.

خانه > تأليفات, کتاب ها, نقد و بررسی > گزارشی از نشست نقد و بررسی کتاب «وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت»

گزارشی از نشست نقد و بررسی کتاب «وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت»

naqde vahdat

محمد ایلخانی و قاسم کاکایی

                 روزنامه همشهری پنج شنبه ۲ مرداد ۱۳۸۲- سا ل یازدهم – شماره ۳۱۱۶

اشاره: ابن عربی و مایستراکهارت اگرچه متعلق به دو دوران تاریخی و اقلیم فرهنگی متفاوتند اما مشابهت های فراوانی درمیان آرای هر دو به چشم می خورد. ابن  عربی و مایستراکهارت هر کدام به نوبه خود تأثیر بسزایی در عرفان اسلامی و مسیحی داشته اند. از این رو به منظور بررسی و تطبیق اندیشه های این دو عارف بزرگ کتاب ماه ادبیات و فلسفه در نودویکمین نشست خود (۲۴ تیرماه) به نقد و بررسی کتاب «وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت» نوشته دکتر قاسم کاکایی پرداخت. پس از سخنرانی دکتر کاکایی، نویسندگانی چون دکتر ایلخانی، دکتر حکمت و دکتر کلباسی و دکتر یوسف ثانی به نقد آرای مطرح شده در کتاب پرداخته و سپس دکتر کاکایی به هر کدام از آنها پاسخ گفت.
گزارش خلاصه ای از این نشست فراهم آمده که با هم می خوانیم:
دکتر قاسم کاکایی
در ابتدای این نشست ضمن اشاره به این مطلب که در کتاب «وحدت وجود به روایت  ابن عربی و اکهارت» به هیچ وجه بحث کالبدشکافی این دو عارف و عرفان پژوهی به معنای خاص آن مد نظر نبوده است درباره مقایسه این دو عارف اظهار داشت: برای مقایسه هر دو متفکر، باید زمینه فکری، فرهنگی و زمانی  آنان را در نظر گرفت تا قیاس مع الفارقی صورت نگیرد. اما با وجود این، ابن عربی و اکهارت چون دو عارف اهل کتاب هستند یعنی متدین به دین ابراهیمی بوده، از منبع وحی تأثیر می گیرند و دارای شهود عرفانی اند، پس یک تجربه واحد پشت سر این دو وجود دارد و ما با مقایسه آنها دچار قیاس مع الفارقی نشده ایم. اما درباره مشرب فکری این دو، یک نکته مسلم و قطعی است و آن، اینکه ابن عربی و اکهارت، دو مفسر بزرگ اسلام و مسیحیت هستند، یعنی به هیچ وجه نمی توانیم آنها را فراتر از دین و دینداری مطرح کنیم. تمام نوشته های اکهارت تفسیر کتاب مقدس است و تمام نوشته های ابن عربی، تفسیر قرآن کریم است. از سوی دیگر، این دو بزرگ ترین نظریه پردازان عرفان اسلامی و مسیحی محسوب می شوند.
وی در باب تفاوت های ابن عربی و اکهارت گفت: دیدگاههای اکهارت را بسیار ساده می توان در چند محور بیان کرد یعنی او عارف پیچیده ای نیست. اما تعالیم ابن عربی چنین نیست، او عارف بسیار پیچیده ای است و از آنجا که به ذکر تجلیات در اوقات و موقعیتهای خاصی که برای او پیش آمده، اشاره می کند به نظر آرای او متناقض می آید. از سوی دیگر اکهارت عهده دار دو مقام رسمی است: او هم در دانشگاه و مدرسه معلم است و هم واعظ رسمی کلیسا محسوب می شود. اما ابن عربی چون از مسجد و مدرسه گریخته، بسیار قلندرانه تر سخن می گوید. اکهارت در چارچوب مقام رسمی خود ناچار است بعضی از مسائل را رعایت کند. بنابراین وقتی به عنوان معلم صحبت می کند به ذکر دقیق آثاری که مطالعه کرده، می پردازد. اما درباره ابن عربی حتی برخی شک دارند که او بعضی از کتابها را مطالعه کرده باشد. مخاطب ابن عربی، صوفیه است. او کتابهایش را برای عموم ننوشته است. او سعی می کند راه گریزی را برای خلط میان حق و خلق که در اذهان صوفیه ایجاد شده بود، نشان دهد و یا حداقل وسیله و ابزاری را در اختیار صوفیان قرار دهد تا تجارب عرفانی خویش را تعبیر کنند. اما مخاطبان اکهارت به مناسبت مقامهایی که دارند یا شاگردان مدرسه هستند و یا افرادی اندکه در کلیسا به وعظ او گوش می سپارند. به همین مناسبت اکهارت عارفی رازپوش و خویشتندار است. به دلیل رازپوشی اکهارت گروهی شک دارند که اکهارت حقیقتاً عارف بوده و تجربه عرفانی داشته است.

