امیرالمؤمنینuمی توانند خداوند در سطح زمین اینها را در طرفه العین احصی می فرماید نه کامپیوتری می خواهد و نه ریاضی چرا؟ چون خودش قیّوم اینهاست خودش اینها را از غیب بیرون می دهد چه جوری؟ ما نمی دانیم.
وَ فَاقِدَ کُلّ مَفْقُودٍهر مفقودی را خداوند جایش را پر می کند و هرکس چیزی از او مفقود شود خداوند مفقودش را زائل می کند یعنی پولش را دزد برد خدا جبران می کند خانه کسی اگر ویران شد خدا جبران می کند هر چه باشد خدا جبران می کند. ثانیاً اینکه هر کسی چیزی از او مفقود می شود خداوند او را مفقود کرده نه اسباب صوری ، تعداد زیادی از کشورِ ایران مفقود الاثر هستند صورتاً می گویند مفقود الاثر ، صورتاً می گویند صدام برده ، زید برده ، عمرو برده یک توهّماتی برای خودشان می کنند لیکن در باطن چه کسی گذاشته از بین برود؟ خود خدا.
ثالثاً وَ فَاقِدَ کُلّ مَفْقُودٍیعنی اینکه هر چه که نیست خدا ندارد ، هر چیزی که عدمی است خداوند ندارد ، خدا ظلم ندارد ، خدا حسد ( نستجیربالله ) ندارد خدا احتیاج ندارد ، جهل ، شریک ، مثل ندارد اعضاء ندارد ( استغفرالله ) خدا ندارد یعنی فاقد هر چیزی که نیست خداست ، نتیجه اش این می شود که چیزی که هست مال خداست ، فاقد موجود نیست بلکه فاقد معدوم است ، خدا ولد ندارد ، خدا فاقد ولد است چون ولد اسباب زحمت است خدا فاقد احتیاج است چون احتیاج مال ممکن است ، خدا فاقد حسد است چون آدم نادان حسود است ، خدا فاقد ظلم است ظلم اصلاً معنا ندارد. ای خدائیکه فاقد ظلمی ، فاقد ولدی ، فاقد زنی ، فاقد خانه گلی هستی ( استغفرالله ) فاقد بُخلی ، نه بخل داری نه جهل داری پس خداست فاقد هر چیز که نیست ، امّا هر چه هست خدا فاقد آن نیست.
رابعاً: یعنی غیر خدا را تو نداری ، غیر از خدا هیچ موجود مستقلّی ما نداریم هر موجودی به تبع خداست آنکه به تبع کسی نیست خود خداست ، درخت داریم اینهمه درخت روی زمین ، صنع داریم ، دنیا پر از صنع خداست آخرت هم پر از صنع خداست. در قبر هم پر از صنع خداست.
لَیْسَ دُونَکَ مِنْ مَعْبُودٍخدایا همه جا معبود توئی نه معبود صدام کافر است نه معبود ریگان است نه معبود رجوی است نه معبود بنی صدر است نه معبود بازرگان است هیچکدام از اینها معبود نیستند.
لَیْسَ دُونَکَ مِنْ مَعْبُودٍ، هر که هر جا عبادت می کند عبادت تو را می کند چرا؟ چون می فهمد خودش محتاج است می خواهد دست دراز کند به طرف کسی به طرف خدای نادیده ، لیکن خدای نادیده را بت می شمارد ، خدای نادیده را گاو می شمارد و از این قبیل خرافات ، معبودی غیر از خدا نیست یعنی چه؟ یعنی بت پرستی هم که باشد خیالش کج و کوله است و الاّ می خواهد خدا را بپرستد به همین نسبت است تمام موارد لَیْسَ دُونَکَ مِنْ مَعْبُودٍمعبودها گاهی خشتند ( دروغین و قلابی ) این آدمهائی که دور و بر سگ سابق ( پهلوی ) بودند بعضی هایشان پهلوی را عبادت می کردند بت پرستها ، گاو پرستها ، گاو را عبادت نمی کنند. می فرماید این معبودها کلک است و اگر کسی را عبادت کردند راست راستی تو را بزرگ شمردند نه اینکه او را بزرگ شمردند.
لَیْسَ دُونَکَ مِنْ مَعْبُودٍغیر از تو معبودی نیست یعنی هر ستایشی ستایش توست کسیکه نافهم است می گوید این ستایش بت است بله اگر واقعاً این بت را می پرستید کافر است ، نجس و مشرک است لیکن ما می گوئیم معبودی جز خدا ندارد و او توهّم عبودیّت غیر خدا را می کند یک عدّه ای عیسی ابن مریم را عبادت کردند ، ما می گوئیم عبادت عیسی بن مریم نبوده بلکه عبادت خدا بوده است نه اینکه عیسی پرستی غلط نیست غلط است ، کفر است عدّه ای آقا امیرالمؤمنینuرا با این خصوصیّات می پرستیدند و این کفر است هیچ تردیدی ندارد که غلط است امّا اگر مورد ستایش واقع شد در واقع ستایش خداست ، ما می گوئیم معبودهای خیالی معبود نیستند یعنی کسانی که گاو
می پرستند خیال می کنند کاری از آن می آید کسانیکه بانک را می پرستند خیال می کند بانک معبودش است ، خیال می کند بانک پول می تراشد ، خیال می کند که خورشید را عبادت می کنند ، ما می گوئیم که هر کس غیر از خدا را پرستید اصلاً معبود ندارد اگر پا زدی زمین که این معبود دارد می گوئیم اگر راست ، راستی معبود داشته باشد و حرف شنوائی از معبودش داشته باشد او حتماً خداست و غیر از خدا هیچ خدائی نیست.
