.

خانه > رویدادها, نقد و بررسی > بسامد قرآن در دیوان حافظ بیش از دیوان‌های دیگر است

بسامد قرآن در دیوان حافظ بیش از دیوان‌های دیگر است

خبرگزاری فارس: نویسنده مقالات «حافظ: تأویل ذکر و تفسیر عشق» و «عشق از منظر حافظ» معتقد است: شاید بسامد قرآن در دیوان حافظ به نسبت حجم آن، از سایر دیوان‌های شعرای ما بیشتر باشد.

 حجت‌الاسلام والمسلمین قاسم کاکایی، استاد دانشگاه شیراز و نویسنده کتاب‌های «هستی و عشق و نیستی»، «وحدت وجود به روایت ابن‌عربی و مایستر اکهارت»، «آیت حق» و «کلمه حق: شرح احوال حضرت آیت‌الله نجابت» در گفت‌وگو با خبرنگار آئین و اندیشه فارس به بیان توضیحاتی در مورد عرفان حافظ و شخصیت قرآنی وی پرداخت.
وی گفت: هنگامی که شعر حافظ را مطرح می‌‌کنیم؛ اولین چیزی که در ذهن مردم نقش می‌بندد این است که حافظ با قرآن عجین است و حافظِ قرآن است و خود حافظ نیز به طور مکرر به این مسأله اشاره دارد. شاید بسامد قرآن در دیوان حافظ به نسبت حجم آن، از سایر دیوان‌های شعرای ما بیشتر باشد.
استاد دانشگاه شیراز با تأکید بر انس و الفت حافظ با قرآن گفت: قطعاً شعر حافظ ـ که شعر خودش است ـ نشئه‌ای از نشئات قرآن است. چنانچه خود حافظ می‌گوید: «ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ / به قرآنی که اندر سینه ‌داری». این موضوع صرفاً قسم خوردن به قرآن نیست بلکه اشاره به این دارد که این شعر از سینه‌ای جوشیده است که در آن سینه، قرآن حفظ شده است. این تعبیری است که خود حافظ ارائه کرده است.
برگزیده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۸۸ ادامه داد: مقبولیت عام حافظ به خاطر انس و الفت حافظ با قرآن است. به همین دلیل، در هر خانه ایرانی که اهل فرهنگ و معرفت باشد، در کنار قرآن و نهج‌البلاغه، دیوان حافظ نیز قرار دارد. این نکته که در میان دیوان‌های اشعار، مردم تنها به دیوان حافظ تفأل می‌زنند نیز باز به دلیل همین انس حافظ با قرآن است و این تفأل را می‌توان به نوعی تفأل به قرآن فارسی دانست.
وی ادامه داد: حافظ برای اینکه به عظمت و محضر قرآن برسد، مراحلی را طی کرده است از مسایل علم و فضل در بیش از ۴۰ سال بهره برده است. همه این موارد، آرام آرام پایه‌ای می‌شود تا حافظ به مرحله دیگری رسد که عشق داند و بسوزاند و خدا آشنایش کند و محرم رازش کند. و در این جاست که زبان گویای غیب (لسان الغیب) می‌شود.
استاد دانشگاه شیراز با اشاره به تعبیر «لسان الغیب» گفت: در این تعبیر، «غیب» همان «قرآن» و باطن آن است و حافظ به مقام «قرب نوافل» رسیده است. خود خداوند نیز می‌فرماید: «لاَ یَزَالُ العَبْدُ یَتَقَرَّبُ إلَی بِالنَّوَافِلِ حَتَّی‌ أُحِبَّهُ، فَإذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ وَلِسَانَهُ وَیَدَهُ وَرِجْلَهَ. فَبِی‌ یَسْمَعُ وَبِی‌ یُبْصِرُ وَبِی‌ یَنْطِقُ وَبِی‌ یَبْطِشُ وَبِی‌ یَسْعَی‌.» بنده من دائماً به نوافل من نزدیک می‌شود تا اینکه به مرحله‌ای می‌رسد که مشمول محبت من می‌شود. به آن مرحله که رسید، منم چشم او که می‌بیند و منم گوش او که می‌‌شنود و منم دست او که دراز می‌شود، یعنی اویی دیگر در کار نیست.
کاکایی ادامه داد: حافظ قطعاً به قرب نوافل و فرایض رسیده است که کلمات خدا از زبان حافظ جاری می‌شود. کسی که به این مرحله رسیده باشد، قطعاً به مرحله فنا رسیده و از نفسانیت خود رسته است.
مدرس دوره‌های فشرده دانشگاه‌های کارولینای شمالی و کالج اسلامی جاکارتا با اشاره به حدیث قدسی «مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیتُه وَ مَن عَلی دِیتُه وَ اَنَا دِیتُه» گفت: خداوند می‌فرماید: هر کس در جستجوی من باشد، مرا پیدا می‌کند. هر که مرا بیابد، عاشم می‌شود و هر کس که عاشق من شود، من نیز عاشق او می‌شوم و اگر عاشق او شدم، او را می‌کشم!
کاکایی ادامه داد: مراد از این کشتن، همان «فنا شدن» است. بنابراین حافظ به مقام «فنا» رسیده است، یعنی هم به قرب نوافل رسیده است و هم با عشق شهید شده و حافظ «شهید عشق» است. به همین دلیل است که شاگرد وی «محمد گل‌اندام» وقتی که در ابتدای دیوان خود، حافظ را وصف می‌کند؛ از عنوان «الشهید السعید» استفاده می‌کند.
نویسنده مقاله «حافظ: تأویل ذکر و تفسیر عشق» افزود: از همین رو حافظ خود می‌گوید: «تیر عاشق‌کش ندانم بر دل حافظ که زد / آن قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکد». این که شعر حافظ اینچنین خونین شده، به دلیل آن است که حافظ شهید و قتیل عشق است و از آنجایی که مقبول خدا شده است؛ مقبول خلق خدا هم می‌شود: «دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی / آری آری سخن عشق نشانی دارد» بنابراین هنگامی که حافظ در قرآن غور می‌کند، قرآن دست او را می‌گیرد و در دست عشق می‌گذارد: «عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ / قرآن ز بر بخوانی، در چارده روایت».
کاکایی در پایان این گفت‌وگو با بیان اینکه تجربه عشق پس از انس بسیار حافظ با قرآن حاصل شده و حافظ از ظاهر به باطن قرآن نفوذ کرده است،‌تصریح کرد: از این منظر، حافظ با باطن قرآن که بحث عشق ربوبی و فنای از فردیت و نفسانیت خود حافظ است؛ گره خورده و اینچنین مقبول دیگران قرار می‌گیرد.

