.

خانه > نقد و بررسی > نقد مخرب و نقد سازنده، پاسخی به «شرط بلاغ»

نقد مخرب و نقد سازنده، پاسخی به «شرط بلاغ»

حدیث ساغر و می

حدیث ساغر و می

فصلنامۀ نقد کتاب کلام،فلسفه،عرفان- شماره ۱ و ۲- بهار و تابستان ۱۳۹۳-

سعید رحیمیان- عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز-

چکیده
این مقاله در پاسخ به نقد آقای دکتر قاسم کاکایی برکتاب نویسنده با عنوان حدیث ساغر و می نوشته شده است. به نطر نویسنده این نقد چیزی بیش از انتقاد را در بر دارد چون انتقاد صحیح و سازنده و مقاله انتقادی با ذکر محاسن و معایب متن مورد نقد توام است و بطور منصفانه حاوی پیشنهادهایی نیز برای تکمیل کار می باشد. اما چنان که به قرائن متعدد اشاره خواهد شد مقاله ی مورد بحث چیزی نه در حد تکمیل که در حد تخریب (هرچند در لفافه علمی و لغت شناسانه )بود و متاسفانه به وجوهی از مغالطات مقام نقد آلوده شده بود که به تفصیل بدان خواهم پرداخت. (پاسخ دکتر کاکایی را در اینجا ببینید)

 

مقدمه

ابتدا که بطور غیر مستقیم به نقل از یکی از مسئولان محترم کتاب ماه فلسفه شنیدم که نقدی بر کتاب حدیث ساغر ومی نوشته شده خوشحال شدم چراکه همواره نقد را موجب پیشرفت و تکمیل کار می دانم و آنگاه که از لحن تند آن شنیدم نیز با خود گفتم به فرمایش حافظ:« ار خطا گفت نگیریم بر او  ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم» .اما هنگامی که متنی را که عنوان نقد بر خود داشت مطالعه کردم فهمیدم چیزی بیش از انتقاد را دربر دارد چون انتقاد صحیح و سازنده و مقاله انتقادی با ذکر محاسن و معایب متن مورد نقد  توام است و بطور منصفانه حاوی پیشنهادهایی نیز برای تکمیل کار می باشد. اما چنان که به قرائن متعدد اشاره خواهد شد مقاله ی مورد بحث چیزی نه در حد تکمیل که در حد تخریب (هرچند در لفافه علمی و لغت شناسانه )بود و متاسفانه به وجوهی از مغالطات مقام نقد آلوده شده بود که در بخش های بعد بدان خواهم پرداخت.

پیش از شروع به تاریخچه این ترجمه نگاهی بیفکنیم . متن کتاب از دستاوردهای سفر مطالعاتی اینجانب به سال ۸۳-۸۴ از مخزن کتابخانه دانشگاه اگزتر انگلستان بود که بواسطه حسن گزینش اشعار عارفان عرب زبان قرون میانه اسلامی و ترجمه ادبی ان به زبان انگلیسی تصمیم گرفتم به عنوان نخستین تجربه ام از زبان انگلیسی آن را به فارسی در آورم . در کنار این ترجمه اصل متن و ترجمه را به سال ۸۴-۸۵ به انتشارات دانشگاه شیراز عرضه کردم . تا انجا که خاطرم هست دو داوری شده بود که یکی حاوی تایید اجمالی و کلی بود و دیگری حاوی چند پیشنهاد که اعمال شد اما سپس مطالب داوری شده برای بنده فرستادند که رئیس وقت انتشارات دانشگاه با لحن عذر خواهانه از تندی و تا حدی غیر مودبانه بودن متن نقد ؛ ابراز داشتند نظر خود را  راجع به داوری و نکات آن مکتوب مطرح کنید.