خدا کلمه عجمی است و عربی آن می شود معبود و عبادت برای غیر خدا نیست پس هر کس هر چه را عبادت کرد این به خیال خود او را عبادت کرده بنابراین چون غیر از خدا کاری از او نمی آید می توان گفت او معبودی ندارد و اگر معبودی هست او خداست ، بعضی ها ستاره می پرستند ، بعضی ها گاو
می پرستند ، بعضی ها خورشید می پرستند ، بعضی آتش می پرستند اینها که ما می گوئیم باد هواست یک خیالی در کلّه شان پیچیده و می روند آتش پرستی در واقع معبود او خداست ، نه اینکه آتش پرستی بد نیست ، نه اینکه غیر پرستی بد نیست ، قطعاً بد است بر این تقدیر که ما می گوئیم هر کسی غیر خدا را پرستید او نادان و جاهل است ، اگر کسی این معنا را گوش نکرد و رفت ستاره پرستید این پرستشی نیست به فرض که چیزی را راست ، راستی ستایش کرد آن چیز موهوم نیست متخیّل نیست مظنون نیست بلکه چیزی معلوم و قطعی است و اگر معلوم است اگر واضح است آن خداست یعنی اینهائی که آقا امیرالمؤمنینuرا ستایش کردند ( خوب برخی این کار را کردند ) ما که می گوئیم این ستایش آقا امیرالمؤمنینuنیست ستایشی در کار نیست اگر ستایشی در کار بود و کسی را ستایش می کرد و می پرستید او خداست جلّ جلاله غایه الامر مردم بفهمند یا نفهمند.
لَیْسَ دُونَکَ مِنْ مَعْبُودٍموجود دو قسم است: ۱- موجود بالعرض ۲- موجود بالذّات.
موجود بالذّات خداست و موجود بالعرض یعنی آنچه این آقا دارد مال خداست آنچه که درخت دارد مال خداست آنچه که زمین دارد ، سبزی دارد معادن دارد همه مال خداست گاهی اینطور است که کسی واقعاً چیزی دارد ولی می گوید مال خداست قهراً این که گفت مال خداست و حقیقتاً هم پنداشت مال خداست چه کسی را ستایش کرده؟ قطعاً خدا را ستایش کرده ، آنوقت از آن طرف موجودات بالعرض یعنی ممکنات همه در عجزشان مساوی نیستند همه در جهلشان مساوی نیستند امّا اگر آنها عبادت عالم را کردند قطعاً عبادت عالم قادر حیّ توانا را کرده است.
لَیْسَ دُونَکَ مِنْ مَعْبُودٍغیر از تو معبودی نیست هر که بزرگترِ خودش را ستایش کرد و راست راستی او را بزرگ شمرد ما که اوّل می گوئیم عبادتی نکرده این اشتباه است ثانیاً اگر راست راستی ستایش کرد و راست راستی سجده کرد عبادت خدا را می کند.
لَیْسَ دُونَکَ مِنْ مَعْبُودٍغیر از تو هیچ معبودی نیست غیر از تو هیچ موجود حقیقی نیست غیر از تو حیّ حقیقی نیست.
اَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْجُودِ ای پروردگاریکه غیر از تو معبودی در دنیا و آخرت نیست و کسی که عبادت کرد عبادت تو را کرده است ، ای پروردگاریکه اهل بزرگواری هستی ای پروردگاریکه از همه جهت غنا داری ، از همه جهت بی نیازی داری ، از هر جهت آقائی داری ، آیا این آقائی تو این بی نیازی تو از خرید و فروشی است؟ نه تو خودت بی نیازی ، بالذّات بی نیازی.اَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْجُودِ ای پروردگاریکه همه کاره هستی ، بزرگواری حقّ توست ، تکبّر حقّ خدا است تکبّر یعنی بزرگ بودن بزرگ داشتن خودشان.
 اَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْجُودِ ای خدائیکه تکبّر شأن توست ، چرا؟ چون بی نیازی چرا؟ چون همه به تو محتاجند ، بزرگی کردن سزاوار توست کبریا و اشتقاق آن از کبیر است تو از هر جهت بزرگی پس تو از همه جهت معبودی ، اهل الکبریاء و الجود در عین اینکه بزرگی و تکبّر داری ، در عین حال کریمی نه اینکه بزرگواری تو مانع شود که به در خانه تو کمتر بیایند نه اینطور نیست بلکه بیشتر می آیند.
یا اَهْلَ الْکِبْرِیاءِ وَ الْجُودِ هم کبریائی و بزرگواری داری و هم کرم و سخاوت داری خدا سزاوار بزرگی است سزاوار تکبّر است چرا؟ چون یک نفر نیست که محتاج به خدا نباشد و او هرگز محتاج هیچ کس نیست.
یَا مَنْ لا یُکَیّفُ بِکَیْفٍ وَ لا یُؤَیَّنُ بِاَیْنٍای خدائی که سردی و گرمی به تو تأثیر نمی کند شنبه ، یکشنبه ، اوّل ماه ، آخر ماه در تو تأثیر نمی کند اگر کرم و رحم بفرمائی موجب تغییر تو نیست خداوند مکیّف بکیف نیست کیف یکی از اعراض نه گانه در مقابل جوهر است یعنی مُهر خاصّی به خدا نمی خورد نشانه عجز ، نشانه خواری در خدای علیّ اعلی نیست بزرگوار است کریم است یکی از اوصاف خدا کرم است ، یکی از اوصاف خدا علم است ، یکی از اوصاف خدا رحمانیّت است و یکی از اوصاف خدا رحیمیّت است و هکذا…
یَا مَنْ لا یُکَیّفُ بِکَیْفٍ وَ لا یُؤَیَّنُ بِاَیْنٍتو جا و مکان نداری خدایا و اصلاً مکانی برای تو نیست یعنی تو خارج از زمان و مکانی تو خارج از عالم روحی ولی نه به نحو مباینت یعنی هرگز مکانهائی که در ذهن ما است برای خدا قابل تصویر نیست قلب مؤمن عرش رحمن است محلّ سلطنت رحمان است و لا یؤیّن بِاَین اگر کسی خواست به خدا اشاره کند یا کافر است یا جاهل چرا که با قوای مادّی نمی توان خدای را دید یا او را گرفت.