مطالب موجود با عبارات مشترک
این مطلب را منتشر کنید:
Facebook Twitter Linkedin Email
  1. ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ در ۱۷:۴۸ | #1

    جناب آقای کاظمی
    با سلام و تشکر از حسن توجه شما، باید بدانیم که عشق و محبت تابع معرفت است. یعنی به هر میزان که به چیزی معرفت داشته باشیم، به همان میزان محبت آن را داریم. درباره ی خداوند نیز چنین است. قرآن برای اهل آن، نه « خشیت نامه» که «کتاب معرفت» است، و برای آنان که اهلیت بیشتری دارند، تجلی بی واسطه ی خداست. یعنی همانطور که معصومین فرمودند: « ان الله تجلی فی کتابه» ( خدا در کتابش تجلی کرده است). امثال حافظ وقتی که در محضر قرآن می نشینند گویی همنشین خود خدا شده اند و خدا را با همه ی صفات جلال و جمالش می بینند و این شهود، باعث عشق و محبت می شود. خدا از طریق قرآن قلب ایشان را بین دو انگشت خویش قرار می دهد و آن را چنان زیر و زبر می کند که آمادۀ آشامیدن « شراباً طهورا»ی عشق می شوند. پس انس با قرآن، انس با خدا و محبوب حقیقی است. این است که حافظ می گوید «هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم». از اختصار در جواب، پوزش می طلبم که « خیرالکلام ما قلّ و دلّ»