متن مزبور که بدون ذکر نام داور بود- صرفنظر از برخی کنایات تند – حاوی دو قسمت بود : یکی حاو حدود ۱۰ الی ۱۲ اشکال در مورد اشعارعربی که از آن میان تا آنجا که بخاطر دارم تنها ۲ یا ۳ نقد بر اساس قرائت لینگز از اشعار وارد بدانستم و بقیه را بر” کم دانی در زبان عربی”داور حمل کردم [۱]. دوم در مورد متن انگلیسی بود که از میان ۲۰ نقد و اشکال نیمی را ( که طبعا در مورد پاورقی های آخر کتاب یا زندگی نامه آغاز فصل ها بود )پذیرفتم و  با نیمی با ذکر استدلال مخالفت ونیز اعلام کردم که از نظر بنده اعمال نقدهای پذیرفته شده بلامانع است و در باب موارد مختلف فیه نیز داوری دیگر مختار است استدلال و نظر بنده یا داور سوم را تایید و اعمال نماید. در نهایت از جانب مرکز نشر دانشگاه بنا شد داور نهایی (غیر از بنده و داور سوم )اظهار نظر  کند .و چون داوری معطوف به مقایسه متن اصلی کتاب با ترجمه بود لزومی نداشت که قسمت های برابر یابی اشعار مطرح شود و با موافقت رئیس وقت مرکز نشر قرار شد به عنوان افزوده های مترجم -بدون انتساب به مولف – بعدا به فصول کتاب ملحق شود.

از اینکه داور نهایی،رای به اعمال چه میزان از تغییرات داد و کدامیک را ناوارد دانست اطلاعی ندارم اما از آنجا که تطابق بدنه نهایی کتاب یعنی اشعار عربی با ترجمه ها اهمیت بیشتری داشت متن اشعار و ترجمه ها را به نظر برادر گرامی دکتر میر قادری استاد ادبیات عرب دانشگاه شیراز رساندم و از نظرات ایشان بهره مند شدم.

با توجه به اینکه نسخه متن داوری داور سوم را همراه توضیحات خود فرستاده بودم و آن را دیگر نزد خود نداشتم تصور بنده این بود که متن پس از تایید داور نهایی حداقل در مواردی که پذیرفته بودم  با نظرات اصلاحی داور سوم در قسمت پاورقی ها و زندگی نامه ها -که اغلب هم فاقد نکته ای تازه بود – اعمال شده  و مورد ویرایش مرکز نشر دانشگاه شیراز قرار گرفته است .

این نکته را متذکر شدم تا میزان موجه بودن یکی از دلایل برافروختگی ناقد محترم که ظاهرا عدم توجه به داوری پیشین ایشان بود آشکار شود [۲] .

البته پس از انتشار کتاب متوجه برخی اغلاط مطبعی و نیز صفحه بندی شدم و از طرف دیگر به این نتیجه رسیدم که بهتر است در ویرایشی جدید ترجمه اشعار از تحت اللفظی به ترجمه ادیبانه تغییر یابد لذا همت خود را صرف دو چیز کردم : یکی ارائه ترجمه ای ادیبانه برای تمامی ابیات (حدود ۹۰در صد ابیات) و دیگری تکمیل برابر یابی ها و قسمت افزوده های مترجم.

دو نکته

پیش از پرداختن به دو قسمت اصلی پاسخ حاضر،اشاره به دو نکته را ضروری می دانم:

۱- خوشبختانه ناقد محترم ظاهرا در ترجمه ابیات عرفانی متن که بدنه اصلی کتاب است ایرادی قابل ملاحظه نیافته وگرنه دو مثال خود را از دست نوشته های مولف از چاپ اول کتاب( که آن هم بارها – قبل از داوری ها و بعد ازآن-دستخوش تغییر و تصحیح گردید)  نمی آورد . هرچند به دلایلی که خواهم آورد نتوانسته یا نخواسته این حسن را به مترجم نسبت دهد . چون همانطور که عین الرضا عن کل عیب کلیله به همان وجه عین الغضب نیز از دیدن حسن ناتوان است به تعبیر مولانا :

چون غرض آمد هنر چوشیده شد     صد حجاب از دل بسوی دیده شد

لهذا آن را به دوست و همکار محترم دکتر میرقادری نسبت داده اند حال آنکه  جناب ایشان تنها در مورد ترجمه اشعار در چاپ اول نظر دادند که از قضا ناقد محترم آن ترجمه های تحت اللفظی را نمی پسندد . واین را  ناقد می توانست از خود دکتر میرقادری جویا شود.