یَا مُحْتَجِباً عَنْ کُلّ عَیْنٍیعنی این چشم مادّی نمی تواند تو را ببیند باید چشم عوض بشود چون این چشم را خدایا تو برای مادّه بینی ساخته ای برای درخت بینی ، سبزی بینی ، پلو بینی ، کتاب بینی و برای عینک زدن محتجبی یعنی در حجابی ، حجاب تو بواسطه چیست؟ بواسطه اینکه این چشم را قرار دادی که صورت را ببیند در حالیکه تو خودت فوق صورتی تو این چشم را قرار دادی تا مردم منتفع شوند در حالیکه تو فوق انتفاعییَا مُحْتَجِباً عَنْ کُلّ عَیْنٍاحتجاب از کلّ عین ( عین کنایه از دیدن است ) یعنی اینکه اگر کسی خواست ببیند باید التفاتش او را دعوت کند ، باید یواش یواش به فکر دیدن معبود بیفتد نه به چشم ظاهری او ، معبود که از جسم و زمان و مکان بالاتر است باید هوش بالاتر رود نه اینکه بیاید در این اعضاء مادّی خدا را بخواهد به این چشم ببیند این از هر جهت که ملاحظه کنید مضرّ است.
و انّک لا تحتجب عن خلقک و الآن می فرماید یا محتجباً عن کلّ عین با این وضع فعلی نمی شود خدا را دید هر وقت متوجّه شدی والله قسم خدا جسم و جسمانی نیست و فکرت عوض شد قهراً لایق می شوی برای دیدن. یا محتجباً عن کلّ عین یعنی تو حجاب داری کسی نمی تواند تو را ببیند ولو حضرت ختمی مرتبت‹ یَا دَیْمُومُ یَا ای خدائی که دوام داری و همیشه هم قیام داری و هیچوقت قعود نداری ما اگر روزه رفتیم خسته می شویم و می افتیم امّا خدا این جوری نیست ما مباحثه می کنیم خسته می شویم خدا اینطور نیست خدا دیموم است و دائماً کار را انجام می دهد بدون اینکه از مردم مضائقه کند ، دیموم هستی یعنی دائماً مقاصد مسلمین را عملی می کنی یا دیموم و یا قیّوم ای خدائیکه دوام داری و هرگز هیچکدام از پیچهای مصنوعات تو سست نشده مگر اینکه خودت بخواهی تو دوام داری و حیات دادنت هم دوام دارد ، تفضّل فرمودنت هم دوام دارد ، قرب تو دوام دارد ، برای همه نافع هستی یا قیّوم : ای خدائی که هرگز قعودی را انتخاب نکردی قیامی را هم که انتخاب کردی نه این قیام مادی است یعنی توئی که دائماً می خواهی مردم را متوجّه خود کنی و توئی محقّق بشر … بله.
 وَ عَالِمَ کُلّ مَعْلُومٍ هر کسی هر علمی داشته باشد هر کسی هر معلومی داشته باشد خدا عالمش می شود امّا بالذّات و مردم عالمش هستند بالعرض جنابعالی هر چه می دانی خدا عالمش است شما که علم داری بواسطه خداست و عالم کلّ معلوم خمینی هر چقدر معلوم دارد خداوند عالمش است ، فلان مدرّس چقدر معلوم دارد خدا عالمش هست و عالم کلّ معلوم توئی ، علم دارنده هر معلومی.
صَلّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ خدایا صلوات بفرست بر حضرت ختمی مرتبت‹و ائمّه طاهرین علیهم السّلام و نائب بحقّش ، اظهار ادب نسبت به خدا برای این کلمه : ان تصلّی علی محمّدٍ و آل محمّد و ان تزیدنی ایماناً و تثبیتاً تمام شد دو مرتبه و برای بار دیگر حضرت با یا باطناً فی ظهوره مناجات فرمودند این صلوات دوّمی غیر از صلوات اوّلی است ان تصلّی در اوّل برای این بود که می گفت خدا اینجور است خدا اینجور هست.