اما ابن عربی بی پروا می گوید که دو کتاب «فتوحات مکیه» و «فصوص الحکم» از عالم بالا بر من الهام نشده است. تفاوت دیگر درباره فرهنگ و ساختار مرجعیت دینی در اسلام و مسیحیت است.
در مسیحیت یک مرجع رسمی و میزان مشخصی به نام کلیسا وجود دارد که میزان حق و باطل است اما در اسلام چنین مرجعی وجود ندارد. بنابراین، ابن عربی بسیار آزادانه تر توانسته عقایدش را بگوید و تعالیم او بسیار سریع تر و گسترده تر در سرزمینهای اسلامی منتشر می شوند.
دکتر کاکایی در تبیین وحدت از دیدگاه ابن عربی و اکهارت تصریح کرد: اساس تعلیمات اکهارت که بیشتر بر عرفان انفسی تکیه دارد این است که انسان به صورت خدا آفریده شده است لذا اگر کسی که می خواهد به سوی خدا فرا رود، باید در نفس خود فرو رود. ابن عربی هم به عرفان و وحدت آفاقی پرداخته و هم به عرفان و وحدت انفسی. وحدت آفاقی در آراء اکهارت بسیار کم رنگ است هر چند که در پاره ای از جملات خود به این امر اشاره می کند، اما دیگر به جزییات آن نمی پردازد و بیشتر توجهش معطوف به نفس است. اکهارت یک نفس شناس بزرگ است. با توجه به این بیت مولانا:
ماعدم هاییم هستی ها نما
تو وجود مطلقی هستی ما
چهار رکن در عرفان یا وحدت آفاقی مطرح می شود: همه هستی معدوم هستند اما در عین عدم، هستی  نما هستند. وجود مطلق تنها خداست. وجودی هست که هم به حق نسبت داده شده است و هم به خلق. این چهار مطلب بحث وحدت آفاقی است که ابن  عربی بسیار به آن پرداخته است و اکهارت کمتر اما در بحث عرفان انفسی انسان باید در درون نفس خویش برود و دیگر خود را نبیند. به عبارتی خود را ندیدن و خدا را دیدن در عرفان انفسی مطرح است. پس انسانی که در عرفان انفسی طی طریق می کند، می خواهد به بارگاه کبریا برسد. وی در باب تمایز آراء این دو عارف و تعبیر آنها از فنا و بارگاه کبریا اذعان داشت: اکهارت بین دو ساحت ربوبی (godhood) و خدا (God)تفاوت قائل می شود. به تعبیر ابن عربیgodhood ذات و مقام ذات است و God مقام الوهیت است. اکهارت در جستجوی ذات است و ابن عربی به دنبال الله. یعنی با وجودی که دقیقاً یک مسئله را مطرح می کنند اما نوع دعوتشان متفاوت است. مقام ذات، مقام بی رنگی و بی اسمی است و اکهارت به دنبال خدای بی اسم و بی رنگ است. اما اگر بخواهیم از عرفان ابن عربی تعبیری کنیم، عرفان او عرفان اسم شناسی است.