همانطور که در مسئله مقابله ترجمه انگلیسی متن ناقد محترم  دچار همین توهم شده است که اگر به خود زحمت می داد و – بمانند دیگر مو.ارد که پی گیرانه دنبال می کرده – از دکتر پورگیو سوال می کرد در می یافت که این نظارت در حد تایید کلی و اجمالی بوده نه تصحیح سطر به سطر .(هرچند همین تایید نیز مایه دلگرمی بنده بود).

اما مسئله برابریابی ها که دومین حسنی  بوده که گویا ناقد محترم در اثر حاضر یافته و باز دریغ داشته آن را به مترجم نسبت دهد و کوشیده آن را به خود !! یا به دوست گرامی آقای کمپانی زارع نسبت دهد که هردو جای تعجب دارد . چون آقای کمپانی زارع می توانند شهادت دهند که پیش از عرضه کتاب به داوری نشر دانشگاه شیراز کار معادل یابی ها (و حتی پیش از برابر یابی ها از مثنوی و دیوان شمس مراحلی از کار انتخاب از دواوین دیگر شعرا که بیش از نیمی از ابیات را تشکیل می دهد) توسط مترجم آغاز شده بود .

البته همین دو اعتراف ضمنی ایشان با آن موضع و لحن خاص مغتنم  است و موید این است که  مترجم درلزوم نشر ویرایش جدید کتاب ، مصاب بوده است.

۲- نکته دیگر آنکه اینجانب به هیچ وجه ادعای اینکه مترجم حرفه ای از زبان انگلیسی باشم ندارم و دو یا سه متنی که از این زبان ترجمه کرده ام و بنظر می رسد پیشرفتی هم در آن بوده است بر اساس علاقه به محتوا و نه صرفا از سر تفنن بوده است لهذا نه تنها از نقدهای اصولی و سازنده بلکه از نقدهایی اینچنین تند  نیز بهره ی خود را می برم.

نقد مخرب و نقد سازنده

هنگامی که نقد متین و منطقی جناب دکتر نصر الله حکمت استاد محترم دانشگاه شهید بهشتی برکتاب ناقد محترم ( وحدت وجود به روایت ابن عربی و مایستر اکهارت) در مجله حکمت و فلسفه منتشر شد و با پاسخی نه چندان مودبانه مواجه شد و دکتر حکمت نیز از جانب ایشان به اتهاماتی متهم شد [۳]همواره مترصد بودم که نقدی از خود مولف محترم کتاب را که حاوی اصول اساسی نقد صحیح و سازنده  یعنی عدم خلط انگیزه و انگیخته ، رعایت ادب و احترام ،تمایز من قال از ماقال و جلوگیری از آمیختن انتقاد با انتقام  و در یک کلام پیراسته و به دور از مغالطات مقام نقد باشد ببینم. چون از جناب ایشان که در دانشگاه و حوزه منطق و فلسفه خوانده و نیز در دانشگاهی معتبر تدریس می کنند انتظار و توقع آن بود که به مغالطات مقام نقد واقف بوده و از آن پرهیز کنند حال انکه مع الاسف مقاله و نقد ایشان از این حیث به آفاتی عدیده و متنوع دچار گشته بود که برای اینکه این مقالات علاوه بر دانشجویان زبان برای دانشجویان منطق نیز آموزنده باشد به نمونه هایی از مغالطات مزبور در بخشهای بعداشاره می شود.

لهذا ابتدا پاسخهای نگارنده به اشکالات ناقد محترم در سه زمینه کلی یعنی  :

۱- اشکالات ناوارد مانند موارد :۶-۷-۱۵و ۱۶و…..

۲- اشکال های ناظر به اختلاف سلیقه مانند موارد:۸-۱۰-۱۱-۱۷و۱۹و…..

۳- اشکالات قابل قبول

آورده می شود  .   سپس در قالبی کلی تر از حیث منطق نقد و آداب آن به نقد مورد بحث نگاهی می افکنیم و بعضا همان موارد را در قالب طرحی دیگر که در عرصه ی نقد نویسی آموزنده تر باشد مطرح می کنم .