  2. ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ در ۰۹:۰۹ | #2

    با سلام،

    جناب استاد کاکایی، پرسشی در ذهن من پیوسته وجود داشته که با خواندن این نوشتار قوت گرفته و آن این است که ظاهر قرآن کریم بیش از آنکه کتاب عشق باشد، کتاب تذکر و تنبیه و خشیت است. به عبارت دیگر قرآن در ظاهر و حداقل آنچه من می خوانم خشیت نامه است اگر چه در کنار تنذیر پاداش و جنت هم در آن هست اما پاداش هم ربط مستقیمی به مقام اشتیاق و … ندارد. حتی نرم و شوقی ترین آیات قرآن هم که دل انسان را می لرزاند از جمله این آیه از سوره ی کریمه ی حدید: “الم یان للذین امنوا ان تخشع قلوبهم لذکر الله و ما نزل …” باز سخن از خشوع است و باید هم باشد در پیش چنان وجود پر ابهت حق. اما اینکه فرموده اید که قرآن حافظ را به راه عشق رهنمون کرده است و به نظر من هم فرضیه ای بسیار قابل اعتنا است، پرسش من این است که چگونه؟ سخن من در بزرگی و عظمت قرآن نیست که در آن سخنی نیست، بلکه سخن این است که این هدایت به عشق حد اقل راحت در ظاهر قرآن نمایان نیست. اگر چه در قرآن امثال “و اذا سالک عبادی عنی وفانی قریب اجیب دعوه الداع” هم داریم اما این هم به ظاهر دسترس پذیری خداوند برای پاسخ گویی به خواست ها و خدماتی که انسان سوال می کند و می خواهد را در اول به ذهن می آورد اگر چه در این مورد خواست های متعالی و حتی خود خداوند نیز می تواند تفسر شود. بلی آیه هایی همچون “یا ایها الانسان انک کادح الی ریک کدحا فملاقیه” و یا “قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله” هم هست که سخن از کوشش بسیار برای ملاقات خداوند و پیروی برای دوستی و محبت خداوند می گویند اما در کل ظاهر قرآن حد اقل از نظر بسامد و تکرار خشیت و خشوع و تنذیر و ابشار است تا محبت و شوق و دیدار.

    ببخشید که قدری طولانی شد اما با مثال ها می خواستم پرسشم را مشخص تر بکنم. در یک جمله نیاز دارم که از تجربه و دانش شما استفاده کنم و بپرسم قرآن چگونه و در چه شرایط و متن و پس زمینه ای هست که می تواند هدایت انسان به عشق و محبت و شوق و عرفان بکند؟ آیا خواندن بسیار برداشت انسان را از آن عوض می کند؟ آیا مضامین هدایت به عشق از دید عوام مستتر است و با کوشش و جهد نیمه شبی حاصل می شود؟ آیا نگاه و دیدگاه اولیه ی انسان و پس زمینه ی فرهنگی و میراث عرفانی نیست که خواننش دیگری از قرآن به افرادی که از اینها بهره مند هستند می دهد یا برعکس خود قرآن منشا این پس زمینه ی فرهنگی و میراث قرآنی بوده است؟

  3. ۱۳ فروردین ۱۳۹۰ در ۱۳:۲۵ | #3

    سرکار خانم محمدی
    از حسن توجه شما متشکرم. مطلبی را که فرمودید برداشت شما نیست بلکه از بدیهیات حافظ است و اکثر مفسران حافظ همین را گفته و نوشته اند. حقیر نیز در کتاب “هستی و عشق و نیستی” همین تفسیر را از بیت یاد شده داشته و از آن دفاع کرده ام و اصولا برداشتهای جز این هم با اصول ادبی ناسازگار است و هم با معیارهای حافظ . بنده نیز در مصاحبۀ تلفنی فوق در صدد تفسیر این بیت نبوده و در آخر بحث برای تیمن و تبرک آن را تلاوت کرده ام. برای توضیح بیشتر به کتاب “هستی و عشق و نیستی” تألیف حقیر مراجعه فرمایید. موفق و پیروز باشید.

  4. خانمحمدی
    ۱۲ فروردین ۱۳۹۰ در ۱۹:۵۲ | #4

    سلام به آقای دکتر کاکایی
    از مطالب زیبای شما لذت بردم اما منظور حافظ از بیت:
    «عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ / قرآن ز بر بخوانی، در چارده روایت». اینی نیست که شما برداشت کرده اید. بلکه حافظ این جا دانستن و خواندن قرآن را تنها راه رسیدن به سعادت نمی داند بلکه ایمان قلبی و همان عشق ازلی را فریادرس انسان معرفی می کند. و می فرماید حتی قرآن را هم مثل حافظ با چهارده روایت از بر بخوانی باید عشق دست تو را بگیرد تا به سعادت برسی و این کافی نیست. ضمن این که طنزی هم در کلام خود دارد که انتقادی هم از خود می کند یا این که می خواهد بگوید تنها از بر خواندن قرآن راه نجات نیست باید معنای بندگی (عشق) در تو شعله ور شود. ببخشید این برداشت قاصر من بود. موفق باشید.

Captcha Captcha Reload


برخی از رویدادها

برخی از تألیفات