یعنی ابن عربی به دنبال خدا با تمام اسماء او است و خدای بی اسم و بی رنگ را نمی خواهد. فنای اکهارت، فنای در ذات است، اما فنای ابن عربی، فنا در عین ثابت است که این عین ثابت مستلزم الوهیت است. اکهارت خدا را عریان و بدون هیچ قید و بند و تعلقی می خواهد. بنابراین، اکهارت دنبال وحدت محض است، اما ابن عربی، وحدت را در کثرت می خواهد. اکهارت نفی کثرات می کند و می خواهد از عالم هستی خارج شود. او معتقد است پس از خارج شدن از عالم خلق به ذات خداوند می رسیم، جایی که در آنجا خلقی نیست و خود خداست زمانی که هیچ چیز نبود. اما ابن عربی معتقد است اگر این وحدت «که خدا بود و هیچ چیز هم با او نبود»، مطلوب است پس چرا خلق و ایجاد صورت گرفت و خداوند تجلی نمود و کثرت پدیدار شد؟ پس نفی کثرت مطلوب نیست و اگر عارفی تنها بخواهد کثرت را نفی کند، خدا را به جهل و کار عبث متهم کرده است.
وی در ادامه سخنان خود افزود: عارفی مثل اکهارت تنها می خواهد در مقام «هو» باقی بماند و غیر از خداوند نبیند. اما تمام سخن ابن عربی این است که وحدت دیدن، هنر نیست بلکه هنر آن است که در عالم کثرت باشید و این عالم را ببینید و او را هم ببینید. پس عارف ذوالعینین است و با دو چشم می بیند: با یک چشم وحدت و با چشم دیگر کثرت را می بیند.
دکتر کاکایی ضمن اشاره به دو نگرش حریت و عبودیت در آرای اکهارت و ابن عربی در باب اختلافات این دو نگرش گفت: اکهارت در دعای مشهور خویش می گوید: «دعا می کنیم که خدا ما را از خدا وارهاند.» منظور او این است که می خواهد از God عبور کند و بهgodhood برسد. اما ابن عربی معتقد است که حتی اگر ممکن شد به ذات برسم، من می خواهم عبد باقی بمانم. چون خداوند انسان و جن را تنها برای عبادت کردن خویش خلق کرده است. از نظر اکهارت، عیسی (ع) انسان کامل است که حال در نهایت امر خود خداست. اما از نظر ابن عربی، انسان کامل حضرت محمد (ص) است که ما روزی چند بار به عبد بودن او شهادت می دهیم. پس عبدبودن، کمال است. بنابراین بسیار غیرمنتظره از اکهارت شطحیاتی ولو به صورت غیرمستقیم می بینیم که در مسیحیت کمتر نمونه ای از آن داریم. بر عکس با وجود این که از بزرگان صوفیه شطح ظاهر شده اما ابن عربی شدیداً با آن مخالف است و شطح را نوعی نقصان می داند.
وی در ادامه افزود: از نظر تجربیات عرفانی اکهارت به دنبال یک تجربه واحد است اما تجارب ابن عربی بسیار متنوع است. او معتقد است که تجلی آن به آن است. بنابراین خداوند در یک آن برای دو شخص تجلی یکسانی ندارد و برای یک شخص هم در دو آن یک تجلی ندارد. از نظر ابن عربی تنوع تجلیات بسیار مهم است. اکهارت تمام انسانها را به یک خدا دعوت می کند. اما ابن عربی معتقد است که افراد بر اساس طبع، مزاج و فطرتشان خدای خاص خود را دارند. درست است که در پس تمام اینها یک خدا وجود دارد که با اسامی گوناگون ظاهر شده اما هر کس مظهر یک اسم یاچند اسم خداوند است. لذا خدا برای افراد مختلف، گوناگون است.
دکتر قاسم کاکایی با ذکر اینکه هیچ ندانستن، هیچ نداشتن و هیچ نخواستن سه خصلت ذات است، در باب دعا از دیدگاه این دو عارف اذعان داشت: انسان کامل هم کسی است که هیچ نخواهد، هیچ نداشته باشد و هیچ نداند، یعنی جهل عالمانه داشته باشد. عقاید اکهارت شبیه جمله بایزید است که می گوید: «می خواهم که نخواهم». بنابراین، اکهارت معتقد است که انسان کامل چیزی نمی خواهد و چون دعا هم نوعی خواستن است، انسان کامل دعا نمی کند. اما بر عکس اکهارت، ابن عربی دعا را موهبتی الهی از سوی خداوند به انسان می داند.
پس از بحث دکتر قاسم کاکایی، دکتر محمد ایلخانی به عنوان اولین منتقد ضمن بیان این مطلب که نقطه قوت کتاب «وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت» این است که آرای اکهارت و ابن عربی را با هم مقایسه کرده و از حیث پدیده شناختی به ما نشان می دهد که این دو متفکر در چه نکاتی با هم مشترک هستند، در باب این اثر اظهار داشت: در این کتاب بحث عرفانی تطبیقی یا کلام تطبیقی ارائه شده است و خواننده متوقع است که نویسنده در مقدمه این اثر به روشی که در تطبیق این دو عارف انتخاب کرده، اشاره کند. اما این امر در مقدمه به چشم نمی خورد و در صفحات بعدی به این مطلب اشاره می شود که آن هم یک سری فهرست از ابزار، کاربردها و اهداف تحقیق است که تنها کمی از آنچه در کتاب آمده، فراتر رفته است. در حال حاضر در کشور ما بحث عرفان یا فلسفه تطبیقی بسیار مورد توجه است اما تعریف دقیقی از آن ارائه نمی شود. گاه تنها یک سلسله از شباهتهای یک متفکر را در نظر گرفته و به دیگری تعمیم می دهیم بی آ نکه هیچ نوع سنخیت فکری میان آن دو باشد. یکی از نکات مثبت این اثر این است که حداقل اکهارت و ابن عربی در یک ساختار قرار دارند.
وی ضمن مهم خواندن تشخیص منابع دست اول در متون تحقیقی در این باب گفت: نویسنده در منابع مرتبط با اکهارت به ترجمه های انگلیسی و یا منتخب آثار اکهارت توجه کرده و برای خواننده توصیف کرده است. اما اکهارت آثاری به زبان لاتین دارد که به زبان انگلیسی ترجمه نشده اند و در آن آثار بسیار عمیق درباره مسائل فلسفی و عرفانی بحث می کند. معمولاً کتبی که از اکهارت به انگلیسی ترجمه شده، موعظه های آلمانی اوست که در دیر برای راهبان و افراد علاقه مند ایراد شده است. اما آثار آلمانی و لاتینی اکهارت بسیار عظیم و قابل توجه هستند. اگرچه نویسنده در آثاری که از اکهارت در دسترس بوده بسیار تفحص کرده است اما گاه از منابع و کتب دست دوم استفاده کرده و آراء برخی افراد غیر متخصص از جمله استیس در این اثر به چشم می خورد و ساختار این کتاب، ساختار تفکرات استیس است.