۱– اشکالات موردی: شامل  سه بخش:

 ۱-۱- اشکالات ناوارد :  مواردی مانند:

مورد ۴- ناقد محترم ضمن تقطیع مطلب پرسیده اند این جمله چه معنای محصلی می تواند داشته باشد؟.همینطور است . شما هر جمله ای را اگر از متن جدا کنید می توانید معنای محصل را از آن نفی کنید . اگر ناقد جمله را از آغاز می آورد در می یافت که هر یک از دو جمله معنای محصلی دارد[۴] .بدین وجه :

«این اشعار فی نفسه زیبایی انکار ناپذیر دارند تا بدان حد که گاه ناگزیر – بیرون از زمینه سرایش آن – نقل قول و  استماع شده است. (پایان جمله اول) تو گویی که توسط فردی روحانی و خطاب به خداوند سروده شده و می‌بایست با دیگر اشعار صوفیان ترکیب و تألیف یابد (پایان جمله دوم). »

معنای جمله دوم نیز آنست که : هر چند این اشعار خطاب به ممدوح زمینی (شاهزاده حمدانی) است اما گویی در واقع خطاب به ممدوح آسمانی (حق متعال) سروده شده است و می بایست در عداد اشعار صوفیان و متلائم با آنها در نظر گرفته شود .

مورد ۵- اولا ناقد محترم اتهام ندانستن واژه       Identity را به مترجم وارد کرده است .حال آنکه در مواضع دیگر این کتاب حتی در همین صفحه ۱۳ در مقدمه این کلمه یا به یگانگی یا به وحدت ترجمه شده است . ثانیا ایشان مرتکب اشتباهی دیگر شده است که همواره خواسته است واژه Identity و    Identification       را به همان معنای وحدت ارجاع دهد .

توضیح آنکه ایشان گفته اند   Identification  intermittent          که در مقدمه کتاب به «هویت یابی متناوب» ترجمه شده نادرست است .جهت اطلاع ایشان عرض می شود  که این اصطلاح را مولف به دقت برای مقام حیرت عارفی مانند حلاج که در آن بین خویش و پروردگار نمی تواند تمایزی ببیند و همچون بابا طاهر می سراید:

اگر دل دلبره دلبر کدومه  ؟!            وگر دلبر دله دل را چه نومه؟ !

وزبانش به انا الحق – انا انت یا  آه انا ام انت هذین الهین (ص۶۱ کتاب) مترنم می شود.بنا بر این به تناوب هویت خود و هویت حق را می یابد و در مقام حیرت قرار می گیرد .

لذا  ترجمه این اصطلاح را که پیشنهاد دوست گرامی جناب دکتر کشفی بود  برخلاف ناقد محترم دقیق می دانم.

مورد۶- که ایشان مصداق کلمه patron  را ممدوح شاعر گرفته است و مترجم را که با توجه به قرائن مصداق آن را حق تعالی گرفته است متهم به داستان سرایی می کند . حال اگر ایشان به همان صفحه ۹۳ رجوع می کرد در می یافت که این فرض نه تنها کار را خراب تر نکرده بلکه معنای دقیق بیت را که در باره بارش فیض الهی (در حال بسط) و شکایت عارف از فقدان آن (در حالت قبض) است ارائه نموده است و ربطی به تعبیر سعدی یعنی ” ابر آذارند ولی نمی بارند ” ندارد.

مورد۷- اینکه در مطلب مورد بحث ، یعنی جمله: « پدرش از اهالی نوبه و برده‌ای حبشی بوده هر چند گفته‌اند ذوالنون خود آزاد بوده است» در ترجمه since بجای ” چراکه” ، “هرچند”آورده شده دقیقا بخاطر این بوده که در آن صورت هیچ ربط منطقی بین دو جمله احساس نمی شد.در واقع ناقد محترم ناخواسته برداشت مترجم را تایید کرده است چون مقصود مولف آن بوده که هرچند پدر ذوالنون برده بوده اما خود او آزاد بوده است.

مورد۸-گفته اند که مترجم متوجه معنای  late  نشده و لذا آنرا در ترجمه نیاورده است سپس گفته اند معنای  late  مرحوم است که ضمن ذکر شقوقی مترجم را بر عدم ذکر آن توبیخ کرده اند.