صلّ علی محمّد و آله و ان تزیدنی تثبیتاً بعد مشغول شد به مناجات ، اینجا می فرماید : صلّ علی محمّد و آله یعنی مناجاتم تمام شد حالا یکی از مناجاتهایم این است که البتّه باز به صورت دعا است لیکن نه به آن صورت قبلاً تذکّر به اوصاف خدا داد که این دعای بنده یعنی اَن تصلّی علی محمّدٍ و آله مستجاب شود. الآن می گوید صلّ علی محمّد و آله به همان نحو که عرض کرد:
یَا مَنْ لا یُکَیّفُ بِکَیْفٍ وَ لا یُؤَیَّنُ بِاَیْنٍ یَا مُحْتَجِباً عَنْ کُلِّ عَیْنٍ یَا دَیْمُومُ یَا قَیُّومُ وَ عَالِمَ کُلِّ مَعْلُومٍو الآن خدایا تقاضای جدیدی است نه تقاضای متفرّقه و آن اینکهصَلّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلَی عِبادِکَ الْمُنْتَجَبِینَ وَ بَشَرِکَ الْمُحْتَجَبِینَیک عدّه هستند که محترمند ولیکن داخل در آل محمّد نیستند و به آن شرافتمندی نیستند ولیکن اینها نجیب گردیده شدند منتجب مثل منتخب است و جمع مجرورش می شود منتجبین یعنی بندگانی که با نجابت با مردم مرتبطند. منتجبین ثلاثی مزید از مادّه نجب ، نجب رفته به باب افتعال شد انتجب مثل ( اکتسب ، یکتسب ، اکتساب ) منتجبین است نه منتخبین ، منتجب چیست؟ آن کسیکه نجیب شده در اثر چه نجیب شده در اثر طاعت خدا نجیب شده یک عدّه از شیعیان حضرت امیرالمؤمنینuرا منتجب می گویند یعنی اطاعت و دوستی امیرالمؤمنینuآنها را از چموشی بیرون آورده از کلّه شقّی و قلدری بیرون آورده تا شدند نجیب.
صَلّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَلَی عِبادِکَ الْمُنْتَجَبِینَ وَ بَشَرِکَ الْمُحْتَجَبِینَصلوات بر بندگان نجیب تو و بشری را که تو در حجاب قرار دادی تا مردم آنها را نشناسند بشرند ولیکن ولیّ خدا هستند صاحب خانه می فرماید: اولیائی تحت قبابیدوستان من تحت پرده هستند تحت قباب ربّ الجلیّندلا یعرفونهم غیریکسی غیر از من آقایان را نمی شناسد پس آقایانی که مردم آنها را نمی شناسند آنها اولیاء الله هستند ، چرا نمی شناسند؟ چون خدا آنها را در حجاب قرار داده.
محتجب ثلاثی مجرّدش حجب است یعنی حجاب دارند یعنی هر چه تو پهلویش بنشینی و برایش حرف بزنی نمی فهمی و او را نمی شناسی مگر اینکه خدا بخواهد که این حرف علیحدّه است لیکن بطور طبیعی اینطور هستند که تو آنها را نمی شناسی. بنابر این اگر محتجبین به صیغه اسم مفعول بخوانید یعنی بشر تو که پرده انداخته شده و مردم آنها را نمی شناسند ولی اگر محتجبین به صیغه اسم فاعل بخوانی یعنی بشری که تو آنها را محتجب قرار دادی یعنی آنها اینجا حاجب می شوند پرده می شوند بین مردم و تو یعنی بوسیله شهید سیّد عبدالحسین دستغیب ( رحمه الله علیه) گناهان مستور می شود بوسیله خمینی ( اطال الله عمره ) غلطهای حزب الله محجوب می شود ، محتجب کیست؟ خمینی ، او که بین غلطهای حزب الله و پروردگار عالم حجاب می اندازد یعنی نمی گذارد که بدیهایشان بر ملا و مفتضح شوند این بر تقدیر این است که محتجب را اسم فاعل بخوانیم که در این صورت محتجب یعنی کسی که پرده
می اندازد بر عیوب مردم فرضاً آدمهای بدی هستند لیکن مردم می گویند خوب آدمهائیند ، آدمهای جاهل هستند می گویند یواش یواش دانا می شوند خوب آدمهائیند ملّا هستند ، عالمند بنده خوبی هستند و خلاصه نمی گذارند گناهانشان اینها را مفتضح کند امّا علی تقدیر اینکه محتجب ( به صیغه اسم مفعول ) بخوانیم یعنی افراد خوبی که مردم آنها را نمی شناسند بنده ای که خدا وی را محتجب قرار داده یعنی او در حجاب خداست هر چه من بنشینم پهلوی او نم پس نمی دهد ولی اگر خدا خواست چرا ، و به امر خدا درِ خیر را ممکن است باز کند ولی اینجور نیست که کسی بتواند به دست خودش معارف را از او بیرون بکشد.