وی در باب وحدت وجودی که در این کتاب از آن یاد می شود، اظهار داشت: نویسنده در مسئله وحدت وجود بسیار تفحص کرده اما وحدت وجودی که معرفی می کند، اسپینوزایی است. در یونان حداقل دو نوع وحدت وجود هست: نخست وحدت وجود رواقی است که معتقد است عالم همان الوهیت است و الوهیت در عالم است. این الوهیت را بعدها اسپینوزا به صورت عقلانی تر مطرح می کند. دیگری وحدت وجود افلوطین است که بر طبق آن الوهیت جدا از عالم طبیعت است. در آن به ترتیب احد، عقل اول، نفس عالم و عالم وجود دارد و این با صدور به پایین می آید. در اینجا بحث سلسله مراتب وجود و تشکیک وجود مطرح می شود که بعدها در فلسفه اسلامی به صورت فلسفی تر در می آید. یعنی وحدت وجود حتماً این نیست که الوهیت در عالم باشد. می تواند خارج از عالم باشد. پس حتماً وحدت وجود شکل اسپینوزایی ندارد و اشکال دیگری هم از وحدت وجود هست.
دکتر قاسم کاکایی در پاسخ در باب استفاده از منابع دست دوم در این اثر تصریح کرد: به ضرس قاطع باید گفت که اثر ترجمه شده ای از اکهارت به انگلیسی وجود نداشته که من ندیده  باشم. هرچند که اکهارت شناس نیستم اما تمام آثار ترجمه شده به انگلیسی او را خوانده ام، اگر مقصود از منابع دست دوم، منابع ترجمه شده باشد چون لاتین و آلمانی را نمی دانم، از ترجمه انگلیسی استفاده کردم. البته باید گفت تمام مقالات و بسیاری از مواعظ اکهارت به انگلیسی ترجمه شده و این طور نیست که تنها مواعظ اکهارت ترجمه شده باشد.
وی در باب بحث وجود و وحدت وجود گفت: اکهارت در جایی گفته است که خدا، وجود است و در جای دیگر او را فوق وجود خوانده که این تناقض به مسئله godhood و God در آرای اکهارت باز می گردد. در آنجاgodhood فوق وجود و God وجود در نظر گرفته می شود. ضمن اینکه در هنگام نگارش این کتاب مطلقاً با عقاید اسپینوزا ارتباطی نداشتم که بخواهم رسوبات آن عقاید را وارد اثر خویش کنم و وحدت وجود را از منظر او توضیح دهم.
در ادامه این نشست دکتر نصرالله حکمت ضمن بیان این مطلب که این اثر مجموعه بسیار نفیسی از اطلاعات درباره ابن عربی و اکهارت است و اگر نقطه ضعفی در آن دیده می شود به واسطه وسیع بودن این مجموعه است، در باب وحدت وجود طرح شده در این کتاب گفت: شاکله این کتاب، بحث وحدت وجود از نظر ابن عربی و اکهارت است. آقای ملکیان در مقدمه به این مطلب اشاره کرده اند که این اثر به جهان بینی ابن عربی و اکهارت پرداخته است. به نظر می رسد که این نظر صحیح است، چون در این اثر به جهان بینی این دو پرداخته شده است.
وی با بیان این مطلب که گاه در کتاب مسائلی مطرح می شود که به نظر می آید ارتباطی با وحدت وجود ندارد در این باب تصریح کرد: در فصل سوم ما با تاریخچه نظریه وحدت وجود در اسلام و مسیحیت مواجه هستیم، در حالی که نویسنده قصد نوشتن دایره المعارف را ندارد و تنها می خواهد درباره وحدت وجود از نظر ابن عربی و اکهارت توضیح بدهد. مطالبی که در این بخش از کتاب آمده پیش از آنکه وحدت وجود را ریشه یابی کند یا اصطلاح وحدت وجود را پیشینه یابی نماید، بیشتر تاریخچه صوفیه است که به حالات عرفانی، حالات سکر، مستی و جذبات صوفیان پرداخته است. به نظر می رسد این بخش به بحث درباره وحدت وجود ارتباطی ندارد. در بخش «سیر تاریخی تعبیر عرفانی وحدت وجود» بحثی درباره اینکه این اصطلاح در فرهنگ اسلامی از چه زمانی استفاده شده و آیا ابن عربی در آثار خویش از این اصطلاح استفاده کرده است، به چشم نمی خورد.
دکتر کاکایی در پاسخ درباره اینکه این اثر به جهان بینی ابن عربی و اکهارت پرداخته است، گفت: چنانچه بخواهیم بحث وحدت وجود را مطرح کنیم، خدا، عالم و آدم زیر پوشش این وحدت وجود، مطرح می شود. کسی که از وحدت وجود صحبت می کند باید نظرش را درباره خدا و انسان و ارتباط آنها با جهان مطرح کند. یعنی وحدت وجود یک نوع جهان بینی است و افرادی چون ایزوتسو وچیتیک نیز همین عقیده را بیان می کنند. وحدت وجود یک جهان بینی است و اساس عرفان هم وحدت وجود است و هیچ عرفانی از آن تهی نیست. پس لازم است در کنار بحث از وحدت وجود جهان بینی هم مطرح شود.
وی در تصریح اهمیت ذکر تاریخچه صوفیه در این اثر اذعان داشت: اگر بخواهیم تاریخچه ای از وحدت وجود بیان کنیم باید به تأثیر این افراد بر ابن عربی اشاره شود. افرادی ک در تاریخچه از آنها نام برده شده، کسانی هستند که از قول ابن عربی در «فتوحات» مسائلی را درباره وحدت وجود بیان کرده اند.