جهت اطلاع عرض می شود که   late   به معنای مرحوم نیست بلکه به معنای درگذشته است و تنها از آن جهت که ترکیباتی مانند «پرفسور در گذشته سرجنت» و مانند آن روان و جالب نمی نمود به پرفسور سرجنت اکتفا شد .

مورد۱۱- ناقد محترم توضیح نداده اند که اگر ذوالنون در بغداددر زندان بوده چگونه «صوفیان شهر از فیض حضورش بهره مند می شده اند»؟!

مورد ۱۵- معلوم نیست ناقد محترم چرا  برخی معانی واژه convey   یعنی انتقال را به دلخواه  نه تنها نامناسب تشخیص داده بلکه اساسا منکر شده  است؟ و جهت تضعیف دلیل  و رای مترجم گفته اند: مترجم convey  را با contain اشتباه گرفته است . حال آنکه اگر دقت می کردند از جمله معانی convey رساندن و منتقل کردن است ( که در جمله مورد بحث رساندن و انتقال معنا ترجمه شده است ) و ترجمه مترجم ربطی به معنای contain ندارد.

مورد ۱۶- واژه question در این  مورد که « چنان که در شرح خود او آمده، این سؤال یا اعتراض خطاب به کسانی است که در گذشته به او در راه روحانی‌اش کمک کرده‌اند…» با توجه به معنای بیت به عمد هم سوال و هم اعتراض ( آن هم نه به شیوه استفهام انکاری ) معنا شده است.چراکه لحن بیت ابن عربی چنان است که در عین حال که سوالی را در بر دارد حاوی شکایتی نیز می باشد.

مورد ۱۹-مترجم ترجمه خود را کاملا دقیق تر و وفادارتر به متن می داند .چون وصفی که لینگز از تجلی الهی ارائه می کند به خوبی نقش آن تجلی را در پیدایش و قوام موجودات و نیز رجوع آنها به غایت که ( یه مصداق النهایات هی الرجوع الی البدایات و نیز کما بداکم تعودون) باز می نماید و برخلاف ادعای ناقد محترم ربطی به قبض و بسط که دو حالت عارف است ندارد.

مورد ۲۰-  در چند لغت نامه ای که در اختیار بنده بود   rabid   وحشی ، هار  خشمگین و مانند آن معنی شده بود که با سیاق متن سازگار نبود لذا مترجم باین نتیجه رسید که احتمالا اشتباه چاپی رخ داده و درست آن واژه rapid بوده و  مقصود از انحراف سریع از آموزه حلاج نیز تعبیری بوده که از قرن ۳و۴ ببعد مبتنی بر حلول یا اتحاد جایگزین وحدت وجود شد.( البته جا داشت این نکته را جهت حفط امانت در پاورقی متذکر می شدم).

در همین مورد مترجم the موجود در     the French Scholar را عهد ذکری تشخیص داده  و متخصصان فرانسوی معنی کرده بود چرا که چند سطر پیش از آن مولف از «شاگردان رسمی ماسینیون در پاریس » سخن گفته بود که با استادشان همرأی بوده اند.

۱-۲- اشکالات ناظر به اختلاف سلیقه : یعنی مواردی که مقصود مولف هرچند با تعابیر متفاوت منتقل شده .مواردی مانند:

الف- مورد ۸ که ایشان تعبیر « که برای جلد دوم کتاب تاریخ جدید کمبریج در ادبیات عرب فصلی را تحت عنوان شعر صوفیانه ـ که سرانجام عنوان شعر عارفانه گرفت» را پسندیده است نه « فصلی در باب اشعار صوفیان ۰۰۰که در نهایت به نام شعر عرفانی به عنوان جلد دوم از تاریخ جدید کمبریج در ادبیات عرب انتشار یافت»  به این توجیه که جمله بالا نمی رساند که مطلب لینگز فصلی از کتاب مزبور بوده است.حال آنکه اگر به سطر پیش از آن( پروفسور سرجنت از من خواست تا فصلی در باب اشعار صوفیان بنگارم) دقت می کرد در کاملا این معنا رسانده شده بوده و لازم نبود  مترجم از خود بپرسد که:« مطالب این کتاب که در قطع جیبی حدود صد صفحه می‌شود و خود مؤلف آن را «این کتاب کوچک» ‌نامیده است (ص ۱۵) چگونه می‌تواند یک جلد از تاریخ کمبریج در ادبیات عرب باشد! »

ب- مورد ۱۰- که ایشان تعبیر ” صرفنظر از اشعار نقل شده ” را بجای ” پس از نقل اشعار عرفانی” پسندیده است.