یک قصّه قطعی مربوط به آقا شیخ عبدالکریم یزدی است که در روزنامه هم مقداری از حالات ایشان نوشتند ( ایشان استاد آقای خمینی است ) این قصّه را ما در نجف اشرف زیاد شنیده بودیم لیکن دقیقاً آن را نمی فهمیدیم بنده دقیقاً دستم نبود آمدم قم ، سه سال قبل منزل یکی از محترمین بودم که خودش شاگرد شیخ عبدالکریم بوده برای بنده تعریف کرد که هر شب بعد از درس ، شیخ عبدالکریم این قصّه را می گفت ، می گفت من بچّه کربلا هستم آرزو داشتم از اولیاء الله باشم راهش چیست؟ گفتم باید یک ولیّ خدا پیدا کنم و با او رفیق بشوم خیلی فحص کردم راهی پیدا کردم که هر کس چهل روز در کربلا روزه بگیرد و چقدر قرآن در شبانه روز بخواند و شب چهل و یکم که چهله اش تمام شده در رواق حضرت ابا عبدالله الحسینuبخوابد یا بنشیند ولی مواظب باشد که درب رواق آقا را که می خواهند باز کنند و از ایوان مردم بخواهند بیایند در رواق اوّل کسی که وارد رواق بشود او ولیّ خداست گفت ما زحمت کشیدیم و جوان هم هستم روزه ها را گرفتم ، قرآنها را خواندم ، بچّه کربلا هم بودم ، با خدمه بند و بست کردم شب هم رفتم توی رواق ولی نخوابیدم و بیدار نشستم تا هر که آمد بگویم ولیّ خداست. تا در باز شد دیدم یک آدم که شلوارش پاره ، پیراهنش پاره ، لباسها همه در هم برهم ، تا چشمم به او افتاد گفتم این ولیّ خداست!!؟ این هیچ چیز نیست ، آن بنده خدا رفت در حرم مطهّر و دور حرم طواف کرد نه نمازی خواند نه زیارتی خواند و رفت تا رفت به خود گفتم ای احمق تو چه می فهمی از شلوار پاره اش می فهمی که این ولیّ خدا نیست خودم را یک کتک مفصّلی زدم ، دو مرتبه رفتم غسل توبه کردم و مشغول شدم به روزه و قرائت قرآن شب چهلم شد دو مرتبه رفتم در رواق آقا حضرت ابا عبدالله الحسینuگفتم ایندفعه زرنگترم ، صبر کردم تقریباً نخوابیدم تا کلید دار در را باز کرد دیدم همان آدم قبلی است از بس خودم را کتک زده بودم قم قم نکردم گفتم این ولیّ خدا نیست این شلوارش پاره است پیراهنش کثیف است ( مثلاً ) آن بنده خدا دو مرتبه دور تا دور قبر مطهّر آقا را طواف کرد نه نمازی نه چیزی و رفت وقتی رفت یک کتک مفصّلی به خودم زدم رفتم غسل توبه کردم سه مرتبه مشغول روزه گرفتن شدم قرآن خواندم و رفتم سراغ آقا خوابیدم ایندفعه از هر دفعه زرنگتر ، تا کلیددار درب را باز کرد دیدم همان مرد است این دفعه از بس خودم را کتک زده بودم جلو خیال نجس خود را گرفته بودم چیزی نگفتم دفعه سوّم آمد دور قبر آقا و طواف کرد پس ایستاد بالای سر آقا به زیارت و نماز خواندن و ادب نمودن به قبر مطهّر آقا من هم همان طور مواظب بودم خودم را هم چنان گرفته بودم که فضولی نکنم گفت زیارتش را خواند نمازش را نیز خواند و آمد بیرون من هم پشت سرش از حرم بیرون آمدم از رواق ، ایوان ، صحن هم بیرون از در زینبیّه رفت بیرون ( زینبیّه طرف مغرب واقع شده ) من هم آرام پشت سرش رفتم بیرون ( درِ زینبیّه تا خیمه گاه شاید صد متر بیشتر فاصله ندارد ) رسیدیم به خیمه گاه نهر بسیار پاکیزه ، درختهای خرما سر در سر هم کرده یک راه نظیف و آرامی رسید به خیمه گاه افتاد توی خیابان من هم پشت سرش ( چون خیابان دیگر شلوغ نیست ) معبر عمومی آن طرف است این معبر خاص پیاده روهاست و نهر آب این طرف رد می شود بالای سرمان سایه درخت داریم شنگول می شویم یک چند قدمی که رفتم سر کیف آمدم هیچکس نیست که با او حرف بزنم همین قدر که مهیّا شدم که با او حرف بزنم رویش را برگرداند و گفت عبدالکریم از جان من چه می خواهی؟ من هم یقه اش را گرفتم و گفتم عبدالکریم ، عبدالکریم نداریم کلک به ما نه زن من سه تا چهل روز روزه
گرفته ام که یکی از اولیاء خدا را ببینم و هر سه مرتبه تو بودی او را رها
نمی کنم دیدی من زرنگ هستم و راست می گویم با لب خندان گفت پس بیا او از جلو و ما از عقب پشت سرش رفتیم از خوشحالی داریم می رقصیم از کربلا تا مقبره جناب حرّ یک فرسخ است تا رسیدیم به حرّ چند تا خانه آنجا هست خارج از کربلاست از آنجا رد شدیم رسیدیم به خانه گفت حالا پنجشنبه است تو برو روز جمعه هم نیا صبح شنبه بیا من را اینجا می بینی گفت تا این حرف را زد می خواستم پرواز کنم از خوشحالی نه سر داشتم نه پا ، جا را پیدا کردم صبح شنبه که شد یک خورده کلوچه مسقطی ، پرتقال ، انگور فراهم کردیم و دستمان گرفتیم و رقص کنان رفتیم خانه ، دیدم در خانه شلوغ است و آقا وفات کرده روی تخت دارند او را می شویند ما هم قشنگ دیدیم ، بهتمان زده بود ، زنی بود که خیلی گریه می کرد گفتند این زنش هست رفتم پیش او گفتم چطور شده گفت این حالش خیلی خوب بود ولی دو شب است از خواب بلند می شد و می گفت: خدایا این عبدالکریم از جان من چه می خواهد؟ این عبدالکریم از جان من چه می خواهد؟ تا صبح شد دیشب هم مرتّب از خواب بلند می شد و
می گفت عبدالکریم از جان من چه می خواهد ، جان مرا بگیر تا از دست این راحت بشوم و آناً به رحمت خدا رفت ، بله این حرف را از شاگرد عبدالکریم که سیّد هم بود شنیدیم ، این قصّه در نجف اشرف خیلی پخش بود ولی با این تفصیل اینجا شنیدم.
وَ مَلائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ. ملائکه از ملکه اشتقاق می شود ملائکه یعنی موجودی که مدح خودش را مالک است ، نفس خودش را مالک است لذا به زنانی که خیلی خوبند محترمند و از دوستان خدا هستند می گویند این ملائکه است یعنی روح خودش در اختیار خودش است لذا به کمتر از طرفه العین این ملائکه خداوند می توانند به دو میلیون کیلومتر آن طرف انتقال پیدا کند چرا؟ زیرا در این نشئه فعلی فعّال خداست لیکن در ظرف روح و لذا روح خیلی عظمت دارد.
} یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِکَهُ صَفّاً۱  {پس طبع ملائکه یعنی موجودی که مالک روح خودش است که قهراً مجرّدات است و قهراً لباس و کفش و خانه ندارند اینها مال ماست آنها چیزهای بهتری دارند ملائکه پروردگار عالم یک عدّه حاملین عرشند.
} وَ یَحْمِلُ عَرْشَ رَبّکَ فَوْقَهُمْ یَوْمَئِذٍ ثَمَانِیَهً۱{ هشت گوشه عرش پروردگار را هشت ملک مقرّب گرفته یک عدّه از همین ملائکه در عین تجرّد کاملشان التفاتشان کم است یعنی نمی فهمند که خداوند چه گوهری را در روح آدمیزاد پنهان کرده است آنها با آدمیزاد رفیق می شوند. لیکن از حقیقت و سرّ آدمیزاد آگاه نمی شوند همانهائیکه موکّل بادند ، موکّل آبند ، موکّل هوا هستند موکّل ستارگان هستند ، موکّل شمس و قمر و موجودات و سیّارات و… هستند. اینها هر یک مراتبی در تقرّب دارند یک عدّه شان صرف روحانی هستند لیکن التفات به خیلی از موضوعات روحانی ندارند.
وَ الْبُهْمَ الصَّافّینَ خدایا صلوات خودت را بر ملائکه مقرّب و صف زدگان خاموش خود قرار ده کسانیکه خیلی آرام ، خیلی افتاده اند و همیشه برای عبادت تو و تقرّب تو خوشحالند الْحَافّینَ آنها پشت سر هم گوش به فرمان حضرت احدیّت می دهند. و بارک ، بارک فعل امر است.
 وَ بَارِکْ لَنَا فِی شَهْرِنَا هَذَا الْمُرَجَّبِ الْمُکَرَّمِ خدایا در این ماه رجب که گرامی داشتی آن را … اوّلاً عمره حجی که در رجب ارزش دارد در کمتر
ماهی ارزش دارد. ثانیاً یکی از اشهر حرُم را رجب گفتند ثالثاً خداوند آقا امیرالمؤمنینuرا در خانه خودش مهمانی فرمود.
وَ بَارِکْ لَنَا فِی شَهْرِنَا هَذَا مبارک بدار پروردگارا این ماه را که مال توست و ما مهمان تو هستیم و بعد از رجب هم محترم استوَ مَا بَعْدَهُ مِنَ الاَشْهُرِالْحُرُمِ( شوال ، رجب ، ذی القعده ، ذی الحجّه )
 وَ اَسْبِغْ عَلَیْنَا فِیهِ الِنّعَمَ  اسبغ فعل امر است ، سبغ یعنی پر برکت باشد فاعل اسبغ پروردگار است یعنی نعمتها را در این ماه برایمان زیاد کن میوه های تمام مسلمانان را پر برکت کن باغهایشان را پر برکت کن ، قلوب را بر خودت الفت بده پروردگارا در این ماه رجب نعمت خودت را برای ما شیعیان علی ولیّ الله شاداب و پر آب کن.
وَ اَجْزِلْ لَنَا فِیهِ الْقَسَمَجزیل به معنای پر است یعنی مزد و قسمت ما در این ماه رجب از نعم خاصّه و عامّه خودت قرار بده قسمت ما را در این ماه خدایا پر قرار بده و خیلی چیز برایمان برسان.
وَ اَبْرِرْ لَنَا فِیهِ الْقَسَمَ یعنی خدایا این عهدیکه ما به تو بستیم که بنده تو باشیم ما را بر آن موفّق دار ، ابرر فعل امر است یعنی ما را وادار بفرما به قسمیکه با تو داشتیم و با تو داریم تا ما بتوانیم از عهده این قسم بیرون آئیم ، ما به تو قسم دادیم که دروغ نگوئیم مال مردم نخوریم غیبت نکنیم فضول نباشیم ولگرد نباشیم.
بِاسْمِکَ الاَعْظَمِ الاَعْظَمِ الاَجَلّ الاَکْرَمِ الَّذِی وَضَعْتَهُ عَلَی النَّهَارِ فَاَضَاءَ وَ عَلَی اللَّیْلِ فَاَظْلَمَخدایا این نعم را به ما بده ، ما که لایق نیستیم لیکن به برکت اسم اعظم خودت این چیزها را بده ، اسم اعظم تو هزار میلیارد کار از آن می آید و از عقل ما بزرگتر است ، اعظم دوّم تأکید اعظم اوّلی است به نام خودت این نعم را به ما بده به نام بزرگ خودت که والله قسم از زمان و مکان و از قیود بیرون است و به هر موجودی استیلا دارد به حقّ این مقام و جائیکه داری به ما جزای جزیل بده ، نعم فراوان به ما بده ، ما را موفّق بدار که به قسمی که با تو داریم وفادار بوده و پیمان را به نشئه دوّم برسانیم به اسم اعظمی که اعظم است.
اسم خدای تعالی دو قسم است اسمی که از شفه بیرون می آید یا الله یا الله یا کریم یا حلیم یا خبیر یا اکرم الاکرمین این اسامی لفظی و شفهی است قسم دیگر اسامی پروردگارند که اینها در خارج موجودند که او بنی آدم است که منظور مؤمنین نمره یکشان است باز اینها بالنّسبه به معصومین کوتاهند یعنی کمتر می فهمند ، اسم اعظمی که خیلی اعظم است آقا امیرالمؤمنینuاست و الآن پسر امام حسن عسکریuاست.