ذکر اقوال این افراد از این جهت لازم است که بدانیم در بحث وحدت وجود، ابن عربی با کدامیک مخالفت و با کدامیک موافقت می کند. به جز عطار که تنها برای بیان این مطلب آورده شده که همزمان با ابن عربی، در شرق جهان اسلام وحدت وجود همان راهی را طی می کند که در غرب، بقیه صوفیه از قول ابن عربی ذکر شده است و تنها برای بیان تأثیر آنها بر ابن عربی آمده اند و بهترین راه این بود که از کتاب ابن عربی مسائلی را که از جانب این افراد درباره وحدت وجود آمده، نقل کنم. پس به نظر می رسد این بخش یک کار پژوهشی صرف است.
پس از آن دکتر سید محمود یوسف ثانی ضمن تحلیل فضای تحقیقی حاکم بر کشور درباره این اثر اذعان داشت: برای تحلیل این اثر باید به فضای تحقیقی و پژوهشی کشور توجه شود و آن را در چنین فضایی مورد ارزیابی قرار داد. در زبان فارسی هنوز زبان معیاری برای بیان و تحلیل مسائلی فلسفی و عرفانی وجود ندارد. تنها گاهی مقالاتی به صورت پراکنده نوشته می شود که در آن به تحلیل مطالب پرداخته می شود. در وادی معارف و فلسفه های تطبیقی و بین رشته ای، محقق باید به هر دو زبان متفکر و مکتب وقوف داشته باشد، موضوع را شناسایی کند، در هاضمه فهم خویش هضم کند، جهات و جوانب اشتراک و افتراق آنها را بیابد، آنها را تحلیل کرده و به زبانی که هنوز نداریم، برای ما بیان کند. نویسنده این اثر تا حد زیادی به تناسب امکاناتی که یک محقق در کشور ما از آن برخوردار است، در این زمینه توفیق قابل توجهی به دست آورده است. ما هنوز درباره اکهارت تحقیق جامعی نداریم و ابن عربی هم یکی از شخصیت های دشوار عرفان و فلسفه اسلامی است که به دست آوردن آراء و افکارش از لابه لای آثار پراکنده و زبان پیچیده و مبهم او و عرضه کردن آن در لباسی که قابل فهم خواننده امروزی باشد، بسیار دشوار است. پس با توجه به امکانات ما این کتاب در هدفی که برای خود مشخص کرده، توفیق قابل توجهی داشته است.
وی در باب تفکیک نشدن حواشی از متن در این اثر اظهار داشت: این اثر جز در چند مورد معدود هیچ تعلیق و حاشیه ای ندارد. اما نویسنده هر چه را تا حدودی لازم دانسته در متن ارائه کرده است و این باعث افزایش حجم کتاب شده است. برخی از این مطالب بهتر بود در حاشیه قرار بگیرد تا خواننده درگیر مسائلی که خارج از چارچوب حوزه پژوهشی است نشود و بهتر بتواند با کتاب همراه باشد.
دکتر یوسف ثانی با بیان این مطلب که برخی پیش فرضهای اصلی این اثر اگر بیان می شد، خواننده را با فضای بحث بیشتر آشنا می کرد و او متوجه می شد از چه پایگاهی وارد بحث شود، در این باب یاد آور شد: بسیار تکرار شده که تعبیرهای تجارب عرفانی متفاوت است و در ورای این تعابیر، تجربیات واحدی وجود دارد. در باب ارتباط بین تعبیر و تجربه عرفانی گرچه این یکی از نظریات مقبول است اما نظریات دیگری نیز وجود دارد. کتز و اصحاب کتز در این مورد مقالات خوبی نوشته اند. آنها با این مسئله بسیار استدلالی برخورد می کنند و معتقدند با توجه به زبانها و فرهنگهای مختلفی که وجود دارد، ما نمی توانیم این تئوری را به همان نحوی که به خصوص استیس بیان کرده بپذیریم و قرائن و دلایل متعددی هم در نپذیرفتن آن ارائه می دهند. حال اگر در این اثر این مسئله نه به صورت طرح آن مکتب اما به صورت بیان برخی ادله بیان می شد ما می توانستیم درک کنیم که مطالب بعدی با این پیش فرض سازگاری دارد یا ندارد. مخصوصاً که در جایی اشاره شد که از این تجارب ایدئولوژیهای مختلفی برخاسته است و این امر ما را در پذیرش پیش فرض دچار مشکل می کند.
دکتر حسین کلباسی در نقد و ارزیابی متفکران اسلامی و ایرانی در سایه متفکران مدرن اظهار داشت: عرفان و فلسفه تطبیقی در شرایط فعلی فرهنگی و تاریخی ما، مفروضات غربی دارد. به خاطر اینکه اصولاً روش آن غربی است، چون کشورهای توسعه نیافته در ذیل تاریخ تجدید حیات پیدا کرده اند. گروهی فکر می کنند مقایسه متفکران این کشورها با متفکران مدرن قوت فرهنگی، تاریخی و سنتی آنها را نشان می دهد و این موج در گروههای آموزشی هم دیده می شود. اگرچه با نفس تطبیق مخالف نیستم اما معتقدم تطبیقی موفق است که به شرایط سنتی و فرهنگی ما نزدیک باشد.