ج-مورد ۱۱- که بجای تعبیر ” نمی توان آن را به تمام معنی کلمه شعر نامید” تعبیر ” نمی توان به معنای دقیق کلمه شعر نامید ” می پسندد.و البته متنی که نمی توان دقیقا یا به تمام معنی کلمه شعر نامید می بایست شباهتی به شعر داشته باشد واین از خود متن برداشت می شود.

د- مورد ۱۷- که بجای”پیش گفته”سلف را برگزیده است که در هر کدام از دو وجه ذوالنون را( که مقصود مولف بوده ) شامل می شود.

ه- در بخشی از مورد ۱۹- که بین ” یگانگی گوهر محبت و معرفت” (ترجمه مترجم) و       ” وحدت ذاتی معرفت و محبت ” (ترجمه ناقد) از تعبیر Essential oneness تنافر پنداشته شده است که داوری در این باره را به اهل فن واگذار می کنم.

۱-۳- دیگر موارد : که بر خطای مترجم که گاه مفرد را جمع ترجمه کرده گاه مصدر را اسم فاعل و مانند آن دلالت دارد با توجه به نقصان موجود در هر کار بشری می بایست پذیرفت و در چاپهای بعد اصلاح کرد که از این جهت سعی ناقد محترم قابل قدر دانی است .

هرچند تلاش ایشان بر رساندن اشکالات به عدد ۲۰ و بزرگنمایی مطلب که اینها مشت نمونه خروار است با توجه به ضعف برخی موارد،به نکته ای باز می گردد که در بخش دوم بدان می پردازم.

۲- مغالطات مقام نقد  :

مغالطات مقام نقد معمولا آنگاه رخ می دهد که نقد از مسیر اصلی خود یعنی اصلاح و تکمیل و منصفانه دیدن محاسن و معایب یک نظر یا متن ، انحراف پیدا کرده و در آن بجای استدلال منطقی ترفندهایی بکار رود که مدعای مورد بحث را نادرست نشان دهدیا مقبولیت و اثر گذاری آن را کاهش دهد .  ازآن جمله است موارد ذیل که در مقاله شرط بلاغ دیده می شود:

۲-۱- مغالطه نقل قول ناقص : با تقطیع هر مطلب حق محتمل است مطلبی نا حق استفاده شود.چنانکه در بخش پیشین ذکر شد در مورد ۴ ناقد محترم با جدا کردن جمله ای و برابر نهادن آن با متن انگلیسی پرسیده اند اصلا این جمله چه معنای محصلی دارد.؟

۲-۲ -مغالطه پهلوان پنبه : این مغالطه با ترسیم ضعیف مدعا یا انتخاب ضعیف ترین استدلالها سعی در بیرون کردن رقیب از میدان دارد. چنان که در مورد ۱۵ ذکر شد ( مانند برخی موارد دیگر) جهت تضعیف دلیل مترجم وجه ضعیفی را در نظر گرفته که در عین حال می تواند مصداق مغالطه ای دیگر یعنی رد همه شقوق (ادعای حصر بدون حصر واقعی) باشد.

در موارد ۵ و ۱۶ نیز ناقد محترم چنان که در بخش پیشین آمد دو نسبت به مترجم داده و با ترسیم مدعای ضعیف از جانب مترجم همان را آماج انتقاد خود کرده است. حال آنکه چنان که ذکر شد مترجم وجه دیگری در نظر داشته است.

۲-۳- – مغالطه انتساب ابهام :همانطور که مبهم گویی نوعی مغالطه یا زمینه ساز وقوع مغالطه  است  مبهم خواندن یا بی معنی دانستن سخن غیر مبهم نیز مغالطه است از این رو فاقد معنای محصل دانستن آنچه در مورد ۵ ذکر شده و سابقا بحثش گذشت نمونه بارزی از این شیوه می باشد.