الاجل یعنی او از خیال ما بالاتر است هر چه ما ببافیم خدا بالای آن است جلالت یعنی اینکه خدا با وهم مباین است چون وهم چیزی نیست ، چیز حقیقی معرفت نور خداست. خدا اجلّ است قطعاً اسم اعظم هم اجلّ است ، اسم اعظم از خیال و فهم و تفکّر ما بالاتر است ، خدا از تمام کُرما کریم تر است یعنی حاتم طائی آقاامیرالمؤمنین سلام الله علیه ، آقا حضرت مجتبی سلام الله علیه آقا حضرت اباعبدالله الحسین سلام الله علیه آن بزرگوارها خیلی کریم بودند زبان زد مردم در کرم بودند ولی خدا از این آقایان هم کرمش بیشتر است خدایا به اسم اعظم اعظم اجلّ اکرم آنچنانکه این اسم مبارک را بر آفتاب گذاشتی فاضاء یعنی آفتاب روشن شد ، چراغ روز مال اسم خداست ، چراغ شب مال اسم خداست.
 وضعته یعنی قرار دادی تو این اسم اعظم خودت را بر آفتاب و بر نهار ، روز و آن روشن شد و اسم اعظمت را بر شب فرمودی پس تاریک شد ، شب و روز دو موجود خدا هستند نه اینکه حالا که آفتاب نیست پس تاریک است ، نور خدا همراه شمس است که روشن است ، نور خدا بر لیل است پس مظلم است پس ظلمت شب بر اثر نور خداست ، اگر ظلمت پیدا نشود آدم درست خوابش
می برد؟ نه ، اگر ظلمت پیدا نشود آرامش و آمد و شد قطع می شود؟ یا اینکه نه همانطور آدمی راه می رود ممکن است مزاجش هم بهم بخورد.
فاظلم یعنی نور خودش را بر لیل می تاباند که مردم می خوابند و الاّ صرف نبودن شمس نیست بلکه عنایت پروردگار است که مردم راحت باشند دراز بیفتند و بخوابند و دنده اش بیاید روی زمین.
وَ اغْفِرْلَنَا مَا تَعْلَمُ مِنّا وَ مَا لا نَعْلَمُ خدایا این که تو می بینی و چیزی که ما نمی بینیم اینها را تو حل کن این غلطهائی که داریم ، نادانیَم ، نافهمیَم ، عجزَم ضعفم ، آقا حضرت ولیّ عصر ( عج ) هم که بالای سرمان نیستند بر فرض هم که بودند ما همین غلط هستیم بالاخره خداوندا ما را ببخش آنچه تو می دانی ما نمی دانیم ، ما خودمان می دانیم که چقدر نافهمیم هیچکس
نمی داند که ما چقدر نادانیم خود آدم می فهمد و از جانش اطّلاع دارد نه از استخوانش نه از گوشش نه از عقلش نه از پیغمبرش نه از امامش نه از خدا ، از هیچ یک اطّلاع ندارد این نادانی است ، یک چیزهایی شنیده ایم خدا هم یک مقدار محبّتی عطا می کند چیزهائی که تو می دانی ما غلط انجام داده ایم و چیزی که ما نمی دانیم غلط بوده یک غلطی کردیم از روی نادانی و
نمی دانستیم غلط بوده ، پُر خوردیم و نمی دانستیم غلط بوده ، پر گفتیم و نمی دانستیم غلط بوده اینها را خدایا بر ما ببخش و ما را همین الآن و شب اوّل قبر با حضرت اباعبدالله الحسینuحشر بده ، خلاص شد و رفت.
وَ اعْصِمْنَا مِنَ الذُّنُوبِ خَیْرَ الْعِصَمِ خدایا ما را از گناه معصوم بدار خدایا تو قادری که ما از امروز گناه نکنیم نه چشممان نه زبانمان نه شکممان هیچ جایمان گناه نکند خدایا معصوم بدار ما را از گناه به بهترین عصمتها که دیگر هر ساعت هم نخواهیم خودمان را سرزنش کنیم اصلاً از دروغ گفتن نفرت داشته باشیم از غیبت نفرت داشته باشیم ، از پشت سر مردم حرف زدن نفرت داشته باشیم ، هر چیزی که رضای تو نیست ما از آن نفرت داشته باشیم ، خدایا ما را موفّق بدار که دیگر گناه تو را نکنیم ما را موفّق بدار که غفلت از تو نداشته باشیم نظرت را همیشه به ما خوب قرار بده. ما خوب آدمی نیستیم ولی حسن نظر تو ما را خوب می کند.
وَ لا تَکِلْنَا اِلَی غَیْرِکَخدایا در عقل و شعور ما را به غیر خودت محتاج نکن یعنی اگر نان بخواهم می گویم خدا می رساند این را بفهمم و بگویم که خدا می رساند ، پول بخواهم می گویم خدا می رساند حالا نان را شوهر
می آورد قطعاً و شوهر هم محترم است قطعاً لیکن بگوید خدایا گرسنه ام شده ، بزن پشت سر شوهر که نان بیاورد میوه بیاورد کاسه را بیاورد یعنی در مفکّره تان خودتان را اسیر کسی نکنید.