روزنامه ایران شماره ۲۵۳۴   دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۸۲

 
 ابن عربی و مایستر اکهارت تأثیر بسزایی در عرفان اسلامی و مسیحیت داشته اند. برای بررسی تفاوتها و تشابهات آرای این دو عارف، کتاب ماه ادبیات و فلسفه در نود و یکمین نشست خود به نقد و بررسی کتاب «وحدت وجود به روایت ابن عربی و اکهارت» نوشته دکتر قاسم کاکایی پرداخت.
 
 
 
دکتر قاسم کاکایی در ابتدای این نشست اظهار کرد: ابن عربی و اکهارت چون دو عارف اهل کتاب هستند، از منبع وحی تأثیر می گیرند و دارای شهود عرفانی اند، پس یک تجربه واحد پشت سر این دو وجود دارد. از این رو، با مقایسه آنها دچار قیاس مع الفارق نشده ایم، اما درباره مشرب فکری این دو، یک نکته مسلم و قطعی است و آن، اینکه ابن عربی و اکهارت، دو مفسر بزرگ اسلام و مسیحیت هستند، یعنی به هیچ وجه نمی توانیم آنها را فراتر از دین و دینداری مطرح کنیم. تمام نوشته های اکهارت تفسیر کتاب مقدس است و تمام نوشته های ابن عربی، تفسیر قرآن کریم است. از سوی دیگر، این دو بزرگترین نظریه پردازان عرفان اسلامی و مسیحی محسوب می شوند.
دکتر کاکایی در ادامه سخن به تفاوتهای ابن عربی و اکهارت پرداخت: دیدگاههای اکهارت را می توان در چند محور بیان کرد. او برخلاف ابن عربی، عارف پیچیده ای نیست.
اساس تعلیمات اکهارت که بیشتر بر عرفان انفسی تکیه دارد، این است که انسان به صورت خدا آفریده شده است، لذا اگر کسی می خواهد به سوی خدا فرا رود، باید در نفس خود فرو رود. ابن عربی هم به عرفان و وحدت آفاقی پرداخته و هم به عرفان و وحدت انفسی. وحدت آفاقی در آرای اکهارت بسیار کمرنگ است، هرچند که در پاره ای از جملات خود به این امر اشاره می کند، اما دیگر به جزئیات آن نمی پردازد و بیشتر توجهش معطوف به نفس است. اکهارت یک نفس شناس بزرگ است. با توجه به این بیت مولانا:
ما عدمهاییم هستی ها نما
تو وجود مطلقی هستی ما