۲-۴- مغالطه بهانه ( دلیل غیر مرتبط): که در ضمن استناد ایشان به متن دستنوشته مترجم که بعدا بارها تغییر کرده و ویرایش شده( و در مقدمه همین مقال بدان اشارت رفت) از این باب می باشد.

۲-۵- مغالطه بزرگ نمایی:  آوردن یک یا چند نمونه یا استدلال و ادعای اینکه نمونه ها و استدلال ها بسی بیش از این است اساس مبالغه و مغالطه بزرگنمایی را تشکیل می دهد . و وجه مغلطه نامیدنش هم تلاش برای تاثیر نهادن بر مخاطب از غیر طریق استدلال است.

ایکه علیرغم ضعف برخی اشکالات مطرح شده سعی شده است که عدد اشکالات به ۲۰ برسد و مکرر هم بیان شود که این مشتی است از خروار .تا هنگامی که آن خروار ادعایی مانند همین ۲۰ اشکال یک یک بررسی نشود در حد ادعا باقی میماند و مصداقی است از مغالطه بزرگنمایی بقصد تاثیر از غیر راه استدلال . یادمان نرود اولین شرط نقد سازنده آنست که :

عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو.

۲-۶- مغالطه کامل نامیسر : این مغالطه درست در مقابل گفته مشهور ما لایدرک کله لا یترک کله  می باشد و بجای طیف دیدن انسانها و اعمال و اقوال  آنها ، هر چیز را یا سیاه یا سفید می بیند و به همه یا هیچ معتقد است . آنجا که ناقد محترم در مورد۴ اظهار می دارد که کار ترجمه از ویرایش و اصلاح گذشته و محتسب وار فتوای سلب صلاحیت از مترجم در ترجمه این کتاب یا هر کتاب دیگری از زبان انگلیسی به فارسی می دهددر واقع در دام این مغالطه گرفتار شده است[۵] .

۲-۷- مغالطه توهین :

در این مغالطه ناقد با بکار بردن تعبیرات حاوی بار معنایی منفی سعی در بی ارزش جلوه دادن نظرگاه مورد نقد یا تحقیر رای طرف مقابل دارد . تعابیری که ناقد محترم از آن بسی استفاده کرده است از جمله : جهل مرکب،خطای فاحش ، اشتباه افحش و فاجعه و …[۶]

۲-۸- مغالطه نقد گوینده بجای نقد گفتار :

آنچه مغالطه پیشین در نوع حادش بدان می انجامد ـ آنست که ناقد  بجای رای یا متن مورد نظر خود را با گوینده یا نویسنده طرف بداند و قصدش تسویه حساب با او باشد لذا نمی تواند بین ماقال و من قال تفکیک ایجاد کند . بکار بردن تعابیری که بر نیت خوانی و انتساب فعل ناصواب عمدی مانند تحریف، داستان سرایی، ماست مالی و… در مقاله مورد بحث از بروز این آفت پرده برمی دارد.

۲-۹- مغالطه خلط انگیزه و انگیخته : این مغالطه هر چند  گاه با مغالطه پیش همپوشی دارد اما شامل افعال هم می شود.یک فعل اگر از الف سرزد خوب و با نیت صحیح تلقی می شود و اگر از ب باشد بد و همراه با سوء نیت.

تشکر از کسانی که به نحوی هر چند اندک درپیدایش اثری دخیل بوده اند عملی انسانی است و عقلا و شرعا پسندیده . اما آنگاه که ناقد محترم آن را حمل بر خرج کردن از اعتبار افراد می کند یا آن را به  اعتراف به استفاده از محصول کار این وآن تعبیر می کند هم خود وارد  این مغالطه شده  است  و هم ریشه قدردانی و سپاس از مخلوق را (که معادل شکر خالق است ) می خشکاند [۷].