لاتکل یعنی خدایا مرا وا نگذار ، لاتکلنا ، نا مفعولٌ به است ، تکل ، توکّل بوده از باب فَعَلَ ، یَفْعِلُ پس ثلاثی مجرّد آن می شود وکل یکل و چون فاء الفعل در مثال واوی می افتد و لام العفل هم ساکن می شود مثل وعد یعد ، لا یعد. وکل یکل لاتکل خدایا ما را به فهم خودمان وا نگذار ، حالا غصّه نخور شوهر نان می آورد چای می آورد می آید و خانه را جارو می کند نگذارید در حوائج شخص در نظرتان باشد خدا درستش می کند. امّا استغفرالله نه فقط گفتن خالی بلکه راست راستی ، در این عقل و مفکّره خود را محتاج اسباب ندانید شوهر محترم مادر محترم ، پدر محترم همه محترمند لیکن تو عقلت را جوری قرار بده و بگو خدایا امروز درسمان مشکل است تو امروز درسمان را به ما بفهمان تکیه نکن بر کتاب ، تکیه نکن به گوینده ، تکیه نکن به همدرس ، تکیه کن به خدا آنوقت ناچاراً گوینده به تو می فهماند ناچاراً همدرس به تو می فهماند ناچاراً هوش شما زیاد می شود و ناچاراً تر و تازه می شوی.
لاتکلنا ، خدایا ما را به غیر خودت وا نگذار یعنی تا می خواهیم درسی بخوانیم می گوئیم برویم بپرسیم بله … بروید بپرسید صد مرتبه هم بپرسید لیکن اینطور نباشد که امیدت به همین سؤال کردن باشد بلکه امیدت به خدا باشد خدا راه را حل می کند نه یک مورد و دو مورد بلکه تمام موارد را عرض می کنم.
وَ لا تَکِلْنَا اِلَی غَیْرِکَ وَ لا تَمْنَعْنَا مِنْ خَیْرِکَخدایا تو تمام خیری ، خیر تو هم دو دستگاه دارد یک دستگاه وسیعی که به همه می دهی به صدّام ریگان به فسقه و مؤمنان می دهی ، مؤمنان حتّی سؤال هم نمی خواهند تو می دهی اینها نعم عامّه توست مثلاً ۵۰ هزار میلیارد ضربدر ۵۰ هزار میلیارد تن میوه می دهی لیکن خیر خاصّه خودت یعنی معرفت یعنی آن جمال و کمال خودت که از نعم خاصّه است به ما عطا کن از نعم خاصّه خودت از این قدرت و علم و آقائی که بر همه داری و همه را هم دوست می داری از آن نصیب بفرما ، ما را از دوستی و معرفت خودت و خیر خودت که همان دوستی توست منع مفرما.
وَ بَارِکْ لَنَا فِیمَا کَتَبْتَهُ لَنَا مِنْ اَعْمَارِنَاخدایا مبارک بدار برای ما مقدار عمری که مرقوم فرمودی تا عمرمان را به خیر و به یاد تو بگذرانیم.
وَ اَصْلِحْ لَنَا خَبِیئَهَ اَسْرَارَنا اَعْطِنَا مِنْکَ الاَمَانَ خدایا اصلاح بفرما برای ما آن زوایای اسرارمان را ، زوایائی که نادانی ممکن است در آن پیدا شود خدایا باطن ما را از ناپاکیها محفوظ و از شرّ محفوظ بگردان و اسرار و نفوس ما را پاک کن تا از اسرار تو بهره مند بشویم ، خدایا اعطنا منک الامان ای خدا از خودت به ما امان بده اعطنا فعل و فاعل است و امان مفعول به است. اصلح فعل امر است و خبیئه مفعولٌ به است یعنی خدایا از خودت امان را به ما عطا بفرما.
وَ اسْتَعْمَلْنَا بِحُسنِ الاِیمَانِخدایا ما را به ایمان خوب داشتن وادار بفرما ، به سلمان چطور رفتار می کنی به ما هم همانطور رفتار کن ، به ایمان مؤمنین چگونه معامله می کنی به امنیّت خودت چگونه معامله می کنی با ما هم همینطور معامله کن.
وَ بَلّغْنَا شَهْرَ الصّیَامخدایا برسان به ما شهر صیام را ، بلّغنا فعل امر است و شهر الصّیام مفعولٌ به است خدایا ماه مبارک را به خوشی خودت و به یمن خودت برای ما بیاور ، شهر صیام را به یاد خودت و ما بعد را هم به یاد خود بیاور… تا از روزها ، از سالها و از آنچه عمر داریم بگوئیم خدا و به یاد تو باشیموَ بَلّغْنَا شَهْرَ الصّیَام وَ مَا بَعْدَهُ مِنَ الایَّامِ وَ الاَعْوَامِ یَا ذَالْجَلالِ وَ الاِکْرَامِ ای پروردگاریکه هم جلال و جبروت داری و هم کرم و بخشش و عفو داری.

۱ – سوره نجم آیه ۹
۱– سوره طه آیات ۲۵ و ۲۶
۱ – سوره فصّلت آیه ۵۳
۱ – سوره ابراهیم آیه ۳۴
۲ – سوره کهف آیه ۱۰۹
۱ – سوره جن آیه ۱۶
۱ – سوره آل عمران آیه ۱۸
۱ – سوره ابراهیم آیه۲۶
۱ – سوره یس آیه ۸۶
۱ – سوره واقعه آیه ۶۴
۱ – سوره یس آیه ۸۶
۱ – سوره نبأ آیه ۳۸
۱– سوره الحاقه آیه ۱۷
یاد استاد  قاسم کاکایی  آیت الله قاضی  آیت الله نجابت  آیت الله انصاری  حوزه  دعای رجبیه
مطالب موجود با عبارات مشترک
این مطلب را منتشر کنید:
Facebook Twitter Linkedin Email

Captcha Captcha Reload


برخی از رویدادها

برخی از تألیفات