چهار رکن در عرفان یا وحدت آفاقی مطرح می شود: همه هستی معدوم هستند، اما در عین عدم، هستی نما هستند. وجود مطلق تنها خداست. یک وجودی هست که هم به حق نسبت داده شده است و هم به خلق. این چهار مطلب بحث وحدت آفاقی است که ابن عربی بسیار به آن پرداخته است و اکهارت کمتر. اما در بحث عرفان انفسی انسان باید در درون نفس خویش برود و دیگر خود را نبیند. به عبارتی خود را ندیدن و خدا را دیدن در عرفان انفسی مطرح است. پس انسانی که در عرفان انفسی طی طریق می کند، می خواهد به بارگاه کبریا برسد.
وی در باب تمایز آرای این دو عارف در ایدئولوژی و تعبیر آنها از فنا و بارگاه کبریا اذعان داشت: اکهارت بین دو ساحت ربوبی God head وd Go تفاوت قائل می شود. به تعبیر ابن عربی God head ذات و مقام ذات است و God مقام الوهیت است. اکهارت در جست و جوی ذات است و ابن عربی به دنبال اله. یعنی با وجودی که دقیقاً یک مسأله را مطرح می کند، اما نوع دعوتشان متفاوت است. مقام ذات، مقام بی رنگی و بی اسمی است و اکهارت به دنبال خدای بی اسم و بی رنگ است، اما اگر بخواهیم از عرفان ابن عربی تعبیری کنیم، عرفان او، عرفان اسم شناسی است. یعنی ابن عربی دنبال خدا با تمام اسمای او است و خدای بی اسم و بی رنگ را نمی خواهد. فنای اکهارت، فنای در ذات است، اما فنای ابن عربی، فنا در عین ثابت است که این عین ثابت مستلزم الوهیت است. اکهارت خدا را عریان و بدون هیچ قید و بند تعلقی می خواهد. بنابراین، اکهارت دنبال وحدت محض است، اما ابن عربی، وحدت را در کثرت می خواهد. اکهارت نفی کثرات می کند و می خواهد از عالم هستی خارج شود. او معتقد است پس از خارج شدن از عالم خلق به ذات خداوند می رسیم، جایی که در آنجا خلقی نیست و خود خداست زمانی که هیچ چیز نبود، اما ابن عربی معتقد است اگر این وحدت «که خدا بود و هیچ چیز هم با او نبود»، مطلوب است، پس چرا خلق و ایجاد صورت گرفت و خداوند تجلی نمود و کثرت پدیدار شد. پس نفی کثرت مطلوب نیست و اگر عارفی تنها بخواهد کثرت را نفی کند، خدا را به جهل و کار عبث متهم کرده است.
وی در ادامه سخنان خود افزود: عارفی مثل اکهارت تنها می خواهد در مقام «هو» باقی بماند و غیر از خداوند نبیند. اما تمام سخن ابن عربی این است که وحدت دیدن، هنر نیست، بلکه هنر آن است که در عالم کثرت باشید و این عالم را ببینید و او را هم ببینید. پس عارف ذوالعینین است و با دو چشم می بیند، با یک چشم وحدت و با چشم دیگر کثرت را می بیند.
دکتر کاکایی ضمن اشاره به دو نگرش حریت و عبودیت در آرای اکهارت و ابن عربی در باب اختلافات این دو نگرش گفت: اکهارت در دعای مشهور خویش می گوید: «دعا می کنیم که خدا ما را از خدا وارهاند.» منظور او این است که می خواهد از God عبور کند و به God head برسد، اما ابن عربی معتقد است که حتی اگر ممکن شد به ذات برسم، من می خواهم عبد باقی بمانم، چون خداوند انسان و جن را تنها برای عبادت کردن خویش خلق کرده است. از نظر اکهارت، عیسی (ع) انسان کامل است که حال در نهایت امر خود خداست، اما از نظر ابن عربی، انسان کامل حضرت محمد (ص) است که ما روزی چند بار به عبد بودن او شهادت می دهیم. پس عبد بودن، کمال است.
وی در ادامه افزود: از نظر تجربیات عرفانی اکهارت به دنبال یک تجربه واحد است، اما تجارب ابن عربی بسیار متنوع است. او معتقد است که تجلی آن به آن است، بنابراین خداوند در یک آن برای دو شخص تجلی یکسانی ندارد و برای یک شخص هم در دو آن یک تجلی ندارد. از نظر ابن عربی، تنوع تجلیات بسیار مهم است. اکهارت تمام انسانها را به یک خدا دعوت می کند، اما ابن عربی معتقد است افراد بر اساس طبع، مزاج و فطرتشان خدای خاص خود را دارند. درست است که در پس تمام اینها یک خدا وجود دارد که با اسامی گوناگون ظاهر شده، اما هر کس مظهر یک اسم یا چند اسم خداوند است. لذا خدا برای افراد مختلف، گوناگون است.
در بوته نقد
پس از بحث دکتر قاسم کاکایی، دکتر محمدایلخانی به عنوان اولین منتقد، در باب این اثر اظهار داشت: خواننده متوقع است که نویسنده در مقدمه این اثر به روشی که در تطبیق این دو عارف انتخاب کرده، اشاره کند.