مؤخره

اینجانب تا چندی در شگفتی بود که وجه اینکه ناقد محترم این نقد را چند سال نگه داشته و در این مقطع زمانی بدینسان شمشیر فصاحت از نیام خصومت کشیده و با اینکه به تعبیر سعدی :

«کس نیاید به جنگ افتاده» ایچنین بنده را در قالب ترجمه ام می نوازد چیست؟ [۸]

حدسهایی در این مورد به ذهن می رسد که برای پرهیز از ورود به مراء و جدال و یا  خلط انگیزه و اندیشه از ارائه آن خودداری می کنم. بهر روی برای تشفی خاطر  ناقد محترم این حکایت از اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابوسعید (ج۱ص ۲۳۶) را تقدیم می کنم:

«روزی بر زبان استاد امام ( ابوالقاسم قشیری که نقاری با شیخ داشت) برفت که : بیش از آن نیست که بوسعید حق را سبحانه و تعالی دوست می دارد و حق سبحانه و تعالی ما را دوست می دارد فرق چندین است که در این راه ما پیلیم و بوسعید پشه ای . این خبر به شیخ آوردند . شیخ آن کس را گفت : برو به نزدیک استاد شو و بگو آن پشه هم شمایید ما هیچ چیز نیستیم»

[۱] – چنانکه در همین نقد نیز توجه نکرده اند که حیثما و حیث  عربی در زبان فارسی هم به آنجا قابل ترجمه است هم به آنگاه .در باره این بیت بعدا بیشتر خواهم نوشت.
[۲] – در بخش بعدی  این مقال خواهم گفت که هنوز  حدود نیمی از اشکالات ایشان را سلیقه ای یا ناوارد می دانم و نیم دیگر را که همان آغاز (یعنی هفت سال پیش)نیز پذیرفته بودم اعمال خواهم کرد.
[۳] –  گزارش این نقد و ماجرای حواشی خواندنی آن را می توان در کتاب   مباحثی در عرفان ابن عربی  نوشته دکتر نصر الله حکمت صفحات ۳۰۷تا۳۳۹  ملاحظه کرد.
[۴] –  دقت شود بحث از انطباق جملات مزبور با متن یک بحث است و بحث از معنای محصل داشتن یا نداشتن آن بحثی دیگر.
[۵] – خوب بود لا اقل جناب ایشان به کتاب فرهنگ اصطلاحات فلسفه ی اسلامی (ترجمه از اثر انگلیسی دکتر سعید شیخ) که دو سال پیش نشر مرکز آنرا منتشر کرد و به گفته برخی همکاران صاحب صلاحیت، متنی منقح و کم غلط می باشد مراجعه می کردند و بعد فتوای خود را صادر می کردند.آیا جناب ایشان به لوازم این منطق خود ملتزم هستند تا اگر برخی انتقادات ایشان وارد نبود حکم شود که دیگر صلاحیت نقد ندارند یا دیگر انتقاداتش هم ناوارد است.؟!

[۶] – از پاسخ دادن به تعبیرات سخیفی همچون همسایه ها یاری کنید … و مانند آن از باب آیه شریفه :

اذا مروا باللغو مروا کراما   فقط باید اعراض و گذر کرد.
[۷] – انصاف را که اگر به ایشان گفته می شد که مثلا کتاب خدامحوری را (که مقایسه ای است بین اشاعره و مالبرانش) به عهده دو استاد راهنما و مشاور خود ( که یکی در فلسفه غرب کار کرده و دیگری در فلسفه و کلام اسلامی ) می نهادید و خود پی کار دیگری می رفتید . ایشان می پذیرفت و متاثر نمی شد.؟!و آیا سر اینکه ایشان در هیچ کتابی از دو پایان نامه خود که طبع شده است از اساتیدی که قطعا در تحقق پایان نامه موثر بودند تقدیر و تشکر نکرده  همین گونه  توهم  ها نبوده است؟!

[۸] – چراکه این حقیر نه سایتی دارم که در آن همه ی مقالات مجله ای علمی پژوهشی را به نام کارنامه خود وارد کنم، نه مجله ای که مدام مقالات خود را در ان درج کنم یا کتابی که بخشهایی از آن از آن دیگری باشد و نه می خواهم و نه می توانم به قیمت تحقیر دیگری خود را رفیع پندارم . نه صاحب ادعایی در ترجمه از انگلیسی هستم.

 

مطالب موجود با عبارات مشترک
این مطلب را منتشر کنید:
Facebook Twitter Linkedin Email

Captcha Captcha Reload


برخی از رویدادها

برخی از تألیفات