در کشور ما بحث عرفان یا فلسفه تطبیقی بسیار موردتوجه است اما تعریف دقیقی از آن ارائه نمی شود. گاه تنها یک سلسله از شباهتهای یک متفکر را در نظرگرفته و به دیگری تعمیم می دهیم بی آنکه هیچ نوع سنخیت فکری میان آن دوباشد. یکی از نکات مثبت این اثر این است که حداقل اکهارت و ابن عربی در یک ساختار قراردارند.
وی درباب وحدت وجودی که در این کتاب از آن یاد می شود، اظهار داشت: نویسنده در مسأله وحدت وجود بسیار تفحص کرده اما وحدت وجودی که معرفی می کند، اسپینوزایی است. در یونان حداقل دونوع وحدت وجود هست: نخست وحدت وجود رواقی است که معتقد است عالم همان الوهیت است و الوهیت در عالم است. این الوهیت را بعدها اسپینوزا به صورت عقلانی تر مطرح می کند. دیگری وحدت وجود افلوطین است که برطبق آن الوهیت جدا از عالم طبیعت است. در آن به ترتیب احد، عقل اول، نفس عالم و عالم وجود دارد و این با صدور به پایین می آید. در اینجا بحث سلسله مراتب وجود و تشکیک وجود مطرح می شود که بعدها در فلسفه اسلامی به صورت فلسفی تر درمی آید. یعنی وحدت وجود حتماً این نیست که الوهیت در عالم باشد. می تواند خارج از عالم باشد. پس حتماً وحدت وجود شکل اسپینوزایی ندارد و اشکال دیگری هم از وحدت وجود هست.
دکتر قاسم کاکایی در باب بحث وجود و وحدت وجود گفت: اکهارت در جایی گفته است خدا، وجود است و در جای دیگر او را فوق وجود خوانده است که این تناقض به مسأله God و God head در آرای اکهارت بازمی گردد در آنجا Godhead فوق وجود و God وجود در نظرگرفته می شود. ضمن اینکه در هنگام نگارش این کتاب مطلقاً با عقاید اسپینوزا ارتباطی نداشتم که بخواهم رسوبات آن عقاید را وارد اثرخویش کنم و وحدت وجود را از منظر او توضیح دهم.
در ادامه این نشست دکتر نصرالله حکمت ضمن بیان این مطلب که این اثر مجموعه بسیار نفیسی از اطلاعات درباره ابن عربی و اکهارت است، به این مطلب اشاره کرد که این اثر به جهان بینی ابن عربی و اکهارت پرداخته است. وی افزود: به نظرمی آید گاه مطالبی در کتاب آمده است که ارتباطی با وحدت وجود ندارد. از جمله: «تاریخچه نظریه وحدت وجود در اسلام و مسیحیت». مطالبی که در این بخش از کتاب آمده پیش از آنکه وحدت وجود را ریشه یابی کند یا اصطلاح وحدت وجود را پیشینه یابی نماید، بیشتر تاریخچه صوفیه است که به حالات عرفانی، حالت سکر، مستی و جذبات صوفیان پرداخته است. نیز در بخش «سیرتاریخی تعبیر عرفانی وحدت وجود» بحثی درباره اینکه این اصطلاح در فرهنگ اسلامی از چه زمانی استفاده شده و آیا ابن عربی در آثار خویش از این اصطلاح استفاده کرده است، به چشم نمی خورد.
دکتر کاکایی در پاسخ درباره این که این اثر به جهان بینی ابن عربی و اکهارت پرداخته است، گفت: چنانچه بخواهیم بحث وحدت وجود را مطرح کنیم. خدا، عالم و آدم زیرپوشش این وحدت وجود، مطرح می شود. کسی که از وحدت وجود صحبت می کند باید نظرش را درباره خداو انسان و ارتباط آنها با جهان مطرح کند. یعنی وحدت وجود یک نوع جهان بینی است و افرادی چون ایزوتسو، کوربن و چیتیک نیز همین عقیده را بیان می کنند.
پس از آن دکتر سیدمحمود یوسف ثانی به تحلیل فضای تحقیقی حاکم برکشور پرداخت و گفت: برای تحلیل این اثر باید به فضای تحقیقی و پژوهشی کشور توجه شود و آن را در چنین فضایی مورد ارزیابی قرارداد. در زبان فارسی هنوز زبان معیاری برای بیان و تحلیل مسائل فلسفی و عرفانی وجود ندارد.
باتوجه به امکانات کشور ما این کتاب در هدفی که برای خود مشخص کرده، توفیق قابل توجهی داشته است.
دکتر حسین کلباسی نیز در نقد ارزیابی متفکران اسلامی و ایرانی در سایه متفکران مدرن اظهار داشت: عرفان و فلسفه تطبیقی در شرایط فعلی فرهنگی و تاریخی ما، مفروضات غربی دارد. به خاطر اینکه اصولاً روش آن غربی است. چون کشورهای توسعه نیافته در ذیل تاریخ تجدد حیات پیداکرده اند گروهی فکر می کنند مقایسه متفکران این کشورها با متفکران مدرن قوت فرهنگی، تاریخی و سنتی آنها را نشان می دهد.
 
این مطلب را منتشر کنید:
Facebook Twitter Linkedin Email

Captcha Captcha Reload


برخی از رویدادها

برخی از تألیفات